بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

زهرا رستاد

@zahra_rsd

310 دنبال شده

422 دنبال کننده

                      📖🦦
                    

یادداشت‌ها

نمایش همه
                همه چیز از بهار ۱۷۹۴ شروع شد

زمانی که 
 اتین، برادر اوژنی دزیره، توسط وحشی گری انقلابیون فرانسه تهدید و در آخر دستگیر می‌شود..
اوژنی همراه با همسر برادرش به دیدن یکی از مسئولین می‌روند تا شاید راهی برای آزادی اتین پیدا کنند و همه چیز از آن شب شروع می‌شود!

آن شب دزیره با شخصی از خانواده‌ی بناپارت آشنا می‌شود و بدون شناخت قبلی پای دو برادر، ژوزف و ناپلئون را به خانه‌شان باز می‌کند :)

(گاهی فکر می‌کنم اگر دزیره در آن دفتر حضور نداشت، شاید هیچوقت این اتفاقات پیش نمی‌آمد..
شاید اون غم و شکست رو تجربه نمی‌کرد ولی در این صورت هیچوقت هم موفق نمی‌شد، به این جایگاه دست پیدا کند..!)


این کتاب، داستانی است که از زبان خود برناردین اوژنی دزیره و به صورت خاطره هایی از سیزده سالگی این دختر نقل می شود.
 این داستان ماجراهایی از نیمه دوم قرن هجدهم، در فرانسه را روایت می کند که سرشار از اطلاعات و وقایع تاریخی جذاب است :))

این کتاب درکنار داستان عاشقانه و تاریخی، با دقت به روند تکامل، رشد و سقوط شخصیت ها پرداخته که در راس آن‌ها دزیره قرار دارد،
با نوجوانی دزیره، شیطنت ها وناپختگی هایش همراه می‌شویم و در هر فصل شاهد پیشرفت و رشدش هستیم..
و چقدر شیرین بود!
بلافاصله غرق در داستان شدم :))♡


"لحظه هایی از تاریخ هیچ گاه از عشق خالی نبوده است و آنگاه که عشق به تاریخ ورود پیدا می کند، تاریخ رنگ و بوی تازه ای به خود می گیرد و شوری دیگر می انگیزد."
        
                این کتاب روایت رنج است!

حدود پنج قرن پیش، پس از آن که اروپایی‎­ ها تصمیم به زندگی در قاره‌ی امریکا گرفتند، نیاز شدیدی به نیروی کار برای توسعه و پیشرفت داشتند.
 آنها این نیروی کار رایگان را با انتقال سیاه‎پوستان افریقایی و به بردگی گرفتن آنان تامین کردند...

الکس هیلی در این کتاب با پرداختن به داستان زندگی نیاکان خود، از رسم و رسومات و زندگی آفریقایی های مسلمان می‌گوید و ما را به سفری دور و درازی می‌برد..
در همان زمان است که با شخصیتی به نام 《کونتا کینته》و داستان بردگی، مواجه می‌شویم و این داستان تا نسل‌های بعد از کونتا ادامه دارد...

در این کتاب، شاید بتوان درک کرد که چقدر سخت است، شخصی زنده باشد ولی از حقوق انسانی برخورد نباشد!
همچنین در این کتاب می‌توان استعمار و زیاده‎ خواهی غرب را بیشتر شناخت و دانست که رفاه غرب به ازای رنج، شکنجه و تجاوز به بی‎گناهان به دست آمده است..

"قانون می‌گوید اگر سیاه‌پوستی، در چشم سفیدپوستی راست نگاه کند ۱۰ ضربه شلاق باید بخورد. 
قانون آن‌ها می‌گوید اگر سفیدی قسم بخورد که سیاهی دروغ گفته ‌است حق دارند یک گوش او را ببرند.
 اگر سفید بگوید سیاه دوبار دروغ گفته است حق دارند دوتا گوش او را ببرند و ...."
نوشتن درمورد این کتاب خیلی سخت بود..
        
                کتاب با نامه نگاری های جوانی به نام گیلبرت مارکهم شروع می‌شود..
مارکهم در نامه‌هایی که برای یکی از دوستانش می‌نویسد، از بانوی جوانی که همراه با پسرش آرثر(یا همان آرتور) در ملک رهاشده و قدیمی وایلدفل هال نقل مکان کرده‌است می‌گوید و اتفاقات زندگی خود و او را بازگو می‌کند..

