بریدههای کتاب |فاطمه_کریمی| |فاطمه_کریمی| 3 روز پیش اسم شوهر من تهران است (مجموعه داستان) زهره شعبانی 3.6 6 صفحۀ 27 چرا فکر میکنم مادر همیشه هست و میتواند به من بگوید مثلا آبگوشت را چطور بپزم که خوشمزه شود؟ 0 1 |فاطمه_کریمی| 3 روز پیش اسم شوهر من تهران است (مجموعه داستان) زهره شعبانی 3.6 6 صفحۀ 42 بیشتر از یک چمدان برای چیزهای تلنبار شده در دلم لازم دارم. 0 1 |فاطمه_کریمی| 3 روز پیش اسم شوهر من تهران است (مجموعه داستان) زهره شعبانی 3.6 6 صفحۀ 53 هنوز هم میتوانست از روی این پلاک آهنی، بچهها را هدایت کند. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/9 من می گویم، شما بگریید علیرضا قزوه 3.8 3 صفحۀ 13 تو را دیگر چه حاجت بر فرات است؟ که پیش اشک ما صد دجله مات است [سید محمدعلی ریاضییزدی] 0 1 |فاطمه_کریمی| 1404/4/9 من می گویم، شما بگریید علیرضا قزوه 3.8 3 صفحۀ 11 گمان مکن که شوق زندگی دارم که بی رخ تو به مردن منم ز جان تشنه [میرزا عبدالرسول] 0 1 |فاطمه_کریمی| 1404/4/6 بهتر از همه = Best of all ماکس لوکادو 4.4 8 صفحۀ 24 عزیزم هر چه هستی، بینظیری. زیرا من تو را با هدفی خاص اینگونه ساختهام. 0 1 |فاطمه_کریمی| 1404/4/4 چهل نامه کوتاه به همسرم نادر ابراهیمی 4.2 16 صفحۀ 78 من و تو خوب میدانیم که عشق، در قفس واژهها و جملهها نمیگنجد_مگر آنکه رنجِ اسارت و حقارت را احساس کند. عشق، برای آنکه در کتابهای عاشقانه جای بگیرد، بسیار کوچک و کم بُنیه میشود. عزیز من! عشق، هنوز از کلام عاشقانه بسی دور است. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/4 چهل نامه ی کوتاه به همسرم نادر ابراهیمی 4.2 95 صفحۀ 122 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/4 یوزپلنگانی که با من دویده اند بیژن نجدی 3.8 84 صفحۀ 44 من زبان خودم حالیم نمیشود، چه برسد به لالبازی دیگران. 0 3 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 این دست بی صدا حسین صفا 3.9 4 صفحۀ 37 از خوابها به دودشدنها از دودها به اشکشدنها از اشکها به رودشدنها از رودها به خوابشدنها... اینگونه در مهاجرتم من از دیگری به دیگرِ دیگر 0 2 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 عشق روی پیاده رو: مجموعه داستان کوتاه مصطفی مستور 3.4 21 صفحۀ 100 میگوید زن و مرد برای هم مثل درختاند که شاید میوهشان تلخ باشد اما سایهشان همیشه خنک است. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 نقشه هایی برای گم شدن ربکا سولنیت 3.7 37 صفحۀ 142 قصهها تکهتکه میشوند.یا فرسودهشان میکنی یا پشت سرشان میگذاری. با گذر زمان قدرت قصه یا خاطرهاش محو میشود. با گذر زمان، تو کس دیگری میشوی. اما اگر عسل به خاکستر تبدیل شود، تو هم میتوانی از دست قصهها خلاص شوی. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 درد که کسی را نمی کشد: پنج جستار درباره ی گم شده های خلوت و شلوغی جاناتان فرانزن 3.3 16 صفحۀ 109 نوشتن نوعی آزادی شخصی است. ما را از هویت انبوهسازی که اطرافمان میبینیم میرهاند. آخر سر اینکه، نویسندهها برای این نمینویسند که قهرمانان قانونشکن نوعی فرهنگ زیرزمینی و ممنوعه باشند بلکه در اصل مینویسند تا خودشان جان سالم به در ببرند، هر کسی مینویسد تا خودش را نجات دهد. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.2 23 صفحۀ 122 ولی وقتی آخرین امیدت از دست میرود سخت است خودت را مقصر بدانی، چون نمیتوانی سر خودت داد بزنی، نمیتوانی خودت را محاکمه کنی، نمیتوانی از خودت طلبکار باشی، یا لااقل خیلی سخت است. باید یکی باشد که بار این گناه را به دوش بکشد. اما مهم نیست چقدر بلند فریاد بکشی. فریاد زدن هیچ چیز را حل نمیکند. خشم اغلب شبیه نارنجکی است که کف دست آدم منفجر میشود. آدم این چیزها را خیلی دیر میفهمد. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 پروژه ی پدری عقیل بهرا 3.9 41 صفحۀ 165 انتظار قتل صبر است. انتظار، توان انسان را از بین میبرد. کمکم بیرمقت میکند و آن وقت معنی کامل بیچارگی را درک میکنی. 4 50
