معرفی کتاب میراث هاثورن اثر جنیفر لین بارنز

در حال خواندن
8
خواندهام
103
خواهم خواند
31
بریدۀ کتابهای مرتبط به میراث هاثورن
نمایش همهلیستهای مرتبط به میراث هاثورن
نمایش همه1404/5/14
آوایگمشدهدرورقهایفراموشی؛
1404/2/4
یادداشتها
1403/4/15
1403/4/29
1403/9/2
1403/11/20
1403/10/16
2 روز پیش
به نام خدا ❌همینجا بگم که من گزینه ی یادداشتم داستان را فاش می کند را فعال کردم پس بدانید که اگر درحال خواندن این کتاب هستید من بابت لو رفتن پایان داستان مسئولیتی ندارم! و موضوع دوم هم اینکه اگر برخی جاها متوجه نشدید، عمدا درهم برهم نوشته ام که اتفاقا تا جای ممکن حوصله تان سر برود!!! این مجموعه واقعا زیباست. بدون هیچ اغراقی!!! طوری در معماها و راهروهای عمارت هاثورن و سرنخ ها گم می شوید که احساس می کنید خود ،آنجا هستید. واقعا ذهنتان شبانه روزی درگیر رمزهاست... اما اگر با من هم عقیده باشید، با اینکه خیلی کنجکاو هستید سعی خواهید کرد که بهش تا جایی که راه داره فکر نکنید. حالا چرا؟ به خاطر اینکه اساس ماجراهای این کتاب، بر پایه چیزهایی هست که خودشون منو آزار می دادن. ببخشید بابت مواردی که خواهم گفت اما تا جایی که امکانش باشه میگم که وقت تون رو با همچین چیزی تلف نکنید:« ابتدا که ایوری متوجه میشه توبیاس هاثورن ثروتش رو برایش گذاشته و برای اولین بار نوه های پیرمرد رو می بینه از همون اول میگه که مثلا چشماش خیلی جذاب بود. یعنی کلا از اول همین موضوع هست تاااا میرسه به اینکه مقداری با این پسرا رفیق می شن و میرن دنبال سرنخ ها و... اما اشتباه نکنید. من آدم غیرمنطقی یا متعصبی نیستم که به اینا ایراد میگیرم. اینا رو میگم برای اینکه بعد از جلد اول و ندید بدید بازی های ایوری که تا گریسون یا جیمسون نگاش می کردن می گفت وای اون چشای جذابش!!!در این یکی کتاب می رسیم به اینکه گریسون برای اینکه جلوی حرف زدن ایوری رو بگیره، می بو*ست*ش!!!! واقعا متاسفم. این چه وضعشه. مثلا بعد از اینی که گفتم، کلی اتفاق براشون می افته یا موارد دیگه هم بود . یعنی به شکلی هست که اگر این اتفاقات حذف بشن شما داستان رو اصلا متوجه نمی شید.» حتی این ۳ امتیاز هم فقط و فقط به خاطر جذابیت معماها بود و نمیشه انکار کرد که واقعا از اینکه یه معما حل کنم چقدر لذت می بردم. چقدر توبی و هاناه رو بابت این وفاداری تحسین می کردم و چقدر از توبی(هری) خوشم می اومد...اما واقعا حیف شد. تازه من فکر می کردم خیلی اوضاعش خرابه اما اخیرا چیزهایی دیدم که الان در مقایسه با اونا، این خیلی فرهنگیه!!! متاسفانه به کجا رسیدیم که همچین کتابایی در کتابفروشی هامون موجوده😔 جدا از این مسئلهای که گفتم ایرادهای دیگری هم در کتاب بود که مهمترینش از نظر خودم را میگویم. اگر هم که بخواهید ایرادهای بیشتر را ببینید، باید خودتان کتاب را بخوانید که به نظرم اگر نخوانید و متوجه نشوید خیلی خیلی بهتر است: موضوعی که گفتم سن شخصیتهای داستان بود که یا عموماً سن خیلی کمی داشتند و یا اصلاً به آن اشاره نشده بود. الان دو نمونه ی متفاوت را میگویم: ۱_ اصلاً به سن بزرگسالان در این کتاب اشارهای نشده بود. در حدی که اوایل کتاب من فکر میکردم هری یا همان توبی هم سن ایوری هست یا شاید چند سال اختلاف باهاش داره ! ۲_ موضوع بعدی هم اینکه نوجوانان در این کتاب به طرز عجیبی خیلی خیلی دستشان بازتر از بزرگسالان بود. حالا این درست که مثلا نوه های هاثورن متفاوت بودن و میلیاردر بودن و از این چیزا. اما دیگه تا چه حد؟؟ گریسون ۱۹ ساله در این کتاب مثل یک آدم باتجربه ی ۴۰ ساله به تصویر کشیده شده بود و همچنین افراد دیگر. بین جلد اول و دوم این مجموعه حدود دو هفته ای فاصله انداختم شاید که از عصبانیت ابتدایی م کم بشه اما انگار با بیشتر فکر کردن بهش بیشتر هم شد. حیف این استعداد و داستان پرکشش که نویسنده اش بر چنین پایه ای ماجرا را گذاشته. فکر نمی کنم دیگر علاقه ای به خواندن جلد سوم داشته باشم. چرا که دیگر ماجرا معلوم شد و دیدم که اصلا برای ایوری مهم نبود که چه کسی پدرش باشه، اون فقط می خواست دختر توبی باشه و وقتی واقعیت مشخص شد اهمیتی نداد و احتمالا در جلد آینده ، ماجرایی جدید و بر موضوعی منحرف تر پایه گذاری خواهد شد. اگر هم با این توضیحات باز هم علاقه دارید این را بخوانید، اگر صفحه ی آخر جلد دوم را بخوانید کااااملا منصرف می شوید. چون با قراری تمام می شود که اگر سکه شیر آمد یکی آن یکی رو ببو*سد و اگر خط بود، دیگری 😒 تنها نکته ی مثبتی که ازش یاد گرفتم، طمع نداشتن به پول و ثروت بود و اینکه همیشه خودم باشم، نه اینکه چیزی که نیستم رو تظاهر کنم. مثل ایوری که هرچقدر هم که حفظ ظاهر کرد یه جایی موقعی که با عشق مادرش(توبی) روبرو شد دوباره همون ایوری سابق شد. پولدار بودن خیلی هم خوب نیست. «هرکه بامش بیش برفش بیشتر» بازهم عذر خواهی می کنم اگر اذیت شدید... که حق دارید! پی نوشت: یادتان باشد اگر این یادداشت را با لحن عصبانی و مکثهای مناسب نخوانده باشید باید دوباره آن را بخوانید چون متوجه منظور اصلی نشدهاید!!! چهارم شهریور ۱۴۰۴
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.