معرفی کتاب بر جاده های آبی سرخ: بر اساس زندگی میرمهنای دغابی (کتاب پنجم) اثر نادر ابراهیمی

بر جاده های آبی سرخ: بر اساس زندگی میرمهنای دغابی (کتاب پنجم)

بر جاده های آبی سرخ: بر اساس زندگی میرمهنای دغابی (کتاب پنجم)

4.6
18 نفر |
8 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

3

خوانده‌ام

29

خواهم خواند

14

شابک
9648175225000
تعداد صفحات
184
تاریخ انتشار
1395/12/23

توضیحات

کتاب بر جاده های آبی سرخ: بر اساس زندگی میرمهنای دغابی (کتاب پنجم)، نویسنده نادر ابراهیمی.

یادداشت‌ها

          اولین بار با کتاب 'یک عاشقانه‌ی آرام' با نادرخان آشنا شدم..
کتابهای دیگری‌ هم از ایشان خواندم،
ولی قلم شاعرانه و توصیفاتشان برایم جالب نبود!
تا درنهایت به این کتاب رسیدم ..
کاش از اول با همین کتاب شروع می‌کردم!


برجاده های  آبی سرخ ، تصویری‌است کمرنگ از مردی که قامت بلند ،سینه‌ی ستبر ،اخلاق تند و وطن دوستی آن قلم را جواب می‌کند..

میر مَهنای دوغابی ، اصلی‌ترین شخصیت این کتاب است، سردار بی پروای دریای جنوب که تاریخ، بسیار به او بدهکار است...
شاید بهتر باشد بگویم میر مَهنا یک حادثه‌ی عظیم و تاریخی است نه فقط سردار بی پروای دریای جنوب...

تاریخ از آن جهت به این سردار عزیز ما بدهکار است که او‌ را به عنوان دزد دریایی، غارت‌گر، قاتل و نه میهن پرست بلکه کسی که علیه ایرانیان جنگیده، معرفی کرده است..

'ولی حال وقت آن است که تاریخ از نو، آنگونه نوشته شود که انسان‌ها را به کار آید نه مورخان و شاهان را...'

مجموعه‌ی برجاده های آبی سرخ 
فقط داستان میر‌مَهنا نیست،
بلکه از جای جای وطن،
از وکیل خان زند، شاهرخ میرزای افشار ، آزادخان افغان، آقا محمدخان قاجار و اجانب ساکن در ایران می‌گوید..

شخصیت‌ها، ماجرا های زیاد و متنوع باعث شده تا هرچه به آخر کتاب نزدیک تر می‌شویم، از میزان پرداختن به قهرمان کتاب کم شود..(درکل به نظرم جلد اول و دوم بسیار قوی تر بودند)
و چقدر حیف که آقای ابراهیمی فرصت نکردند این اثر را آن طور که می‌خواستند به پایان برسانند:(((

 یک ماه با این مجموعه، شخصیت ها و قلم سرشار از احساس آقای ابراهیمی زندگی کردم و دلم برای تک تک توصیفاتشون تنگ خواهد شد :)🤍
        

62

ملیکا🌱

ملیکا🌱

1403/11/28

بسم‌الله.
          بسم‌الله.

راجع‌به نادرِ عزیزم حرف بسیار دارم و حرفی ندارم...
نادر آشکارا شعار می‌دهد و عقایدش را واضح بیان می‌کند، نه این‌که در پَسِ شخصیت‌های داستانش پنهان کند و آن‌را به‌شکلی ناخودآگاه به ما تزریق کند. اگر کس دیگری بود شاید شعاردادنش و این آشکارا گفتنش آزارمان می‌داد امّا از نادر مگر می‌شود رنجید؟ او به‌قدری لطیف و ظریف و مهربان است -هم خودش هم قلمش- که اگر عقیده‌اش بر سیاهیِ ماست هم باشد آن‌را چنان هنرمندانه می‌گوید که من قبول می‌کنم:) چه این‌که عقایدش وطن‌پرستی دیوانه‌وار و طهارت و پاکی و لطافت و نفی استبداد و استثمار و استعمار و زورگویی و قلدری و خشونت و بچّه‌کُشی ست.
آلنیِ آتش‌بدونِ دود از میرمَهنایِ دوغابی برایم خاص‌تر بود امّا میرمَهنا نیز جایش را در دل پیدا می‌کند.
این داستان را بیماری نادر ناتمام گذاشته ولی تا همین‌جایی که هست هم، دل‌نواز است...
فقط ای مَرد، چرا در کتاب‌هایت انقدر پدرکُشی؟😅 کاش این نبود.

و سبک نوشتار کتب نادر و اعراب‌گذاری‌های زیاد، خیلی خرسندم می‌کند. همین.
        

36