بریدههای کتاب ابن مشغله امیرمحمد نوروزی 1404/3/1 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 52 اگر، در روزگاری که شبه روشنفکران، نا امیدی را دکّان کرده اند و وسیلهی کسب، امید چیزی جز بلاهت به شمار نمیآید، ابن مشغله کتباً اقرار میکند که «به بلاهت امید آراسته است.» 0 3 maryam torabi 1403/7/25 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 78 ما، بدون زنان خوب، مردان کوچکیم. 0 0 سارا ایمانی 1402/10/12 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 15 0 5 فاطمه 1402/8/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 31 حال را میشود با درد گذراند؛ اما تصور دردآلود بودن آینده و دوام بدون دگرگونی حال ، انسان را از پا درمیآورد. 1 7 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 26 دانستم ایران را سخت و بیحساب دوست داشتن، محکومیت من است. 0 0 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 15 در بدترین شرایط کمتر کسی توانسته است چَنتهی روح مرا از خنده تهی کند. 0 1 فاطمه 1402/9/22 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 55 اگر، در روزگاری که شبه روشنفکران، ناامیدی را دکان کردهاند و وسیلهی کسب، امید چیزی جز بلاهت به شمار نمیآید، ابن مشغله کتباً اقرار میکند که به بلاهت امید آراسته است. 0 8 سارا ایمانی 1402/9/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 10 0 9 maryam torabi 1403/7/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 22 راستی چرا هیچ مریضی حق ندارد به پزشک بگوید: «نسخهات مرا خوب نکرد. پولم را پس بده!» یا «نسخهات حال مرا فقط کمی بهتر کرد. بنابر این نصف پولم را پس بده!» هیچ میدانید که اگر روزی چنین چیزی رسم بشود، بدون تردید همهی دکترها - حتّی بیاستعداد ترینشان - به فکر معالجهی جدّی مریضهایشان میافتند؟ یعنی قضیّهی طب و معالجه به کلّی شکل دیگری پیدا میکند؟ 0 2 عَلَـویه 1404/1/13 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 27 سرکارگرها همه آلمانی بودند.فحش های آبدار آلمانی می دادند و ما نمی فهمیدیم و یا به خودمان تلقین میکردیم که ابداً نمی فهمیم، دوستانه و مهربان لبخند می زدیم. چه می شود کرد؟ یک کارگر ساده ی چاپخانه چطور می تواند ادعا و اثبات کند که یک آدم متخصص غربی فحش های خیلی بد و «آبدار» می دهد؟ تازه گیریم که ثابت هم بکند، فعلا که چیزی از آقایی غربی کم نمی شود. آدم ها را مثل مگس و مورچه می کُشند و له می کنند، هیچکس نمی تواند حرفی بزند؛حالا همین مانده که بیاییم و با دلیل و برهان ثابت کنیم که فحش «آبدار» هم بلدند بدهند و می دهند. 0 3 مهدیار اسفندیار 1404/4/8 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 33 «حال» را میشود با درد گذراند؛ اما تصوّر دردآلود بودن آینده و دوام بدون دگرگونی «حال»، انسان را از پا در میآورد. بهشت، وعدهی کاملی نیست. 0 35 Bêhzad Muhemmedî 1404/1/7 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 59 0 12 ریحانه مویدی 1403/11/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 10 از هیچ، به قدرِ هیچ باید خواست، نه بیشتر.... 0 11 محمّدپور 🇮🇷 1403/1/13 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 105 ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم. 0 16 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 25 صدای جیرجیرکها و باد، صدای ضربههای قلب صحراست. 0 31 آبی ِ روشن 1403/3/22 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 112 ما خواستهییم که بیهیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبزباغ درآیند. 0 0 امیرحسین 1402/6/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 53 0 19 مریم محسنیزاده 1403/7/24 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 60 او فکر میکند با میل و رغبت ادای چیزی را درآوردن، نزدیک شدن به آن چیز است. 0 4 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 20 به گفت و گو نشستن، گاهی، شاید این ایمان را در ما بیافریند. 0 1 مریم زارعی 1403/2/1 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 68 کسی که نجابت را دکان میکند، به نجابت و شرافت خودش ایمان و اعتقادی ندارد. 0 7
