یادداشت‌های مِمول هلمز 🌱 (14)

سلام بر به
          سلام بر بهخوانیان
احوالتان؟
چشمانم آنچنان در اشک حدقه زده اند  که نگو و نپرس.
البته اهم باز هم پذیرا میشوید که این حجم از ابراز محبت و اشک های استعاری بنده، ناشی از یک کتاب نیست! شرم بر من ،هزار شرم بر من.
کنون است که با خود بگویید،ایم معلوم الحال پریشان احوال، بهخوان را با سینما  عوضی گرفته است؟؟
اما بنده مثل همیشه دلیل موجه ای دارم که قانعتان کنم شایستگی عفو و رحمت شما را دارا هستم.
و آن دلیل موجه چیزی نیست جزززززز، دکتر زئوس یا سوس یا ..که فارغ از اسم  سخت التلفظشان قلمی بس دلنشین دارند.
البته اهم چیز است،بنده تا به‌حال  کتابی از ایشان را ورق نزده ام امااا  همانقدر که کودکی خود را به عمو پورنگ مدیون هستم به ایشان هم مدیونم[چه بسا بیشتر]
داستان از آنجا شروع شد که بنده همانطور که به افق مینگرستیم
ناگه با خودم گفتم آه یادت می آید بچگی هایت خانه ی مادربزرگ، شبکه های بیگانه یک کارتونی را پخش میکردند؟ هیچ وقت هم کامل ندیدی اش،اسمش چه بود؟ آهان گوشت تخم مرغ سبز
خب چه وقتی بهتر از الان که دگر صد سالت است برای تماشای درست و حسابی آن کارتون! در نتیجه چند روزی را مشغول شدم به دیدن و دیدن و دیدن و اینک در ساعت دو نصفه شب، آخرین قسمت را هم دیدم و در ذهنم ایستاده برای تمامی عوامل دست زدم🤌🤌بس که لذت بردم(با صد سال سن)
دیدم در تیتراژ نوشته اند برگرفته از کتابی است نوشته ی دکتر زئوس ، جست و جویی کردم و ناگهان خشکم زد، گرینچ، لوراکس،هورتون و ..‌ همه برای همین آقای دکتر اند؟؟؟
هزاران درود و عشق برای ایشان باد که چنین دنیای زیبایی را برای کودکی بنده ساخته اند. آه چقدر روده درازی کردم، اما امیدوارم درک کنید که چقدرررررر گفتن تمامی این حرف ها ضروری بود !
مخلص کلام بسی لذت بردم،شاهکاری کودکانه بود و برای یک انسان صدساله چه چیزی بهتر از یک شاهکار کودکانه✨️🤌
باتشکر از اینکه تا اینجای نوشته های این پریشان حال دیوانه را خواندید،با آرزوی بهترین ها خدا یار و نگهدارتان باد.❤️ 
ویرایش:صبر کنیدددددد بنده تازه فهمیدم فصل دوم هم دارددددد!!!!
        

9

          درودی دوباره بر بهخوانیان
حالتان؟احوالتان؟
اگر یادداشت پیشین مرا به یاد داشته باشید،میدانید که با کمال شرمساری از یک فیلم سخن گفتم و گویا اینبار هم باید با شرم(در میزان کمتر)به درگاه کتب کاغذی و صد البته چشمان فلک زده ام بگویم که پی دی اف خواندم و وای بر من! اما باز بنده عذر موجه دارم.
این کتاب ارزشش را داشت! تعلیق پایان داستان شوکه کننده بود و متعجب کننده هرچند که آن یارو از اولش هم مشکوک میزد و آنچنان دور از نظر نبود که رد دود آتش ها هم برسد به گور خود گور به گوری اش ! سبک قلم نویسنده اما برای بنده در درجاتی بالاتر بود،چرا وه من را به یاد قلم پسودانیموس بوش عزیز و فقید می انداخت،کنون که در فراغ مجموعه راز در سوز و گدازم  ، این کتاب مرحمی بود برای امیدواری به پایدار ماندن این سبک به اصطلاح عجیب الخلقه ی جالب انگیز که مبدع اسمش بنده هستم.
بگذریم بسیار روده درازی کردم و هیچ به هیچ ، خلاصه کلام کتابی بود بس زیبا و البته عجیب الخلقه جالب انگیز پسند. شاهکار نبود اما آنقدر خوب بود که برایم دروازه ایی باشد به جهانی جدید.
و نجات بنده از چی چی بهش می‌گویند ؟ریدینگ اسلامپ؟یخ زدن قوه کتاب خوانی؟اختلال سیستم کتاب دوستی؟
به هر حال تا چرند اندر پرت نویسی های ذهن مشوش بنده خداحافظ و نگهدارتان باد!
پ.ن:نمیدونم این اسپویل محسوب میشه یا نه ولی اون یارو جاسوسه ، الکساندر هیل منو یاد ویلم دفو تو بیتل جوس ۲ مینداخت ،(تو نقشتون فرو برید)
        

9

          سلاممم
پس از  مدت طولانی دوری از بهخوان عزیز بلاخره به سرزمین خویش بازگشتمم.
اما  جای شرم دارد که بگویم یادداشتی که مینویسم در باب یک کتاب نیست، بلکه  موضوع، یک فیلم است!
امیدوارم عذر من را پذیرا شوید ، چرا که هر کتاب خوانی می‌داند فیلم دیدن کی بود مانند خواندن!
در حقیقت اما هر طور فکر کردم نمیشد از خیر این یادداشت گذشت ، چرا که به شدت تحت تاثیر این داستان قرار گرفتم آنچنان که نزدیک بود ساعت سه بامداد پس از تمام کردن فیلم، بایستم و آن چنان بلند دست بزنم که اهالی خانه از خواب بیدار شودند و از پنجره پرتم کنند بیرون.
فکر نمی‌کنم دیگر روی دست خانم کریستی نویسنده ایی پیدا شود. قدیم تر ها فکر میکردم زیبایی قلم آگاتا خانم کریستی به پیچش های داستانی بی نظیرشان است، هرچند که اکنون هم منکرش نمی‌شوم ، اما  دریافتم که چیزی وجود دارد فراتر از ایده های داستانی خانم کریستی، چیزی به نام شخصیت پردازی
هرچند که با کمال شرمساری  مججد میگویم که من‌کتاب را نخواندم، اما باید بگویم کارگردان فیلم و بازیگران قطعا روح خانم کریستی را در آن دنیا شاد کردند، زیرا تک به تک آنها نقش را آنچنان مملوس بازی می‌کردند که انسان حس میکرد خود مسافر قطار سریع و سیر شرق است.
پ.ن: تصمیم آخر پوآرو از صمیم قلب بنده را خوشحال کرد، دمش گرم😔😂
 
        

13