زندگی و سرگذشت این بانوی جوان برای اهالی دهکده پر از رمز و راز است، کمی بعد، در اثر اجتناب بانوی جوان برای آشنایی بیشتر با اهالی دهکده، شایعه های زیادی برای او به وجود می‌آید!

و این شایعه ها باعث پدید آمدن بخش جدید و بسیار جذابی در کتاب می‌شوند :)))
من از فصل ۱۶ تا ۴۵ رو خیلی دوست داشتم
حس خیلی خوبی بهشون داشتم!
به نظرم این فصل ها پر از نکته و درس واقعی برای انتخاب های زندگی بودند..
شاید‌ هم دلیلش، علاقه‌ی خودم به کتابهایی با موضوعات اجتماعی باشد🤝

شخصیت های کتاب، کاملا انسان های واقعی بودند ..
انسان‌هایی که خوب و بد هستند، پیش می‌آید به دیگران آسیب بزنند، گاهی متوجه بدی خود می‌شوند و به قول آن برونته، پشیمان می‌شوند و توبه می‌کنند!
و گاهی برعکس، جوری در بدی و ظلم خود غرق می‌شوند که کاری برایشان نمی‌شود کرد!

با فصل ۴۷ خیلی حرص خوردم
چون هیچ درکی از تصمیم هلن نداشتم و ندارم!
یکم میخوام اسپویل کنم😬
در رابطه‌ی آرتور و هلن
همون طور که آرتور فردی خوش گذران و به شدت خودخواه بود، به نظرم هلن هم روحیه قربانی داشت..(نمی‌تونم تصمیماتش رو به پای پایبندی به دینش بذارم)
و در فصل ۴۷ بازهم همین برداشت رو داشتم..
ولی خب  این نظر کاملا درست نیست چون آن برونته، این کتاب رو متناسب با شرایط اون زمان نوشته و خانم‌ها در اون زمان دست خیلی بازی برای انتخاب‌هاشون نداشتند :(

دوست دارم درمورد تک تک شخصیت ها،
از آقای هانتینگدان، آقای هارگاریو، میلیسنت عزیز و همسرش و آنابلای شرور😒براتون بگم
ولی دیگه زیادی اسپویل میشه پس سکوت میکنم!

فصل های ابتدایی و انتهایی کتاب رو دوست نداشتم  ولی در عوض فصل های میانی رو پسندیدم :))
        
                اولین همخوانی باشگاه کارآگاهان به پایان رسید،
با تشکر از همه‌ی عزیزانی که با باشگاه همراه شدند :)🤝🤍

انسانی که هدفش چیزی جز پول و ثروت نیست و برای رسیدن به این هدف از هیچ چیز، حتی انسانیت و عشقش دریغ نمی‌کند، چقدر می‌تواند ترسناک باشد...

ماجرا از جایی شروع می‌شود که 
دوکارآگاه به نام های آرچر و اسپید برای کمک به خانم واندرلی وارد راهی غیرقابل بازگشت می‌شوند..
در این راه اسپید، مظنون به قتل شناخته می‌شود و راهی برای اثبات بی‌گناهی خود ندارد، مگر اینکه قاتل را پیدا کند..

ما با کارآگاهی طرفیم که بزن‌بهادر و خشن است و همان‌قدر که از تفکر و استدلال استفاده می‌کند، از زور بازو و قدرت سلاحش هم بهره می‌برد.
 برعکس کارآگاهانی نظیر پوارو و مارپل، سام اسپید (قهرمان کتاب) شخصی است نه چندان اتوکشیده و مودب.
 او هم مثل اکثر مردم جامعه ضعف‌هایی اخلاقی دارد، گاهی خسته می‌شود و شکست می‌خورد..

شاید بشه گفت اسپید، کارآگاه محبوب و الگوی کارآگاهان بعد از خود است و نطقه قوت کتاب، شخصیت این کارآگاه است..
اسپید برخلاف دیگر کارآگاهان نه تنها شخصیت مثبت و اتوکشیده‌ای ندارد بلکه گاهی نفرت انگیز جلوه می‌کند که به نظرم همین برجذابیتش می‌افزاید :)

شاهین مالت تصویرگر جامعه‌ای سیاه و تباه است که انسان‌ها هریک برای رسیدن به اهداف خود، از انسانیت دست می‌کشند و خود را در رسیدن به هدفشان به هلاکت می‌رسانند.!!