بریدههای کتاب |فاطمه_کریمی| |فاطمه_کریمی| 3 روز پیش اسم شوهر من تهران است (مجموعه داستان) زهره شعبانی 3.6 6 صفحۀ 27 چرا فکر میکنم مادر همیشه هست و میتواند به من بگوید مثلا آبگوشت را چطور بپزم که خوشمزه شود؟ 0 1 |فاطمه_کریمی| 3 روز پیش اسم شوهر من تهران است (مجموعه داستان) زهره شعبانی 3.6 6 صفحۀ 42 بیشتر از یک چمدان برای چیزهای تلنبار شده در دلم لازم دارم. 0 1 |فاطمه_کریمی| 3 روز پیش اسم شوهر من تهران است (مجموعه داستان) زهره شعبانی 3.6 6 صفحۀ 53 هنوز هم میتوانست از روی این پلاک آهنی، بچهها را هدایت کند. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/9 من می گویم، شما بگریید علیرضا قزوه 3.8 3 صفحۀ 13 تو را دیگر چه حاجت بر فرات است؟ که پیش اشک ما صد دجله مات است [سید محمدعلی ریاضییزدی] 0 1 |فاطمه_کریمی| 1404/4/9 من می گویم، شما بگریید علیرضا قزوه 3.8 3 صفحۀ 11 گمان مکن که شوق زندگی دارم که بی رخ تو به مردن منم ز جان تشنه [میرزا عبدالرسول] 0 1 |فاطمه_کریمی| 1404/4/6 بهتر از همه = Best of all ماکس لوکادو 4.4 8 صفحۀ 24 عزیزم هر چه هستی، بینظیری. زیرا من تو را با هدفی خاص اینگونه ساختهام. 0 1 |فاطمه_کریمی| 1404/4/4 چهل نامه کوتاه به همسرم نادر ابراهیمی 4.2 16 صفحۀ 78 من و تو خوب میدانیم که عشق، در قفس واژهها و جملهها نمیگنجد_مگر آنکه رنجِ اسارت و حقارت را احساس کند. عشق، برای آنکه در کتابهای عاشقانه جای بگیرد، بسیار کوچک و کم بُنیه میشود. عزیز من! عشق، هنوز از کلام عاشقانه بسی دور است. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/4 چهل نامه ی کوتاه به همسرم نادر ابراهیمی 4.2 95 صفحۀ 122 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/4 یوزپلنگانی که با من دویده اند بیژن نجدی 3.8 84 صفحۀ 44 من زبان خودم حالیم نمیشود، چه برسد به لالبازی دیگران. 0 3 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 این دست بی صدا حسین صفا 3.9 4 صفحۀ 37 از خوابها به دودشدنها از دودها به اشکشدنها از اشکها به رودشدنها از رودها به خوابشدنها... اینگونه در مهاجرتم من از دیگری به دیگرِ دیگر 0 2 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 عشق روی پیاده رو: مجموعه داستان کوتاه مصطفی مستور 3.4 21 صفحۀ 100 میگوید زن و مرد برای هم مثل درختاند که شاید میوهشان تلخ باشد اما سایهشان همیشه خنک است. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 نقشه هایی برای گم شدن ربکا سولنیت 3.7 37 صفحۀ 142 قصهها تکهتکه میشوند.یا فرسودهشان میکنی یا پشت سرشان میگذاری. با گذر زمان قدرت قصه یا خاطرهاش محو میشود. با گذر زمان، تو کس دیگری میشوی. اما اگر عسل به خاکستر تبدیل شود، تو هم میتوانی از دست قصهها خلاص شوی. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 درد که کسی را نمی کشد: پنج جستار درباره ی گم شده های خلوت و شلوغی جاناتان فرانزن 3.3 16 صفحۀ 109 نوشتن نوعی آزادی شخصی است. ما را از هویت انبوهسازی که اطرافمان میبینیم میرهاند. آخر سر اینکه، نویسندهها برای این نمینویسند که قهرمانان قانونشکن نوعی فرهنگ زیرزمینی و ممنوعه باشند بلکه در اصل مینویسند تا خودشان جان سالم به در ببرند، هر کسی مینویسد تا خودش را نجات دهد. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 گورهای بی سنگ بنفشه رحمانی 4.2 23 صفحۀ 122 ولی وقتی آخرین امیدت از دست میرود سخت است خودت را مقصر بدانی، چون نمیتوانی سر خودت داد بزنی، نمیتوانی خودت را محاکمه کنی، نمیتوانی از خودت طلبکار باشی، یا لااقل خیلی سخت است. باید یکی باشد که بار این گناه را به دوش بکشد. اما مهم نیست چقدر بلند فریاد بکشی. فریاد زدن هیچ چیز را حل نمیکند. خشم اغلب شبیه نارنجکی است که کف دست آدم منفجر میشود. آدم این چیزها را خیلی دیر میفهمد. 0 0 |فاطمه_کریمی| 1404/4/2 پروژه ی پدری عقیل بهرا 3.9 41 صفحۀ 165 انتظار قتل صبر است. انتظار، توان انسان را از بین میبرد. کمکم بیرمقت میکند و آن وقت معنی کامل بیچارگی را درک میکنی. 4 50