یادداشت‌های ریحان (18)

ریحان

ریحان

1403/5/31

سنگدل
        این کتاب بدی هاش بهتره خوبی هایی که داره هست ...
خببب به چند تا دلیل 
دلیل اولم اینه که کتاب اصلا پایان خوبی نداشت و انگار نویسنده می مرد این دو تا بدبخت به هم می رسوند تا چند روز فکر می کردم موقع نوشتن چطور دلش اومد این کارو کنه هااا ؟
بدبخت کت مظلوم یه شیرینی فروشی می  خواست 🤧🤧🤧 
آخرش هم بعد کلی بدبختی اون پدرو مادرش گفتن هر تصمیمی دوست داری بگیر !
رو اعصاب تر از مادرش ما داریم ؟؟؟
دومین دلیل اینه که داستان کند بود و خسته کننده داشت می شد ...
در حدی که کمر همت بستم و گفتم بایدد هر طور شده امشب تمومش کنی ، وگرنه حالا حالا تموم نمیشد 😂
سومین دلیل این که فانتزی مبتدی بود و خیلی زیاد ارزش تبليغ نداشت ...
تازه درمورد دوتا شخصیت کتاب هم یعنی کاترین و جست هم خیلی زیاد ننوشته بود ..

در آخر هم نمی تونم بگم کتاب بدیه و شاید من خوب این کتاب درک نکرده باشم و کلی هم طرفدار داشته باشه 🥹

      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

5

ریحان

ریحان

1403/4/20

هر دو در  نهایت میمیرند
با احترام
        با احترام به تمامی کسانی که به این کتاب علاقه مند هستن 🫂
این کتاب پر از نکات منفیه ...
اول اینکه ، نویسنده قلم سنگینی داره ، مثلا وقتی که حدود ۹۰ درصد کتاب خواندی ، هیچ اتفاقی رخ نمیده و باعث میشه که حوصله سر بر بشه .

دومی اینه که ، این کتاب خیلی تبليغ شد ، اما کتاب بهتر از اینم خیلی زیاااد داریم و انقدر ارزش تبليغ نداشت ..

سومین دلیل ، در آخر متوجه نشدم چه بلایی سر روفس اومد و بعضی چیز ها هم مبهم موند .

چهارمین دلیل هم اینه که ، من که با این کتاب اشکی نریختم اما می گفتن که ، خیلی غمگینه 😪

امااا
این کتاب به تو ارزش زندگی کردن نشون میده که درسه با ارزشیه 🌸
در کل کتابی در حد متوسط رو به پایین بود و شاید ارزش خواندن داشته باشه !
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

7

ریحان

ریحان

1403/3/6

معمولی مثل بقیه
          ▪︎بسم الله الرحمن الرحیم ▪︎
کتاب معمولی مثل بقیه ، اثر باربارا دی
داستان دختری  سختکوش به اسم نورا که به تازگی بیماری خود یعنی سرطان را شکست داده است و به زندگی عادی خود باز می‌گردد ، اما این بازگشت آسان نیست ...
زیرا هنوز اثرات شیمی درمانی بر بدن ضعیف نورا کوچولو مانده است و همین باعث شده که نورا کمتر بتواند به جامعه عادت کند ...
اما نورا سخت تلاش می کند و  کم کم به شرایط خود عادت می کند.   ----------------------------
یادمه که وقتی داشتم این کتاب می خواندم ، مسافرت بودیم ، و همه ی راه رو سرگرم خواندن این کتاب بودم ... من که عاشق کتاب هام هستم و از همشون مثل چشمام مراقبت می کنم در این مسافرت کتابم یکم از زیبایی های خودش رو از دست داد ، تقصیر من هم نبود خواندن کتاب تو ماشین واقعا سخته 😂
وقتی که به مقصد رسیدیم ، باز هم با تمام شلوغی ها در جمع به خواندن کتاب ادامه دادم و در دنیای خودم غرق شدم که چه دنیای زیبایی است،  اگر از آن قسمت بگذرم که بچه های فامیل دائم می پرسیدند که در حال چه کاری هستم و تمرکز من رو به هم می ریختند ، می توانم بگم که کتاب خواندن در مسافرت کار خیلی عالی هست .😀
        

5

ریحان

ریحان

1403/3/6

کتابخانه نیمه شب
        'بسم الله الرحمن الرحیم '
کتابخانه نیمه شب ، اثر مت هیگ 
داستان دختری به نام نورا ، که در زندگی خود فرصت های جالب زیادی داشت ، اما هر کدام از آن را به دلیلی از دست داد .
بعد از سال ها از تصمیماتی که در طول زندگی خود گرفت و فرصت هایی که از دست داد ، سخت پشیمان شد ...
هنگامی که از زندگی خسته شد و تصمیم به خودکشی گرفت ، در کتابخانه زندگی خود قرار گرفت ، در این کتابخانه اتفاقاتی رخ داد و به او نشان دادند که اگر این تصمیمات را قبول می کرد چه بلایی بر سر زندگی اش می آمد....
این کتاب نشان می داد که در زندگی تصمیمات مختلف و بزرگی خواهیم گرفت ، اما باید بدانیم که به قول ما ایرانی ها ، گاهی در بعضی از اتفاقات حکمتی است ...
اشکال نورا این بود که از زندگی ترسید ...
با زندگی دوست نشد و از آن  لذت نبرد...
به معنای واقعی زندگی نکرد...
و در آن وقت  شکست خورد ، نا امید شد و تسلیم زندگی شد .
این کتاب به ما یاد می دهد که در زندگی مشکلات زیادی قرار است بر سر راه ما قرار بگیرد و ما باید محکم ، استوار ، نترس و قدرتمند با مشکلات مقابله کنیم !

کتاب خوبیه اما ارزش این همه تبليغ رو نداشت ))))
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

2