یادداشت‌های مرضیه جلالی (56)

مرضیه جلالی

مرضیه جلالی

3 روز پیش

          بسم اللّه الرحمن الرحیم

بعد از مدت‌ها خواننده مطالب عمیق و مستدل در باب ولایت  بودم که تکراری هم نبودند، اول از همه واقعا متاسفم که اندیشه آیت الله میرباقری نسبت به خیلی از افراد بین نسل ما مهجوره، در حالی که این مطالب می‌تونه نقش بزرگی تو عمق دادن به تفکرات ما باشه.
این کتاب در کنار توضیح چیستی و چرایی ولایت، کل عالم رو منظومه‌ای می‌بینه که اگر در مدار این ولایت قرار بگیرن سعادت‌مند شدن، از سنگ و ذرات گیاه گرفته تا سلول و اندام‌های انسان.
و یه دید متعالی و تازه از ولایت به ما می‌ده.
برای هم‌خوانی در کانون‌های مذهبی می‌تونم پیشنهادش بدم (البته توصیه می‌شه، افراد با سابقه مطالعاتی معنوی این کتاب رو شروع کنن، پیچیدگی‌ها و ظرافت‌هایی داره که برای خواننده تازه کار ممکنه خوندن کتاب رو سخت کنه) 
به علت همین جزییات فکر می‌کنم نیاز به مرور و مطالعه دوباره کتاب در فرصت دیگه‌ای دارم.
در نهایت هم من این کتاب رو هدیه گرفتم و  از هدیه دهنده کتاب، کمال تشکر رو دارم که انتخاب زیبایی داشتند☺️
و شروع مطالعه آثار آیت الله میرباقری رو به شدت پیشنهاد می‌دم.
        

1

          بسم اللّه الرحمن الرحیم

اصلا از ترغیب انتظار همچین کیفیتی رو نداشتم. فکر نمی‌کردم قلم جین آستین تو این کتاب اینقدر پخته‌تر و بالغ‌تر شده باشه.
قبلا هم نوشته بودم که این سطحی نگریه که بگیم جین صرفا عاشقانه می‌نویسه و جز ازدواج موضوع دیگه‌ای برای گفتن نداره؛ آستین مسائل مهم اون دوران مثل شکاف اجتماعی، فاصله طبقاتی، شأنیت رو در قالب یک موضوع همه پسند بیان می‌کنه، انتقاد می کنه، فضائل اخلاقی و اون چیزی که فراتر از جایگاه اجتماعی به انسان‌ها ارزش می‌ده رو توصیف می‌کنه. 
این از منظر اجتماعی، حتی از نظر روابط عاشقانه و ازدواج هم آستین دقیق و ظریف می‌نویسه، شخصیت «ان» در داستان ترغیب می‌شه که به سنت‌ها و شکاف‌های اجتماعی برای اجتناب از ازدواج تن بده و اما در نهایت اینکه عقل و عشق برنده می‌شه یا سنت‌ها رو باید بخونید. 
علاوه‌بر این‌ها هر کدوم از شخصیت‌ها پیچیدگی‌های خودشون رو دارن، ما تو کتاب‌های این نویسنده با انواع شخصیت مواجهیم، انسان‌های فریبکار، ولخرج، مغرور، متواضع، بدبخت، ساده‌لوح، فداکار، عاقل و...
اینکه جین اینقدر زیبا شخصیت خلق می‌کنه هم برای من جالبه.

یک جایی از کتاب به این موضوع اشاره می‌کنه که سروالتر که یک بارونته، به اینکه دریانوردها بدون داشتن اصل و نسب خاص بخاطر شغلشون دارن صاحب مقام و ثروت می‌شن اعتراض داره، این موضوع منو یاد پدرخوانده‌هایی انداخت که چشم دیدن رشد کردن آدمای عادی رو ندارن:)
قرار نبود از یه کتاب عاشقانه به یه برداشت سیاسی برسیم، ولی رسیدیم:)
همین اثباتیه بر نظریات اجتماعی این زن نویسنده که گاهی محکومه به سطحی نویسی و تکراری نویسی.
        

