معرفی کتاب مردی از آنادانا اثر فریبا کلهر

در حال خواندن
0
خواندهام
14
خواهم خواند
8
توضیحات
فکر می کنم نوشتن خلاصه ی رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فرازهای رمان رو می نویسم شاید بیش تر به درد بخوره. یکی از شخصیت های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی های همدانی می گویند. قصه گوست و در عالم ترشی ها سیر می کند. در نهایت خودش را توی کوزه ی سرکه می اندازد و ترشی می اندازد. ضرب المثل همدانی که می گوید: زن های همدانی گنجشک را توی هوا می گیرند و ترشی می اندازند. کنایه از این که از همه چیز ترشی می اندازند. سیاست و قصه یکی از حرف های این رمان است و ساخته شدن واژه ای به اسم قصاست. در این رمان شخصیت اصلی با شخصیت های سیاسی برخوردهایی دارد. مثلا در کودکی و بعد از کودتای 28 مرداد و دستگیری مصدق، تخت مصدق را می بیند که بالای سرش پرواز می کند و مصدق مفلوک و با عصا روی آن نشسته. و یا وقتی هویدا اعدام می شود با شبح او در عکاسخانه اش مواجه می شود و حرف می زند. شخصیت اصلی یعنی زعیم، عکاسی دارد و مدتی به جبهه می رود و عکاس دفاع مقدس می شود. درر واقع دنیای خوب و خوشی با عکس و عکاسی و عکاسخانه اش دارد. یکی از شخصیت های رمان دختری به اسم استلا است که عادت دارد مثل درخت مقدس به خودش پارچه ببندد و در نهایت به صورت اختصاری درخت می شود. استلا از مشتری های عکاسی زعیم است. توی رمان چند تا شخصیت گم می شوند. شاید گمشدگی بتواند موضوع روی جلد باشد، نگار یکی از گمشده هاست. زنی که چند بار گم و پیدا می شود و شخصیت اصلی رمان عاشق اوست. این رمان ترکیبی از قصه و سیات است و زعیم کسی است که از قصه و سیاست و عکاسی عبور می کند و به نور می رسد و رستگار می شود. فضای قصه بیش تر در همدان است. سرما...کوه الوند ...سفال های لالجین... انگورهای ملایر...گردوهای تویسرکان...عطاری ها...ترشی ها.
لیستهای مرتبط به مردی از آنادانا
1401/4/22
یادداشتها
8 ساعت پیش
کتاب آنطور که حدس میزدم نبود، روایتی پر شیب و نشیب از زندگی افراد مختلف. بعضی قسمت ها به طور واضح مسائلی بیان می شد که گمان می بردم کتاب خارجیاست، لازم نمی دیدم و هنوز هم واجب نمیدانم که آن مسائل بیان شود. طرح کلی روی کتاب را دوست نداشتم، و ارتباطش با یک بخش کتاب بود. از این بخش پریدن به بخش دیگر داستان برایم جالب نبود. شاید تکرارش خسته و دل زده ام می کرد. به هرحال همراه زعیم، پا به پای او رفتم، دیدم، شنیدم و از دست دادم. همراه زندگی عزیز آقا نگران شدم و خوشحال. بخشی که مربوط به جنگ، و جبهه میشد به نظرم دوست داشتنی ترین بخش داستان بود. به نظرم قلم نویسنده خشک بود، و روان نبود یا من آن طور حس می کردم. در طول خواندن صفحات گاه حوصله ام سر می رفت و طاقتم طاق می شد. امید آنکه نویسنده داستان در ویرایشی دستی زده و مقداری جذابیت، کمی طنز به ماجرا اضافه و ما را خشنود سازند.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.