بریدههای کتاب قیدار سینحانون؛ 1402/4/31 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 46 0 10 مریم السادات هاشمی 1403/12/30 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 20 هر چه علی تو عالم هست هر چه حیدر تو عالم هست، هرچه صفدر تو هست اعتقاد کن هر چه اسم مشدی هست تو عالم، بایستی یک داش اولش اضاف کرد ... این رسم ماست.... 0 1 هادی حسن زاده 1403/2/14 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 149 از زیارتنامهی ارباب و «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» اینجور برمیآید که پروردگارِ عالمیان رفیقبازها را بیشتر دوست دارد... قدرِ هم را بدانید. 1 6 علی راد 1402/7/13 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 30 0 8 علی راد 1402/7/13 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 31 0 8 علیرضا شفیعی 1403/2/8 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 71 0 12 عَلَـویه 1403/2/12 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 53 می خواهم مرد باشی و این یکی را حرف بزنی ...نه نیم مرد باشی که حرف نزنی ، نه نامرد باشی که غلط حرف بزنی ...میخواهم مرد باشی ! حق ؟! 0 8 نرگس سادات فاضلی 1404/1/5 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 27 0 6 عمو حسام 1403/6/15 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 149 از زیارتنامهی ارباب و "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" اینجور برمیآید که پروردگار عالمیان رفیقبازها را بیشتر دوست دارد...قدر هم را بدانید. 6 6 Erfan 1403/2/9 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 92 تو بعضی از این مسجدها، سر دو رکعت نماز، لیلاند را میبری و میفروشی و بعد تبدیل به احسنتش میکنی و خاور نو میگیری و میآیی گاراژ و بار میزنی و میروی غذاخوری خلیل و بعد هم میرسی به سینه کشی زالیان بروجرد و... خلاصه کامیون تو راه خراب میشود و میتپد تو گل و مینشینی تو قهوهخانه که به اتول های دیگر بسپری که زنگ بزنند به گاراژ قیدار و هنوز رکعت اولی... 0 5 عمو حسام 1403/6/17 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 42 مهندس و کارگر آلمانی چه میداند هیئت امام حسین و بیمهٔ ابوالفضل و بیمهٔ جون و دستِ باوضو یعنی چه. ماشینهام را صفر میفرستم پیش درویش مکانیک، تا پیچشان را باز کند و دوباره باوضو ببندد، با نفس حقش سفت کند پیچها را از سر… از کارخانهٔ آلمانیاش بپرسی هیچ خاصیتی ندارد این کار اما وسط جاده و بیابان، بچههای گاراژ قیدار خاصیتش را بخواهند یا نخواهند، میفهمند…اتول هم باید موتورش صدای ”هو یا علی مدد” بدهد و چرخش به عشق بچرخد… گرفتی؟ 0 3 فاطمه زمردی 1403/2/20 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 1 تصمیمِ اولی که به ذهنت میزند، با همهی جان گرفته میشود. تصمیمِ دوم، با عقل، و تصمیمِ سوم با ترس... از تصمیمِ اول که رد شدی، باقیش مزهای ندارد... (صفحه کتاب درست نیست. یادم نیست کدام صفحه بود) 0 2 هادی حسن زاده 1403/2/10 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 42 ماشینهام را صفر میفرستم پیشِ درویش مکانیک، تا پیچشان را باز کند و دوباره با وضو ببندد، با نفسِ حقش سفت کند پیچها را از سر... از کارخانهی آلمانیش بپرسی، هیچ خاصیتی ندارد این کار، اما وسطِ جاده و بیابان، بچههای گاراژِ قیدار خاصیتش را بخواهند یا نخواهند، میفهمند... 0 4 عَلَـویه 1403/2/12 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 121 فقط چِک نیست که برگشت دارد ، چَک هم برگشت دارد... 0 10 احمدرضا حقیقیان قهفرخی 1402/12/7 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 153 قیدار! از کامیونداری جدا شو...صاحبِ اتول بودن، کافی است... صاحب و مصاحبِ رانندهی اتول شو...نجار، کارش با چوب است.بنا، کارش با سنگ است. آهنگر کارش با آهن است... اما اربابِ ما کارش با آدم بود... گاراژدار هم کارش با اتول است، اما قیدار باید با رانندهی اتول باشد... 0 7 zexpir 1404/2/10 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 20 _هرچه علی تو عالم هست، هرچه حیدر تو عالم هست، هرچه صفدر تو عالم هست، اعتقاد کن هرچه اسم مشدی هست تو عالم، بایستی یک داش اولش اضاف کرد...این رسم ماست.... 0 0 زهـــراناصرپور 1404/1/25 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 85 پای لنگ،شیر را زمین نمیزند،جگر سیاه است که شیر را زمین میزند. 0 3 Erfan 1403/2/21 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 281 گاراژدار و گاراژندار یک ارباب دارند! آن ارباب هم بیشتر مالِ هیأتی ها است تا مسجدی ها! 0 3 مریم السادات هاشمی 1403/12/30 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 53 ببین به من التماس نکن.... فردا روز من هم مجبور می شوم همین جوری به کسی التماس کنم این بازی روزگار است... 0 0 زهـــراناصرپور 1404/1/25 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 86 رفته ای توی خودت،نشسته ای تو قفس بالاخانه و دنیا را به چشمت تیره و تار کردهای...دنیا که تیره نمیشود.چشمت تیره شده است... 0 3