4

          بسم اللّه الرحمن الرحیم

رستاخیز و ما ادراک رستاخیز
این کتاب از ۲ جهت برای من ارزشمند بود، یکی توصیف شرایط روسیه تزاری، پرداختن به موضاعاتی همچون عدالت، مجازات، معرفی انقلابیون، تصویر سازی از شرایط رنجور و رعیت جامعه و... که بلحاظ تاریخی مقدمه خوبی برای مطالعه بیشتر دست شما می‌ده
و اما بعد مهم‌تری برای من داشت، که لذت کتاب رو چندین برابر بیشتر می‌کرد و ارادت من رو به تولستوی چندین پله افزایش داد.
اون هم سفر درونی و باطنی افراد بود؛ مهم‌تر از همه مشاهده رشد در نخلیودوف، تولستوی کاملا وارد باطن این شخصیت می‌شه، نقطه عطف تغییرش رو به ما نشون می‌ده حتی اون بر خلاف فانتزی‌ها شخصیتش رو آنی و ناگهانی تغییر نمی‌ده.
نخلیودوف شک می‌کنه، گاهی به عقب برمی‌گرده و خواننده رو از خودش ناامید می‌کنه، گاهی با تردید اون، تو هم می‌ترسی که نکنه عقب نشینی کنه، این شخصیت تا آخرین لحظه کتاب با وجدان خودش و نیتش درگیره و ما رسیدن به ثبات معنوی و اخلاقی رو نه به صورت ناگهانی بلکه به مرور مشاهده می‌کنیم.
از شخصیت نخلیودوف که بگذریم، تغییر تدریجی کاتیوشا هم دلپذیره.
رستاخیز کتابیه پر از ایمان، من تو صفحاتی از کتاب آیات قرآن رو می‌دیدم و از این اعتقاد عمیق تولستوی متعجب می‌شدم.
البته اینکه نویسنده موفق شده، سیر تغییر شخصیت‌ها رو به خوبی و درستی نشون بده، می‌تونه برگرفته از تجربه تحول در خودش هم باشه که تو کتاب اعتراف هم شاهدش هستیم، کتابی که تولستوی به شرح عقاید خودش می‌پردازه. 


این خطوط رو چندین بار خوانده‌ام و خواهم خواند: 
«پی بردن به کارهای خدا در حد توان من نیست. اما اطاعت از خواست او، آنچه به ارادهٔ او در وجدان من بیدار شده برایم ممکن است. این چیزی است که من به آن یقین دارم. وقتی از اراده او پیروی می‌کنم شکی نیست که روحم در عین صفاست»
و « چه خوب که آدم خود را نه در جلد ارباب چ، بلکه در قالب خدمتگزار احساس کند.»

در نهایت تمام مدت موقع خوندن رستاخیز، حس می‌کردم یه آدمی داره با من از عمیق‌ترین لایه‌های درونی انسان که دوست دارم دربارشون صحبت کنم، حرف می‌زنه، چیزایی که من بیان خوبی برای گفتنشون ندارم ولی اون روشن و شفاف با هنرمندی بیان می‌کنه.

ممنون آقای تولستوی، ماجور باشید 🌱
        

9

          بسم اللّه الرحمن الرحیم

یه اصطلاحی بین اهالی کتاب هست که «کتاب‌ها دقیقا زمانی که بهشون نیاز دارید سراغ شما میان»

چند روز پیش که زلزله اومد، تو بخش نشسته بودیم و همکارا و پزشکا و مریضا داشتن از نگرانی‌هاشون می‌گفتن و حتی ترس از بابت زلزله 
یکی از رزیدنتامون برگشت گفت این چقدر بی‌خیاله
و این جمله رو من تقریبا زیاد می‌شنوم، از همون روز اول جنگ! 
و اما ربط این روضه‌ها به کتاب چیه
یه جا یه مثالی می‌زنه 
می‌گه وقتی زلزله میاد شما می‌ترسید 
مگه به ثبات زمین تکیه داشتید که حالا می‌ترسید؟ 
مگه به خدا تکیه نداشتید؟ 
و این رو شرک خفی معرفی می‌کنن
و مثال‌هایی از این دست 
من درباره این مثال‌ها با اطرافیانم زیاد صحبت کردم
و برای خودم هم کم‌کم تبدیل به یه گزاره یقینی شد.
و البته معتقدم نفس نویسنده کتاب هم بر اثرگذاری روی مخاطب مهمه. خدا به کلام بعضیا برکت تغییر دل‌ها رو می‌ده.

برای همین اینکه در این لحظه چه می‌شود و ... اهمیتی نداشت، حمله کردن؟ نکردن؟ آینده چی می‌شه؟ و...

«مگه به پایداری زمان و برنامه‌های خودت تکیه داشتی که حالا از این شرایط مبهم می‌ترسی؟ مگه به خدا تکیه نداشتی؟»

البته عبور از شرک‌های خفی بخش اول کتابه
و علاوه بر توحید کتاب به سلوک با بلا، توضیح درباره ایام سلوکی، سلوک اجتماعی تمدنی ، تربیت و... هم می‌پردازه.

