بریدههای کتاب نوید نظری نوید نظری 7 روز پیش کلیدر (جلد اول و دوم) جلد 1 محمود دولت آبادی 4.4 15 صفحۀ 58 دشت، آینه آفتاب؛ کوه، پناهگاه باد؛ دل مردمان، خانه غم. هرچه میکاشتند، پیش از گندم، آه میرویید و پیش از خوشه، اندوه برمیآمد. 0 3 نوید نظری 7 روز پیش کلیدر (جلد اول و دوم) جلد 1 محمود دولت آبادی 4.4 15 صفحۀ 45 سپارشِ تن به نوازش خورشید؛ بیداد عطش در جان؛ تلاطم خاک در زیر گامها؛ و امیدی که از افق میتابید. جان، در کشاکش این همه یا میسوخت یا بال میگرفت 0 6 نوید نظری 1404/5/18 برادران کارامازوف جلد 1 فیودور داستایفسکی 4.5 116 صفحۀ 455 0 18 نوید نظری 1404/5/16 برادران کارامازوف جلد 1 فیودور داستایفسکی 4.5 116 صفحۀ 407 0 9 نوید نظری 1404/4/30 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 696 فاضلاب پاریس گاه پر میشد و بر میآشفت، آنگونه که گویی نیل ناشناسی ناگه طغیان کرده است. طغیان فاضلاب فضیحتهایی به بار میآورد. گهگاه این دستگاه گوارش مدنیت، عمل هضمش بد انجام میگرفت، حلق شهر پر از کثافت میشد، با فرو بردن این گندابها پاریس مجبور بود دوباره مزه آن را بچشد. این تشابه فاضلاب به مذاقش اثری نیکو داشت! همانند هشدار بود، اما پیام بسیار بد گرفته شد، شهر به خشم آمده از آن بود و تصور نمیکرد گل و لای تا این حد جسارت داشته باشند، قابل پذیرش نبود که فضولات به سوی مردم برگردند، پس همان به که زودتر دفع شوند. 0 11 نوید نظری 1404/4/28 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 115 خواستم برای آنها توضیح دهم که کارت اعتباری ما در کابل شاخه شکسته درختی بود که من و حسن به نانوام میدادیم و او به ازای هر یک نانی که به ما میداد با چاقویش یک خط روی شاخه میکشید و آخر ماه بابا بر حسب تعداد بریدگیهای روی شاخه، پول نانها را میداد و کارت اعتباری معنا نداشت. اما نگفتم 0 3 نوید نظری 1404/4/28 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 663 فاضلاب در پاریس قدیم میعادگاه همه دنائتها و همه آزمونهاست. اقتصاد سیاسی، در آن اندکی از تهنشستهای خود و فلسفه اجتماعی اندکی از رسوبات خود را در آنجا مییابد. فاضلاب وجدان شهر است؛ همهچیز رو به آن میرود و در آن با خود رودرو میشود. در این جای تیرهگون، ظلمت هست، اما اسراری وجود ندارد. آنجا هرچیز شکل واقعی خود را یا دستکم شکل غایی خود را دارد. آنجا توده نجاسات این ویژگی را برای خود دارد که دروغگو نیست! سادگی به آنجا پناه جسته است؛ نقاب بازیل آنجا یافته میشود، اما از آن فقط مقوایش و ریسمانهایش و درون آن همانند برونش آشکاراست گل و لای شرمآوری پررنگش کرده است. 0 16 نوید نظری 1404/4/21 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 387 شجاعت برای پذیرش مرگی خوب همیشه مردان را تکان میدهد. همین که آنژلو لوراس دستها را بر سینه نهاد و مهیای انجام سرنوشت شد، هنگامه جدال در تالار خاتمه یافت. این آشوب ناگهان در نوعی عظمت مرگبار ساکن شد. گویی شکوه تهدیدگر آنژلو لوراس بدون اسلحه و بدون حرکت، بار