زهرا میکائیلی

@z.mikaeili

35 دنبال شده

52 دنبال کننده

                      یک عاشقِ کتابِ کتاب‌فروش!
                    
khane.dastan
inruzhakemigozarad
گزارش سالانه بهخوان

یادداشت‌ها

نمایش همه

باشگاه‌ها

𝅄 ࣪ ֶָ֢ باشگاه ال‌کلاسیکو 🏛️ 𓏲 ִֶָ ๋

273 عضو

داستان های آلکساندر پوشکین

دورۀ فعال

دربارهٔ ادبیات کودک

57 عضو

درآمدی بر رویکردهای زیبایی شناختی به ادبیات کودک

دورۀ فعال

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.

فعالیت‌ها

منم که قبلا نظرم رو گفتم (ولی دوباره میگم😅) : بیشتر مورد پسند آقایان است، دقیقا مصداق "زنِ خوبِ فرمانبرِ پارسا"!!! جناب سعدی حتما از خانم امیرزاده بابت چنین کتابی تشکر خواهد کرد😁
                پونه دخترکی که در بمباران چشمان خود را از دست داده، با داستانی که از مادرش می‌شنود تصمیم می‌گیرد تا آخر دنیا برود و از پری قصه‌ها بخواهد آرزوی او را برآورده کند. او در نقاشی خود این سفر را آغاز می‌کند و وقتی به قله کوه می‌رسد پری را با چشمان بسته می‌بیند. پری به او می‌گوید که با چشم دل دیگران را می‌بیند و پونه با دیدن  دنیا در آن سمت کوه  متوجه می‌شود دنیا آخر ندارد و معنای حرف مادر را درک می‌کند: «دنیا که به آخر نرسیده! من و بابا همین جوری هم دوستت داریم!»
. داستانی ضد جنگ مناسب بالای هشت نه سال.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                کتاب را روزهای نمایشگاه کتاب از یک عزیزی که خریده  بود امانت گرفتم. 
داستان مادربزرگی که در خانهٔ دخترش زندگی می‌کند و  دامادش نسبت به حضور او در خانه حساس شده و بالاخره بعد از مدتی کشمکش او را به خانه سالمندان می‌فرستد. اما نوه‌ها تصمیم می‌گیرند مادربزرگ را نجات بدهند.
ابهامات بی پاسخ زیاد، بی منطق بودن خیلی از اتفاقات و ضعف  پیرنگ داستان باعث دلزدگی می‌شود. به علاوه طرح جلد نه چندان جالب در کنار غلط‌های املایی و نیاز کتاب به ویرایش ، به نظرم  مخاطب چندانی را جذب نمی‌کند، هر چند به نظر می‌رسد کتاب برای مخاطب بالای ده سال منتشر شده است.
در مجموع فکر می‌کنم انتشارات جدیدالتاسیس پینو برای تولید کتاب شتابزده عمل کرده است و این کتاب هنوز نیاز به حداقل بازبینی فرمی داشت.
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                جیمی گریم  پسری که در یک تصادف توانایی راه رفتنش را از دست داده و حالا در یک شهر جدید و یک خانواده جدید زندگی می‌کند. او آرزو دارد استندآپ کمدین یا به ترجمه کتاب یک کمدین سرپایی بشود. به پیشنهاد عمویش در مسابقات استندآپ شرکت می‌کند و ابتدا در شهر خود و بعد در نیویورک مقام می‌آورد. در مسیر این مسابقه دوستان جدیدی پیدا می‌کند و  یاد می‌گیرد چگونه با مشکلاتش کنار بیاید و زخمهایش را التیام بخشد.
تصاویر طنز به پیش بردن  داستان کمک می‌کند و خواندن آن را لذت‌بخش می‌کند. اما فرهنگ آمریکایی غالب بر داستان درک بعضی از شوخی‌ها را  کمی سخت می‌کند. شوخی‌هایی که جیمی با اسم افراد یا مکان‌ها و زمانها انجام می‌دهد، درکش برای مخاطب ایرانی کمی  سخت است. هر چند مترجم محترم خیلی سعی کرده در ترجمه آن‌ها را برای مخاطب قریب به ذهن کند اما در همه‌جا موفق نبوده. با همهٔ این توصیفات روح سرسخت جیمی در مقابله با مشکلات و استفاده از سلاح خنده برای پنهان کردن زخمهای روح خود و اطرافیانش به نظرم می‌تواند به مخاطب نوجوان امید و انگیزه زیادی ببخشد. کتابی تصویری و طنز مناسب بالای ده یازده سال.


        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

سلام بعد از مدتی 😁
توی این کتاب نمیدونم چی بیشتر از همه اذیتم کرد یا چی بیشتر از اون خوشحالم کرد.
اینکه واقعا این موضوع که شخصی وقتی چیزی رو از شما میخواد و تقریبا اطمینان داره به اون خواسته از سوی شما جواب مثبت نمیگیره شروع میکنه به اجرای محبت های افراطی نسبت به شما و بدترین و سخت ترین بخش اینه که شما قصد تغییر عقیده ندارید ولی اون شخص با اون کار شما رو تحت فشار میذاره و باعث آزار بیشتر میشه چه بسا در این موقعیت افراد دیگری که اطراف شما هستند رو هم وادار میکنه به خاطر محبت هاش شمارو تحت فشار بذارن و شما هیچوقت نمیتونید موفق به رو کردن نیت خصمانش بشید😅مگر اینکه اتفاقی بیوفته که خودش باعث لو رفتن خودش بشه.😮‍💨
بگذریم بحث بعدی موقعیت چالشیِ حبس در قالب دختر خوب بودنِ فانی پرایس بود که تا آخر داستان هم تفاوتی توش ایجاد نشد 🫠
و اینکه خوشحالم که اوضاع داستان درست شد
اما در آخر به شدت کم کاری شده بود
از خانوم آستن انتظار این پایان هول هولکی رو نداشتم
انگار که حوصلشون از نوشتن سر رفته بود.🥲
            سلام بعد از مدتی 😁
توی این کتاب نمیدونم چی بیشتر از همه اذیتم کرد یا چی بیشتر از اون خوشحالم کرد.
اینکه واقعا این موضوع که شخصی وقتی چیزی رو از شما میخواد و تقریبا اطمینان داره به اون خواسته از سوی شما جواب مثبت نمیگیره شروع میکنه به اجرای محبت های افراطی نسبت به شما و بدترین و سخت ترین بخش اینه که شما قصد تغییر عقیده ندارید ولی اون شخص با اون کار شما رو تحت فشار میذاره و باعث آزار بیشتر میشه چه بسا در این موقعیت افراد دیگری که اطراف شما هستند رو هم وادار میکنه به خاطر محبت هاش شمارو تحت فشار بذارن و شما هیچوقت نمیتونید موفق به رو کردن نیت خصمانش بشید😅مگر اینکه اتفاقی بیوفته که خودش باعث لو رفتن خودش بشه.😮‍💨
بگذریم بحث بعدی موقعیت چالشیِ حبس در قالب دختر خوب بودنِ فانی پرایس بود که تا آخر داستان هم تفاوتی توش ایجاد نشد 🫠
و اینکه خوشحالم که اوضاع داستان درست شد
اما در آخر به شدت کم کاری شده بود
از خانوم آستن انتظار این پایان هول هولکی رو نداشتم
انگار که حوصلشون از نوشتن سر رفته بود.🥲