یکی از ویژگی هایی که اصلا دوست نداشتم، مبهم بودن اتفاقات بود..
به گونه ای که تا حدود یک سوم کتاب، خواننده حتی درجریان موضوع اصلی کتاب نیست!
چه برسد به پی بردن سرنخ ها و کسب اطلاعات!
زیاده گویی ها و توصیفات زیادی که اغلب غیر ضروری بودند ، مخاطب را سردرگم می‌کرد..

درکل به جز فصل های پایانی، هیجانی را درکتاب حس نکردم..
و بازهم نظرم این است
کاش کتاب‌های به این حد قدیمی در زمان خودشان ترجمه و چاپ می‌شدند تا ارزش اثر به درستی شناخته شود..
        
                اولین بار با کتاب 'یک عاشقانه‌ی آرام' با نادرخان آشنا شدم..
کتابهای دیگری‌ هم از ایشان خواندم،
ولی قلم شاعرانه و توصیفاتشان برایم جالب نبود!
تا درنهایت به این کتاب رسیدم ..
کاش از اول با همین کتاب شروع می‌کردم!


برجاده های  آبی سرخ ، تصویری‌است کمرنگ از مردی که قامت بلند ،سینه‌ی ستبر ،اخلاق تند و وطن دوستی آن قلم را جواب می‌کند..

میر مَهنای دوغابی ، اصلی‌ترین شخصیت این کتاب است، سردار بی پروای دریای جنوب که تاریخ، بسیار به او بدهکار است...
شاید بهتر باشد بگویم میر مَهنا یک حادثه‌ی عظیم و تاریخی است نه فقط سردار بی پروای دریای جنوب...

تاریخ از آن جهت به این سردار عزیز ما بدهکار است که او‌ را به عنوان دزد دریایی، غارت‌گر، قاتل و نه میهن پرست بلکه کسی که علیه ایرانیان جنگیده، معرفی کرده است..

'ولی حال وقت آن است که تاریخ از نو، آنگونه نوشته شود که انسان‌ها را به کار آید نه مورخان و شاهان را...'

مجموعه‌ی برجاده های آبی سرخ 
فقط داستان میر‌مَهنا نیست،
بلکه از جای جای وطن،
از وکیل خان زند، شاهرخ میرزای افشار ، آزادخان افغان، آقا محمدخان قاجار و اجانب ساکن در ایران می‌گوید..

شخصیت‌ها، ماجرا های زیاد و متنوع باعث شده تا هرچه به آخر کتاب نزدیک تر می‌شویم، از میزان پرداختن به قهرمان کتاب کم شود..(درکل به نظرم جلد اول و دوم بسیار قوی تر بودند)
و چقدر حیف که آقای ابراهیمی فرصت نکردند این اثر را آن طور که می‌خواستند به پایان برسانند:(((

 یک ماه با این مجموعه، شخصیت ها و قلم سرشار از احساس آقای ابراهیمی زندگی کردم و دلم برای تک تک توصیفاتشون تنگ خواهد شد :)🤍
        
                _۹_
اگر خدا بخواهد کسی را مجازات کند ، اول عقلش را از او می‌گیرد


باورم نمیشد این نمایشنامه در سال ۱۸۳۶  نوشته شده باشه، اصلا حس و حال قدیمی نداره ..

از همان خط های ابتدایی شاهد بیان مشکل و ماجرا هستیم و خبری از مقدمه چینی‌های طولانی و اذیت کننده نیست :))

این نمایشنامه در ۵ پرده نوشته شده
داستان از جایی شروع می‌شود که در طی خبری که به شهردار رسیده اطلاع داده‌اند که قرار است بازرسی برای بررسی مشکلات  راهی  این شهر کوچک شود..
در این صفحات به زیبایی فساد اداری و همراهی مردم عادی در این راه به صورت طنز به نمایش گذاشته شده..
ماجرایی که گریبان‌گیر همه‌ی ملت ها در همه‌ی زمان ها است و همین باعث ارتباط گیری بهتر با این نمایشنامه می‌شود..

