چند ماه بود که دوست داشتم این کتاب رو بخونم و بالاخره یک روز و به صورت غیرمنتظره خواهرم از کتابخونهء دانشگاهش اون رو برام آورد.
راستش من آدم کتاب قرض گرفتن نیستم چون دوست دارم داخل کتاب بنویسم و خط بکشم اما گاهی این ظلم رو به خودم روا میدونم و کتابی قرض میگیرم.
درباره کتاب:
کتاب داستان زندگی نازپری، دختر ترکیهای که بحث های مذهبی مداوم پدر و مادرش دلیلی شدن برای شرکت در سمینار پروفسور آزور را روایت میکنه.
در طول داستان پری با شیرین ،دختری ایرانی و مونا، دختری مصری آشنا میشود و رازهایی از گذشته زندگی خود را به تدریج روایت میکند.
کتاب ارزش خوندن داره اما چیزی که اذیتم میکرد این بود که تا نیمه دوم کتاب مدام به وجود یک راز پنهان بین پری و پروفسور اشاره میشد بدون اینکه بیشتر شرح داده بشه و انگار به زور اشتیاق برای کشف این راز بود که نویسنده میخواست مخاطب رو به جلو هدایت کنه و در نهایت ماجرا خیلی کلی بیان میشه و جذابیت موضوع اصلی کتاب رو هم تحت تاثیر خودش قرار میده.