کتاب خوبی بود برای ورود به فلسفه هایدگر با قصه
اما سوگیری نسبت به هایدگر بسیار در آن واضح بود
مسئله ورودی کتاب مرگ آگاهی است و بعد به کمک نظری هایدگر به نازیسم می پردازد و کمترین قسمت کتاب به هستی و زمان و دازاین و پدیدارشناسی او می پردازد.
اما قصه خیلی خوب بیان شده، اما در همین داستان هم سوگیری خیلی مشخص است. جریان مین استریم و اصلی فلسفی حال حاضر در غرب و ایران، هایدگر را یک نوع انحراف می داند و بیش از آنکه
به خود هایدگر بپردازد به خدمت او به نازی و انتقادات جدی او به تکنولوژی می پردازد، بی آنکه به افق فهم هایدگر نزدیک شود و تمام جریان هایی که از هایدگر متاثر هستند در حاشیه ی این متن هستند.
کتاب هم تحت تاثیر همان جریان است
تمثیل یک انسان مرده و وجود مارتین غرغرو در دل آن، گواه بر این مدعا است. واقعا تمثیل چندش و حال به هم زنی بود. منی که مدتی توی اتاق عمل بسیاری از عمل های چندش را دیده بودم، واقعا حالم بد شد، اما نویسنده با همان نگاه چندش خود، با همان جهان بینی اش خوب این کار را انجام داده بود.
یک و نیم ستاره را به این خاطر به او دادم که نتوانست عظمت هایدگر را نشان دهد چون سوگیری داشت و ظاهراً عظمتی برای هایدگر قائل نبود
اما واقعا وقتی مجموعه افلاطون های کوچک را می بینم
حسرت می خورم که چقدر ما کم کار کردیم
شما یک مجموعه مثل این کتاب به من نشان بدهید که مفاهیم فلاسفه خودمان و متفکران خودمان را ساده و روان به ما نشان بدهند، نیست... متأسفانه
انصافا باید کمر همت بست
در همین مجموعه ما از ارسطو تا هانا آرنت را می بینیم
آنوقت ما از فارابی تا علامه طباطبایی، متأسفانه کاری در این زمینه انجام ندادیم