《مرا بکشید هم نمی‌توانم سر دربیاورم این ماجرا چطور اتفاق افتاد! انگار مه جلو چشممان را گرفته بود》
این دیالوگ من و به یاد کتاب آدم‌خواران انداخت ، فقط با این تفاوت که اینجا ضرر به مال بود نه به جان :)


متفاوت ترین ، طولانی ترین و پر شخصیت ترین نمایشنامه ای بود که خوندم ولی لذت بخش بود، تا پرده دوم یکم با شخصیت ها کشتی میگرفتم ولی بعدش خیلی روان پیش رفتیم 😂

شخصیت های این نمایشنامه(به جز دختر شهردار ، که دلم برای این بچه کباب شد ) هیچکدوم شخصیت کاملا خوب و مثبتی نداشتند ، هم بد بودن و هم خوب ..
هم سیاه و هم سفید..
ولی کم پیش میومد که دلم براشون بسوزه ، حتی دوست داشتم بازرس به طور کامل به کارش برسه و بعد برگرده :)
البته به جز ماجرای دختر شهردار  ..

(دوست داشتم برای شخصیت ها تحلیلی بنویسم ولی هم از حوصله‌ی من خارج هست و هم آقای گلکار در پایان کتاب مطالب بسیار مفیدی نوشتن به همون مطالب مراجعه کنید 😂😂)

کتاب بعدی از جناب گوگول تاراس بولبا باشه :)
آیا درسته که فکر میکنم گوگول در زمان خودش شناخته نشده و برعکس خیلی هم نقد میشده و سالهای بعد از آن تازه متوجه مفهوم و قدرت آثارش شدن؟
        
                _۳_
《احتیاط باید کرد 
همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز . 
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند… 》
📖نادر ابراهیمی(یک عاشقانه آرام)🤍


اگر اشتباه نکنم این نمایشنامه در یک پرده نوشته شده
داستان از جایی شروع می‌شود که ، ژیل در اثر یک اتفاق دچار فراموشی شده است و اکنون بعد از ۱۵ روز به همراه همسرش لیزا به خانه بازمی‌گردد تا با مرور خاطرات حافظه‌اش را بدست آورد!

نسبت به دو نمایشنامه قبلی توصیفات صحنه‌ی خیلی خیلی کمتری داشت شاید بشه گفت فقط اوایل کتاب این توصیفات دیده می‌شد و بعد دیگر خبری از آنها نبود! 

کتاب تا حدودی قابل پیش بینی بود !
نمیدونم این نظر درستی هست یا نه ولی به نظرم آثار امانوئل اشمیت کلا فلسفی هستند!

به نظرم اجرای این نمایش از کتابش لطیف تر بود..
نمیدونم مشکل از ترجمه بود یا در اجرا یه سری دیالوگ هارو کاملا برعکس کرده بودن.. 

درکل دوست دارم این نمایشنامه رو به زوج هایی که درگیر روزمرگی شدن معرفی کنم :))
        

باشگاه‌ها

نمایش همه

همخوانی کتاب

74 عضو

مادران میدان جمهوری

دورۀ فعال

محاکات

106 عضو

شیطان و خدا

دورۀ فعال

عاشقانه‌ها

24 عضو

دزیره (جلد ۱)

دورۀ فعال

فعالیت‌ها

            - کتابی که نمی توان لحظه ای بر روی زمین گذاشت.

- اِیمی دانشجوی پزشکی باید برای دوره رزیدنی¹ خود بیست و چهار ساعت در یک طبقه بخش بیمار های روانی که هیچ راه خروجی ندارد سپری کند اما داستان به اینجا ختم نمی شود...

- اولین چیزی که درون دنیای کتاب من رو جذب کرد و همینطور تبدیل به بخش موردعلاقم در کتاب شد بیماران روانی این بخش و مشکلات روانیشون بود که همچون یک پرونده ی جنایی واقعی به این موضوع خوب پرداخته شده بود که می‌تونه دلیل این جزئیات فوق جذاب مدرک پزشکی آسیب مغزی نویسنده کتاب باشه.

- در طول کتاب تشخیص واقعیت و توهم به خوبی هرچه تمام تر برای خواننده مشکل می شود که این تکنیک هنرمندانه مک فادن به شدت من رو یاد کتاب خاطرات یک آدم کش از کیم یونگ - ها می‌اندازد.

- همون‌طور که در اول اشاره کردم کتاب روندی پر قدرت و سریع را در شروع پیش می‌گیرد و حتی لحظه ای این جذابیت و سرعت را در روند داستان از دست نمی‌دهد و مخاطب را تا لحظه ی آخر میخکوب خود می‌کند.

- پرداختن و شخصیت پردازی افراد درون داستان به طور کامل توسط نویسنده انجام شده که همین باعث میشه تصویر سازی از شخصیت ها همچون آب خوردن برای خواننده راحت بشه.

