کتاب آنطور که حدس میزدم نبود، روایتی پر شیب و نشیب از زندگی افراد مختلف.
بعضی قسمت ها به طور واضح مسائلی بیان می شد که گمان می بردم کتاب خارجیاست، لازم نمی دیدم و هنوز هم واجب نمیدانم که آن مسائل بیان شود.
طرح کلی روی کتاب را دوست نداشتم، و ارتباطش با یک بخش کتاب بود.
از این بخش پریدن به بخش دیگر داستان برایم جالب نبود.
شاید تکرارش خسته و دل زده ام می کرد.
به هرحال همراه زعیم، پا به پای او رفتم، دیدم، شنیدم و از دست دادم.
همراه زندگی عزیز آقا نگران شدم و خوشحال.
بخشی که مربوط به جنگ، و جبهه میشد به نظرم دوست داشتنی ترین بخش داستان بود.
به نظرم قلم نویسنده خشک بود، و روان نبود یا من آن طور حس می کردم.
در طول خواندن صفحات گاه حوصله ام سر می رفت و طاقتم طاق می شد.
امید آنکه نویسنده داستان در ویرایشی دستی زده و مقداری جذابیت، کمی طنز به ماجرا اضافه و ما را خشنود سازند.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.