بریدههای کتاب قیدار سینحانون؛ 1402/4/31 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 46 0 10 مریم السادات هاشمی 1403/12/30 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 20 هر چه علی تو عالم هست هر چه حیدر تو عالم هست، هرچه صفدر تو هست اعتقاد کن هر چه اسم مشدی هست تو عالم، بایستی یک داش اولش اضاف کرد ... این رسم ماست.... 0 1 هادی حسن زاده 1403/2/14 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 149 از زیارتنامهی ارباب و «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» اینجور برمیآید که پروردگارِ عالمیان رفیقبازها را بیشتر دوست دارد... قدرِ هم را بدانید. 1 6 علی راد 1402/7/13 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 30 0 8 علی راد 1402/7/13 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 31 0 8 علیرضا شفیعی 1403/2/8 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 71 0 12 عَلَـویه 1403/2/12 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 53 می خواهم مرد باشی و این یکی را حرف بزنی ...نه نیم مرد باشی که حرف نزنی ، نه نامرد باشی که غلط حرف بزنی ...میخواهم مرد باشی ! حق ؟! 0 8 نرگس سادات فاضلی 1404/1/5 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 27 0 6 عمو حسام 1403/6/15 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 149 از زیارتنامهی ارباب و "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" اینجور برمیآید که پروردگار عالمیان رفیقبازها را بیشتر دوست دارد...قدر هم را بدانید. 6 6 Erfan 1403/2/9 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 92 تو بعضی از این مسجدها، سر دو رکعت نماز، لیلاند را میبری و میفروشی و بعد تبدیل به احسنتش میکنی و خاور نو میگیری و میآیی گاراژ و بار میزنی و میروی غذاخوری خلیل و بعد هم میرسی به سینه کشی زالیان بروجرد و... خلاصه کامیون تو راه خراب میشود و میتپد تو گل و مینشینی تو قهوهخانه که به اتول های دیگر بسپری که زنگ بزنند به گاراژ قیدار و هنوز رکعت اولی... 0 5 عمو حسام 1403/6/17 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 42 مهندس و کارگر آلمانی چه میداند هیئت امام حسین و بیمهٔ ابوالفضل و بیمهٔ جون و دستِ باوضو یعنی چه. ماشینهام را صفر میفرستم پیش درویش مکانیک، تا پیچشان را باز کند و دوباره باوضو ببندد، با نفس حقش سفت کند پیچها را از سر… از کارخانهٔ آلمانیاش بپرسی هیچ خاصیتی ندارد این کار اما وسط جاده و بیابان، بچههای گاراژ قیدار خاصیتش را بخواهند یا نخواهند، میفهمند…اتول هم باید موتورش صدای ”هو یا علی مدد” بدهد و چرخش به عشق بچرخد… گرفتی؟ 0 3 فاطمه زمردی 1403/2/20 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 1 تصمیمِ اولی که به ذهنت میزند، با همهی جان گرفته میشود. تصمیمِ دوم، با عقل، و تصمیمِ سوم با ترس... از تصمیمِ اول که رد شدی، باقیش مزهای ندارد... (صفحه کتاب درست نیست. یادم نیست کدام صفحه بود) 0 2 هادی حسن زاده 1403/2/10 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 42 ماشینهام را صفر میفرستم پیشِ درویش مکانیک، تا پیچشان را باز کند و دوباره با وضو ببندد، با نفسِ حقش سفت کند پیچها را از سر... از کارخانهی آلمانیش بپرسی، هیچ خاصیتی ندارد این کار، اما وسطِ جاده و بیابان، بچههای گاراژِ قیدار خاصیتش را بخواهند یا نخواهند، میفهمند... 0 4 عَلَـویه 1403/2/12 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 121 فقط چِک نیست که برگشت دارد ، چَک هم برگشت دارد... 0 10 احمدرضا حقیقیان قهفرخی 1402/12/7 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 153 قیدار! از کامیونداری جدا شو...صاحبِ اتول بودن، کافی است... صاحب و مصاحبِ رانندهی اتول شو...نجار، کارش با چوب است.بنا، کارش با سنگ است. آهنگر کارش با آهن است... اما اربابِ ما کارش با آدم بود... گاراژدار هم کارش با اتول است، اما قیدار باید با رانندهی اتول باشد... 0 7 zexpir 1404/2/10 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 20 _هرچه علی تو عالم هست، هرچه حیدر تو عالم هست، هرچه صفدر تو عالم هست، اعتقاد کن هرچه اسم مشدی هست تو عالم، بایستی یک داش اولش اضاف کرد...این رسم ماست.... 0 0 زهـــراناصرپور 1404/1/25 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 85 پای لنگ،شیر را زمین نمیزند،جگر سیاه است که شیر را زمین میزند. 0 3 Erfan 1403/2/21 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 281 گاراژدار و گاراژندار یک ارباب دارند! آن ارباب هم بیشتر مالِ هیأتی ها است تا مسجدی ها! 0 3 مریم السادات هاشمی 1403/12/30 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 53 ببین به من التماس نکن.... فردا روز من هم مجبور می شوم همین جوری به کسی التماس کنم این بازی روزگار است... 0 0 زهـــراناصرپور 1404/1/25 قیدار رضا امیرخانی 4.0 144 صفحۀ 86 رفته ای توی خودت،نشسته ای تو قفس بالاخانه و دنیا را به چشمت تیره و تار کردهای...دنیا که تیره نمیشود.چشمت تیره شده است... 0 3