- پایان بندی کتاب طبق انتظارم فوق العاده عمل می‌کنه و در روند معمایی داستان هیچ حفره ای باقی نمی‌گذاره جز یک مبحث کوچک ( به دلیل لو رفتن داستان اشاره نمی‌کنم) که قابل چشم پوشی است.

- در آخر این کتاب را به طرفداران هر ژانر مخصوصا کسانی که در حالت ریدینگ اسلامپ² به سر می‌برند پیشنهاد می‌کنم و شما را به این سفر هیجان انگیز که ازش پشیمان نخواهید شد دعوت می‌کنم.


¹ : در علوم پزشکی دوره‌ای است عملی و تکمیلی در تحصیلات آموزش عالی که در بسیاری از کشورها پس از اخذ دکترای حرفه‌ای توسط پزشکان گذرانیده می‌شود. به شخصی که این دوره را می‌گذراند رزیدنت گفته می‌شود.
²: به موقعيتی گفته می‌شود كه شما انگيزه‌ی خوندن رو از دست می‌ديد كه می‌تونه كوتاه مدت يا بلند مدت باشه.
          

۱. آقای میرصادقی عزیز هنگام توضیح مفهوم «داستان» و ابتدائیاتش، از نظرات پیچیدهٔ فرمالیست‌های روسی استفاده کرده‌ن؛ واقعاً چرا؟ چرا ابتدا به آنچه بر سرش توافق داریم نپردازیم؟ اصلاً چه نیازی هست که در این مقطع و درحالی که مشغول بیان مقدمات هستیم، به اصطلاحات مناقشه‌برانگیزی مثل «فابیولا» و «سیوژت» اشاره کنیم؛ بدون اینکه پیشینهٔ فرمالیسم یا ماهیت هرکدوم رو جا بندازیم؟ ۲. یکی از مصیبت‌های ما اینه که اصطلاحات تخصصی در علوم مختلف رو به بدترین نحو ترجمه می‌کنیم، اما در محاورات روزمره، واژه‌های بیگانه رو ترجیح می‌دیم! مثلاً اصرار داریم به اکسپرسیونیسم بگیم «بیان‌گرایی» یا به سیوژت بگیم پیرنگ، ولی حاضر نیستیم به «دیت» بگیم «قرار» یا به «تایم» بگیم «زمان»! بدبختی تا کجا؟ وقتی برای واژه‌های story, narrative, tale و fabula از معادل فارسی «داستان» استفاده می‌کنیم، وقتی هم به plot می‌گیم پیرنگ و هم به syuzhet، خوانندهٔ بخت‌برگشته گیج می‌شه و می‌فهمه بین تعاریف و توصیفات هرکدوم تفاوت‌هایی هست، اما نمی‌فهمه که منشأ این تفاوت‌های گیج‌کننده چیه.

            مطالعه کتاب را تمام کردم و بسیار لذت بردم، هم از موضوع کتاب، و هم  نحوه نگارش که به قول معروف مفید و مختصر بود، و هم طنزی که چاشنی کتاب شده بود.
در عین حال دلم به حال زبان شیرین فارسی سوخت که مدت هاست مورد هجوم قرار گرفته و  متاسفانه فضای مجازی و رسانه ها و صدا و سیما هم به این هجوم دامن زده اند. نویسنده در این کتاب بخشی از بی مهری هائی که در حق زبان فارسی صورت گرفته را  با بیانی شیوا و البته مختصر توضیح داده است.
از تعداد قابل توجهی از نکات کتاب اطلاع داشتم، اما نکات جدیدی هم بود که یاد گرفتم، مانند پیشخان که درست است، و پیشخوان نادرست. و یا گفت و گو که درست است، و گفتگو نادرست.
مطالعه کتاب را توصیه می کنم، مخصوصا به کسانی که دغدغه آنها زبان شیرین فارسی و درست نوشتن و درست صحبت کردن  است.
پ ن: این کتاب را یک کتابخوار به من هدیه داد. همین جا باید از این کتابخوار عزیز تشکر کنم و بگویم که اکثر کتاب هائی که تا کنون از این کتابخوار هدیه گرفته ام بسیار خوب انتخاب شده اند. بعضی را خوانده ام و بعضی دیگر هنوز در نوبت خواندن هستند. و از شما چه پنهان که به دلیل جذابیت موضوع و عنوان این کتاب های هدیه، حتی نوبت مطالعه کتاب هائی که خودم خریده ام را جابجا کرده ام، و البته شاهد غر زدن آنها هستم!! 😄
          
