بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

فاطمه

@FatemeHeidari

19 دنبال شده

16 دنبال کننده

                      
                    

یادداشت‌ها

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

فعالیت‌ها

فاطمه پسندید.
آلوچه چی؟🥹🥹
فاطمه پسندید.
            جلد دوم کلیدر، ساعت یک و یازده دقیقه بامداد بیست سوم فروردین، تمام شد. کلیدر را نباید، و نمی‌شود فقط یک‌بار خواند! حیف است اگر اقلا دوبار خوانده و یک‌بار شنیده نشود! اول، باری در جوانی و بار دیگر، میانسالی - آخرین روزهایی که سویی به چشمان و حوصله‌ای به جان مانده و آخر، در انتظار عزرائیل باید نسخه صوتی را  نیوشید! ولی از سوی دیگر، تا صد کتاب خوب و بد و سخت و آسان نخوانی، کلیدر خواندن کار تو نخوا بودن!(!) که نثرش، توصیفاتش، تعریف و تشبیه و فضاسازی‌اش عین سینما می‌ماند لاکردار! هنگام خواندن فیلمی بلند با قاب‌های لانگ‌شات و کلوزآپ، پس و پیش هم می‌آیند و روحت را غرق لذت تخیل می‌کنند. آنی در حال تلذذ از تماشای صحرای سفیدپوش از برفی، لحظه‌ای بعد ریش و سبیل قندیل بسته‌ی «خان عمو» یا نگاه‌های پریشان و مددجوی گل‌محمد را نظاره می‌کنی! این وسط اگر ککِ نوشتنی به تنبانت باشد، به خودت می‌آیی و می‌بینی از یادداشت‌هایت در بهخوان و حدیث‌نفس‌های روزانه‌ات در نوت گوشی بگیر تا نامه‌های ارجاع بیمارانت به متخصص و حتی پیامک‌های تبریک عید فطر و روزدندانپزشکت، شبیه نثر ثقیل و توصیفی دولت‌آبادی شده...آه دنیای لاکردار!! دیگر، روز دندانپزشک مبارکمان!
          
فاطمه پسندید.
فاطمه پسندید.
از کوزه همان برون تراود که فلان.

دیگر وقتش رسیده، توی بهخوان چیزَکی به‌غیر از دندانپزشکی بیابم و سوژه نوشتنش کنم...

فاطمه پسندید.
ون‌کافه اسقاطی خیاری پشت چراغ چشمک‌زن قرمز

یک مرد مسن متشخص با کت و شلوار و کلاهِ کج. یک حاج آقای عمامه سیاه. یک خانم میانسال در آستانه بازنشستگی. یک خانم جوان، که شوهرش بیمه بود و خودش نه. یک مدیر کلینیک که دندان‌هایش یا نبودند، یا سالم بودند. هرکدام توی موقعیتی کم و بیش مشابه، می‌خواستند از بیمه‌شان استفاده کنند. به هر قیمتی، به هر نحو ممکن!