سنگینی بر دوش این گروه به خشم آمده نهاده است. این جوان شجاع که تنها فرد بدون زخم بود و از این گذشته باشکوه، خون آلود، نمکین و همانند رویین تنی خونسرد بود، تنها در پناه نگاه آرام خود این گروه متشنج را واداشت که محترمانه او را بکشند. چهره زیبایش در این دم در سایه غرورش بیشتر جلوهگر شده بود و همانند یک نور باران شده بود و گویی خستگی ناپذیر است. پس از ۲۴ ساعت وحشت خیزی که طی شده بود، اینک چهرهاش گلگونتر از همیشه بود. شاید فردی که بعدها در دادگاه نظامی شهادت داده که « آنجا یک مرد شورشی بود که شنیدم او را آپولون مینامیدند یک نفر از گارد ملی که با تفنگ آنژولاراس را نشانه گرفته بود تفنگش را پایین آورد و گفت به نظر میآید که قصد دارم با گلوله گلی را هدف بگیرم » 0 17 نوید نظری 1404/4/5 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 338 0 12 نوید نظری 1404/3/21 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 342 0 30 نوید نظری 1404/3/18 آتش بدون دود: هر سرانجام، سرآغازی ست جلد 7 نادر ابراهیمی 4.6 43 صفحۀ 257 بر عکس تصور شما زنان، عشق را نمیشود از مردان با تجربه توقع داشت! تجربه این دست مردان تماما صرف شناختن و گزینش تن زنان است و نه روح آنان! اگر دنبال مردان با تجربه میگردی تا روحت را سیراب کنی بدان که با تنها، تنها خواهی توانست تنت راتخلیه کنی! چرا که عشق تجربهناپذیرست! 2 31 نوید نظری 1404/3/15 آتش بدون دود: هر سرانجام، سرآغازی ست جلد 7 نادر ابراهیمی 4.6 43 صفحۀ 159 درد سلوکی مردمی و همدردی خصلتی است اشرافی دنبال درد باش و نگذار همدردی مانع انتخاب درد شود 0 21 نوید نظری 1404/3/5 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 168 مصدق ابرمردی بود از خیل بزرگان، نه مردی از میان مردم کوچه و بازار و خیابان! رعیتپرور بود، رعیت نبود. ارباب روستایینواز دادخواه بود، روستایی دلسوخته گرسنه وامانده در کمرکش راه نبود. مرفه در پرتو نور پرورش یافته بود، کارگر بیمار پستوهای تاریک و کور نبود؛ آزادی برای او چلچراغی بود و او چلچراغ میشناخت! بر دل ستمدیدگان داغ را نمیشناخت. دستهای پینهبسته را، با فروتنی کامل بوسیده بود؛ بر دستهای خویش اما ذرهای پینه ندیده بود. 0 18 نوید نظری 1404/3/5 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 142 برای آلنی که از ریشه اهل سنت بود در عمل مادهگرایی بیاعتقاد به فراطبیعت، علی، معنای مبهم بیکرانه شیرین هشداردهنده هشیارکننده غمانگیز گیج کنندهای داشت 0 12 نوید نظری 1404/3/5 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 141 آلنی از رابعه آغاز کرد و پیش آمد؛ یا بهتر بگوییم؛ فرو رفت! بویزید و خرقانی و ابراهیم ادهم تا رسید به منصور حلاج! از آنجا به نقطه اوج قله رفیع عرفان، آغاز و انجام عرفان، مولاعلی نگریست و حیران و شیفته نگاه کرد؛ مغلوب قامت علی در متن تاریخ بشر شد، مغلوب اندیشههای علی و کلام او. آلنی اوجای چوپان عاشق علی شد، درمانده علی، مبهوت علی، شمشیر کش رکاب علی! 0 14 