😂😂😂😂🤍 @reyzam

چقد قشنگگگگ بود دزیره عزیزم! منم همین طور، منم همسرت رو دوست دارم😂😂😂 خیلی این فصل خیلی چسبید *.* ژان باتیست اینجا، جواب همه نامردی ها و تبعیض های این مدت ناپلئون رو خیلی مودبانه داد :))) و به جایگاهی رسید که هیچکدوم باورشون نمیشد ^_^ چقدر این بچه استرس داره 🥲

🤧🤍 @MobinaHosseini

چقد قشنگگگگ بود دزیره عزیزم! منم همین طور، منم همسرت رو دوست دارم😂😂😂 خیلی این فصل خیلی چسبید *.* ژان باتیست اینجا، جواب همه نامردی ها و تبعیض های این مدت ناپلئون رو خیلی مودبانه داد :))) و به جایگاهی رسید که هیچکدوم باورشون نمیشد ^_^ چقدر این بچه استرس داره 🥲

            همه چیز از بهار ۱۷۹۴ شروع شد

زمانی که 
 اتین، برادر اوژنی دزیره، توسط وحشی گری انقلابیون فرانسه تهدید و در آخر دستگیر می‌شود..
اوژنی همراه با همسر برادرش به دیدن یکی از مسئولین می‌روند تا شاید راهی برای آزادی اتین پیدا کنند و همه چیز از آن شب شروع می‌شود!

آن شب دزیره با شخصی از خانواده‌ی بناپارت آشنا می‌شود و بدون شناخت قبلی پای دو برادر، ژوزف و ناپلئون را به خانه‌شان باز می‌کند :)

(گاهی فکر می‌کنم اگر دزیره در آن دفتر حضور نداشت، شاید هیچوقت این اتفاقات پیش نمی‌آمد..
شاید اون غم و شکست رو تجربه نمی‌کرد ولی در این صورت هیچوقت هم موفق نمی‌شد، به این جایگاه دست پیدا کند..!)


این کتاب، داستانی است که از زبان خود برناردین اوژنی دزیره و به صورت خاطره هایی از سیزده سالگی این دختر نقل می شود.
 این داستان ماجراهایی از نیمه دوم قرن هجدهم، در فرانسه را روایت می کند که سرشار از اطلاعات و وقایع تاریخی جذاب است :))

این کتاب درکنار داستان عاشقانه و تاریخی، با دقت به روند تکامل، رشد و سقوط شخصیت ها پرداخته که در راس آن‌ها دزیره قرار دارد،
با نوجوانی دزیره، شیطنت ها وناپختگی هایش همراه می‌شویم و در هر فصل شاهد پیشرفت و رشدش هستیم..
و چقدر شیرین بود!
بلافاصله غرق در داستان شدم :))♡


"لحظه هایی از تاریخ هیچ گاه از عشق خالی نبوده است و آنگاه که عشق به تاریخ ورود پیدا می کند، تاریخ رنگ و بوی تازه ای به خود می گیرد و شوری دیگر می انگیزد."
          
🥺🤍😂به نظرم بیا یه کتاب مثل ابله باهم بخونیم خیلی خوش میگذره @reyzam

چقد قشنگگگگ بود دزیره عزیزم! منم همین طور، منم همسرت رو دوست دارم😂😂😂 خیلی این فصل خیلی چسبید *.* ژان باتیست اینجا، جواب همه نامردی ها و تبعیض های این مدت ناپلئون رو خیلی مودبانه داد :))) و به جایگاهی رسید که هیچکدوم باورشون نمیشد ^_^ چقدر این بچه استرس داره 🥲

اطرافم هیچکس نیست که بتونم اینارو بهش بگم کل حس و حالم میمونه برای بهخوان 🥺🤍

چقد قشنگگگگ بود دزیره عزیزم! منم همین طور، منم همسرت رو دوست دارم😂😂😂 خیلی این فصل خیلی چسبید *.* ژان باتیست اینجا، جواب همه نامردی ها و تبعیض های این مدت ناپلئون رو خیلی مودبانه داد :))) و به جایگاهی رسید که هیچکدوم باورشون نمیشد ^_^ چقدر این بچه استرس داره 🥲