با وجود معارف باارزشی که بیان کرده، متن کتاب اصلا سنگین و ثقیل نیست 
اما برای افرادی که پیش از این مطالعات مذهبی و معنوی نداشتن ممکنه پذیرش بعضی گزاره‌ها سخت باشه. 
برای تفکر مذهبی که اندک تمایلی به مدرنیته داشته باشه هم ممکنه بعضی بخش‌ها غیر قابل پذیرش باشه.


تربیت ولایی اولین تجربه من از مواجه با تفکر آیت‌الله میرباقری بود، تجربه لذت بخشی بود:)
        

6

          بسم اللّه الرحمن الرحیم

اگه دست من بود این کتاب رو به عنوان منبع تدریس انقلاب اسلامی در دانشگاه تعیین می‌کردم. واقعا انقلاب به ما چه داد؟ 🙂

فاطمه نوشته بود:«ضد انقلابی، به همین دلیل که مثلا آرام نگه داشته شده همچنان بر ما مسلط است، همچنان با ما بازی می‌کند، و همچنان به ریش ما می‌خنند» 
فاطمه به انقلابی که خودش مبارزش بوده، هجوم میاره، تند و بدون مکث 
یه جاهایی از نامه فاطمه بخاطر حجم واقعیتی که می‌گه سرگیجه می‌گیری
یه جاهایی هم تصویر یقه بسته‌های شیکِ بالانشین میاد جلو چشمات
و البته با خودت می‌گی چه جالب همون سال‌های اول انقلاب هم همین دردها جاری بوده 

اما هر چی نامه فاطمه جلوتر می‌رفت، بیشتر تشنه می‌شدم برای خوندن جواب ابراهیمی، انگار فاطمه داشت سوال تمام آدمای اطرافم رو می‌پرسید
سوالایی که شاید اینقدر بی‌جواب موندن که صاحبانشون به سرنوشتی رسیدن که نادر سعی کرد فاطمه به چنین سرنوشتی دچار نشه. سرنوشت رها کردن انقلابی که متعلق به خودشونه!:) 

و اما نادر در جواب 
به فاطمه حق می‌ده، شاید ستایشش هم می‌کنه 
اما اجازه نمی‌ده فاطمه با خشم به حال خودش رها بشه 
نادر دقیق جواب می‌ده و به جا 
و اتمام حجتش برای من اینجاست: 
ای فاطمه! خودت را کنار فاسدترین مردم قرار نده و از انقلاب شکایت نکن.
آن را از تو گرفته‌اند؟ باز پس بگیر
ناقص است؟ به کمالش برسان؛
کج می‌رود؟ مهارش کن! 


این ۸۸ صفحه کوتاه و پرمغز را کاش دریابند، آن‌هایی که باید! 
        

5

          بسم اللّه الرحمن الرحیم

سووشون داستان زنیه که نگران آرامش زندگیشه، کنار یه مرد مبارز که جلوی استعمار سر خم نمی‌کنه.
زری می‌ترسه و نگرانه
برای خانوادش، فرزندانش و برای آرامش خونه و باغش
تا زمانی که به سووشون می‌شینه و ترسش مبدل می‌شه به شجاعت! 

سیمین برخلاف بقیه کتاب‌هایی از این دست که تمایزی بین احساسات زن و مرد تو میدون مبارزه نمی‌ذارن و عواطف زن رو ممکنه حذف کنن، کاملا واقف به این احساسات شخصیت زن داستانش رو خلق می‌کنه.
یه جایی از کتاب زری رو قضاوت کردم که چرا می‌ترسه؟ چرا فقط خونه خودش براش مهمه؟ 
ولی در انتها به این رسیدم که مگه در حقیقت شخصیت و روح دخترانه و زنانه ما غیر از اینه؟ عواطف‌مون ما رو پایبند می‌کنه به حفظ امنیت جزیره کوچیک اطراف خودمون. حالا اگر جایی تلنگر وارد بشه، اون جزیره کوچیک می‌تونه اندازه یک دنیا وسعت پیدا کنه و این عاطفه و نیاز به جنگیدن برای حفظ آرامش و امنیت نه تنها صرف خانواده که صرف یک جهان بشه. 
اینجا این زنی که نگران فرزند کوچکش بوده حاضره بخاطر هدف بزرگ‌تر دست همین فرزند تفنگ بذاره برای مبارزه! 

زری گفت: «می‌خواستم بچه‌هایم را با محبت و در یک محیط آرام بزرگ‌ کنم. اما حالا با کینه بزرگ می‌کنم. به دست خسرو تفنگ می‌دهم.»
        

40