نوید نظری 1404/3/4 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 48 آرزوی چراغ نفتی کهنه این است که بلندترین شعلهاش را قبل از خاموشی فریاد کشد! ملان، این شیرزن پیرناشدنی هم چنین است. 0 16 نوید نظری 1404/3/4 بینوایان جلد 1 ویکتور هوگو 4.6 49 صفحۀ 732 اين دختركان بیگناه بيشتر از زندانيان گرفتار رنج و مرارت بودند، در زندان، باد سرد و هولناكى از ميان ميلهها و از فراز ديوارها به لانه كركسها راه میجست و ريشه جان و جوانى آنها را میخشکاند! در دير، بادى وزانتر و تهديدگرتر و هولبرانگيزتر به لانه كبوتران راه مییافت. 0 12 نوید نظری 1404/3/4 بینوایان جلد 1 ویکتور هوگو 4.6 49 صفحۀ 621 برای یک کلیسا صد سال برنایی و برای یک خانه پیری است! گویی که خانه آدمی با عمر کوتاهش هماهنگ است و خانه خدا با ابدیت او در پیوستگی است! 0 13 نوید نظری 1404/3/4 بینوایان جلد 1 ویکتور هوگو 4.6 49 صفحۀ 605 تنها يک راه براى گريز از اين مهلكه بود ژانوالژان عليرغم آنهمه سوابق و تجربههاى سخت، همانند كسى بود كه دو خورجين بر دوش دارد، دريك خورجين افكار و انديشههاى پاک و مقدس و درخورجين ديگر قريحه خطرناك يك زندانى سابقهدار، در رودررويى با خطر، در تناسب با جايگاه و زمان، در خورجين مورد نياز دست برده و ابزار لازم را به درمیآورد. 2 22 نوید نظری 1404/2/29 آتش بدون دود: واقعیتهای پر خون نادر ابراهیمی 4.3 35 صفحۀ 220 زکات عشق فقط به عاشق میرسد و دیگران مستحق خردهریز این خوان کرم و حلاوت نیستند. 0 19
بریدههای کتاب نوید نظری نوید نظری 7 روز پیش کلیدر (جلد اول و دوم) جلد 1 محمود دولت آبادی 4.4 15 صفحۀ 58 دشت، آینه آفتاب؛ کوه، پناهگاه باد؛ دل مردمان، خانه غم. هرچه میکاشتند، پیش از گندم، آه میرویید و پیش از خوشه، اندوه برمیآمد. 0 3 نوید نظری 7 روز پیش کلیدر (جلد اول و دوم) جلد 1 محمود دولت آبادی 4.4 15 صفحۀ 45 سپارشِ تن به نوازش خورشید؛ بیداد عطش در جان؛ تلاطم خاک در زیر گامها؛ و امیدی که از افق میتابید. جان، در کشاکش این همه یا میسوخت یا بال میگرفت 0 6 نوید نظری 1404/5/18 برادران کارامازوف جلد 1 فیودور داستایفسکی 4.5 116 صفحۀ 455 0 18 نوید نظری 1404/5/16 برادران کارامازوف جلد 1 فیودور داستایفسکی 4.5 116 صفحۀ 407 0 9 نوید نظری 1404/4/30 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 696 فاضلاب پاریس گاه پر میشد و بر میآشفت، آنگونه که گویی نیل ناشناسی ناگه طغیان کرده است. طغیان فاضلاب فضیحتهایی به بار میآورد. گهگاه این دستگاه گوارش مدنیت، عمل هضمش بد انجام میگرفت، حلق شهر پر از کثافت میشد، با فرو بردن این گندابها پاریس مجبور بود دوباره مزه آن را بچشد. این تشابه فاضلاب به مذاقش اثری نیکو داشت! همانند هشدار بود، اما پیام بسیار بد گرفته شد، شهر به خشم آمده از آن بود و تصور نمیکرد گل و لای تا این حد جسارت داشته باشند، قابل پذیرش نبود که فضولات به سوی مردم برگردند، پس همان به که زودتر دفع شوند. 0 11 نوید نظری 1404/4/28 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 