بریدههای کتاب ابن مشغله امیرمحمد نوروزی 1404/3/1 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 52 اگر، در روزگاری که شبه روشنفکران، نا امیدی را دکّان کرده اند و وسیلهی کسب، امید چیزی جز بلاهت به شمار نمیآید، ابن مشغله کتباً اقرار میکند که «به بلاهت امید آراسته است.» 0 3 maryam torabi 1403/7/25 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 78 ما، بدون زنان خوب، مردان کوچکیم. 0 0 سارا ایمانی 1402/10/12 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 15 0 5 فاطمه 1402/8/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 31 حال را میشود با درد گذراند؛ اما تصور دردآلود بودن آینده و دوام بدون دگرگونی حال ، انسان را از پا درمیآورد. 1 7 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 26 دانستم ایران را سخت و بیحساب دوست داشتن، محکومیت من است. 0 0 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 15 در بدترین شرایط کمتر کسی توانسته است چَنتهی روح مرا از خنده تهی کند. 0 1 فاطمه 1402/9/22 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 55 اگر، در روزگاری که شبه روشنفکران، ناامیدی را دکان کردهاند و وسیلهی کسب، امید چیزی جز بلاهت به شمار نمیآید، ابن مشغله کتباً اقرار میکند که به بلاهت امید آراسته است. 0 8 سارا ایمانی 1402/9/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 10 0 9 maryam torabi 1403/7/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 22 راستی چرا هیچ مریضی حق ندارد به پزشک بگوید: «نسخهات مرا خوب نکرد. پولم را پس بده!» یا «نسخهات حال مرا فقط کمی بهتر کرد. بنابر این نصف پولم را پس بده!» هیچ میدانید که اگر روزی چنین چیزی رسم بشود، بدون تردید همهی دکترها - حتّی بیاستعداد ترینشان - به فکر معالجهی جدّی مریضهایشان میافتند؟ یعنی قضیّهی طب و معالجه به کلّی شکل دیگری پیدا میکند؟ 0 2 عَلَـویه 1404/1/13 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 27 سرکارگرها همه آلمانی بودند.فحش های آبدار آلمانی می دادند و ما نمی فهمیدیم و یا به خودمان تلقین میکردیم که ابداً نمی فهمیم، دوستانه و مهربان لبخند می زدیم. چه می شود کرد؟ یک کارگر ساده ی چاپخانه چطور می تواند ادعا و اثبات کند که یک آدم متخصص غربی فحش های خیلی بد و «آبدار» می دهد؟ تازه گیریم که ثابت هم بکند، فعلا که چیزی از آقایی غربی کم نمی شود. آدم ها را مثل مگس و مورچه می کُشند و له می کنند، هیچکس نمی تواند حرفی بزند؛حالا همین مانده که بیاییم و با دلیل و برهان ثابت کنیم که فحش «آبدار» هم بلدند بدهند و می دهند. 0 3 مهدیار اسفندیار 1404/4/8 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 33 «حال» را میشود با درد گذراند؛ اما تصوّر دردآلود بودن آینده و دوام بدون دگرگونی «حال»، انسان را از پا در میآورد. بهشت، وعدهی کاملی نیست. 0 35 Bêhzad Muhemmedî 1404/1/7 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 59 0 12 ریحانه مویدی 1403/11/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 10 از هیچ، به قدرِ هیچ باید خواست، نه بیشتر.... 0 11 محمّدپور 🇮🇷 1403/1/13 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 105 ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم. 0 16 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 25 صدای جیرجیرکها و باد، صدای ضربههای قلب صحراست. 0 31 آبی ِ روشن 1403/3/22 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 112 ما خواستهییم که بیهیچ منتی پل باشیم میان کویر و باغ به این امید که عابران خوب، از دشت سوخته، به سبزباغ درآیند. 0 0 امیرحسین 1402/6/23 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 53 0 19 مریم محسنیزاده 1403/7/24 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 60 او فکر میکند با میل و رغبت ادای چیزی را درآوردن، نزدیک شدن به آن چیز است. 0 4 آبی ِ روشن 1403/3/19 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 20 به گفت و گو نشستن، گاهی، شاید این ایمان را در ما بیافریند. 0 1 مریم زارعی 1403/2/1 ابن مشغله نادر ابراهیمی 4.2 138 صفحۀ 68 کسی که نجابت را دکان میکند، به نجابت و شرافت خودش ایمان و اعتقادی ندارد. 0 7