115 خواستم برای آنها توضیح دهم که کارت اعتباری ما در کابل شاخه شکسته درختی بود که من و حسن به نانوام میدادیم و او به ازای هر یک نانی که به ما میداد با چاقویش یک خط روی شاخه میکشید و آخر ماه بابا بر حسب تعداد بریدگیهای روی شاخه، پول نانها را میداد و کارت اعتباری معنا نداشت. اما نگفتم 0 3 نوید نظری 1404/4/28 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 663 فاضلاب در پاریس قدیم میعادگاه همه دنائتها و همه آزمونهاست. اقتصاد سیاسی، در آن اندکی از تهنشستهای خود و فلسفه اجتماعی اندکی از رسوبات خود را در آنجا مییابد. فاضلاب وجدان شهر است؛ همهچیز رو به آن میرود و در آن با خود رودرو میشود. در این جای تیرهگون، ظلمت هست، اما اسراری وجود ندارد. آنجا هرچیز شکل واقعی خود را یا دستکم شکل غایی خود را دارد. آنجا توده نجاسات این ویژگی را برای خود دارد که دروغگو نیست! سادگی به آنجا پناه جسته است؛ نقاب بازیل آنجا یافته میشود، اما از آن فقط مقوایش و ریسمانهایش و درون آن همانند برونش آشکاراست گل و لای شرمآوری پررنگش کرده است. 0 16 نوید نظری 1404/4/21 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 387 شجاعت برای پذیرش مرگی خوب همیشه مردان را تکان میدهد. همین که آنژلو لوراس دستها را بر سینه نهاد و مهیای انجام سرنوشت شد، هنگامه جدال در تالار خاتمه یافت. این آشوب ناگهان در نوعی عظمت مرگبار ساکن شد. گویی شکوه تهدیدگر آنژلو لوراس بدون اسلحه و بدون حرکت، بار سنگینی بر دوش این گروه به خشم آمده نهاده است. این جوان شجاع که تنها فرد بدون زخم بود و از این گذشته باشکوه، خون آلود، نمکین و همانند رویین تنی خونسرد بود، تنها در پناه نگاه آرام خود این گروه متشنج را واداشت که محترمانه او را بکشند. چهره زیبایش در این دم در سایه غرورش بیشتر جلوهگر شده بود و همانند یک نور باران شده بود و گویی خستگی ناپذیر است. پس از ۲۴ ساعت وحشت خیزی که طی شده بود، اینک چهرهاش گلگونتر از همیشه بود. شاید فردی که بعدها در دادگاه نظامی شهادت داده که « آنجا یک مرد شورشی بود که شنیدم او را آپولون مینامیدند یک نفر از گارد ملی که با تفنگ آنژولاراس را نشانه گرفته بود تفنگش را پایین آورد و گفت به نظر میآید که قصد دارم با گلوله گلی را هدف بگیرم » 0 17 نوید نظری 1404/4/5 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 338 0 12 نوید نظری 1404/3/21 بینوایان (ج۲) جلد 2 ویکتور هوگو 4.5 66 صفحۀ 342 0 30 نوید نظری 1404/3/18 آتش بدون دود: هر سرانجام، سرآغازی ست جلد 7 نادر ابراهیمی 4.6 43 صفحۀ 257 بر عکس تصور شما زنان، عشق را نمیشود از مردان با تجربه توقع داشت! تجربه این دست مردان تماما صرف شناختن و گزینش تن زنان است و نه روح آنان! اگر دنبال مردان با تجربه میگردی تا روحت را سیراب کنی بدان که با تنها، تنها خواهی توانست تنت راتخلیه کنی! چرا که عشق تجربهناپذیرست! 2 31 نوید نظری 1404/3/15 آتش بدون دود: هر سرانجام، سرآغازی ست جلد 7 نادر ابراهیمی 4.6 43 صفحۀ 159 درد سلوکی مردمی و همدردی خصلتی است اشرافی دنبال درد باش و نگذار همدردی مانع انتخاب درد شود 0 21 نوید نظری 1404/3/5 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 168 مصدق ابرمردی بود از خیل بزرگان، نه مردی از میان مردم کوچه و بازار و خیابان! رعیتپرور بود، رعیت نبود. ارباب روستایینواز دادخواه بود، روستایی دلسوخته گرسنه وامانده در کمرکش راه نبود. مرفه در پرتو نور پرورش یافته بود، کارگر بیمار پستوهای تاریک و کور نبود؛ آزادی برای او چلچراغی بود و او چلچراغ میشناخت! بر دل ستمدیدگان داغ را نمیشناخت. دستهای پینهبسته را، با فروتنی کامل بوسیده بود؛ بر دستهای خویش اما ذرهای پینه ندیده بود. 0 18 نوید نظری 1404/3/5 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 142 برای آلنی که از ریشه اهل سنت بود در عمل مادهگرایی بیاعتقاد به فراطبیعت، علی، معنای مبهم بیکرانه شیرین هشداردهنده هشیارکننده غمانگیز گیج کنندهای داشت 0 12 نوید نظری 1404/3/5 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 141 آلنی از رابعه آغاز کرد و پیش آمد؛ یا بهتر بگوییم؛ فرو رفت! بویزید و خرقانی و ابراهیم ادهم تا رسید به منصور حلاج! از آنجا به نقطه اوج قله رفیع عرفان، آغاز و انجام عرفان، مولاعلی نگریست و حیران و شیفته نگاه کرد؛ مغلوب قامت علی در متن تاریخ بشر شد، مغلوب اندیشههای علی و کلام او. آلنی اوجای چوپان عاشق علی شد، درمانده علی، مبهوت علی، شمشیر کش رکاب علی! 0 14 نوید نظری 1404/3/4 آتش بدون دود: هرگز آرام نخواهی گرفت جلد 6 نادر ابراهیمی 4.3 28 صفحۀ 48 آرزوی چراغ نفتی کهنه این است که بلندترین شعلهاش را قبل از خاموشی فریاد کشد! ملان، این شیرزن پیرناشدنی هم چنین است. 0 16 نوید نظری 1404/3/4 بینوایان جلد 1 ویکتور هوگو 4.6 49 صفحۀ 732 اين دختركان بیگناه بيشتر از زندانيان گرفتار رنج و مرارت بودند، در زندان، باد سرد و هولناكى از ميان ميلهها و از فراز ديوارها به لانه كركسها راه میجست و ريشه جان و جوانى آنها را میخشکاند! در دير، بادى وزانتر و تهديدگرتر و هولبرانگيزتر به لانه كبوتران راه مییافت. 0 12 نوید نظری 1404/3/4 بینوایان جلد 1 ویکتور هوگو 4.6 49 صفحۀ 621 برای یک کلیسا صد سال برنایی و برای یک خانه پیری است! گویی که خانه آدمی با عمر کوتاهش هماهنگ است و خانه خدا با ابدیت او در پیوستگی است! 0 13 نوید نظری 1404/3/4 بینوایان جلد 1 ویکتور هوگو 4.6 49 صفحۀ 605 تنها يک راه براى گريز از اين مهلكه بود ژانوالژان عليرغم آنهمه سوابق و تجربههاى سخت، همانند كسى بود كه دو خورجين بر دوش دارد، دريك خورجين افكار و انديشههاى پاک و مقدس و درخورجين ديگر قريحه خطرناك يك زندانى سابقهدار، در رودررويى با خطر، در تناسب با جايگاه و زمان، در خورجين مورد نياز دست برده و ابزار لازم را به درمیآورد. 2 22 نوید نظری 1404/2/29 آتش بدون دود: واقعیتهای پر خون نادر ابراهیمی 4.3 35 صفحۀ 220 زکات عشق فقط به عاشق میرسد و دیگران مستحق خردهریز این خوان کرم و حلاوت نیستند. 0 19