بریدههای کتاب بادبادک باز clara 1404/4/10 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 5 میگویند گذشته فراموش میشود،چندان درست نیست.چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز میکند. 0 50 clara 1404/4/10 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 47 میخوام بهش بگویم که یادش باشد،اگر گذاشته بودند هیتلر کاری را که شروع کرده بود تمام کند،الان دنیا گلستان بود 0 8 clara 1404/4/10 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 67 ناراحت شدن از یک حقیقت،بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است. 0 7 فاطمه سادات 1404/5/30 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 336 کسی که وجدان ندارد، معرفت ندارد، درد و رنجی هم ندارد. 0 0 آترینا ضیائی 4 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 268 می گفت خیلی وحشت دارم. من علتش را پرسیدم.گفت چون من از ته دل شاد وخوشبخت هستم؛شادی های زیادی وحشتناک است. 0 6 فاطمه سلیمی 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 37 وقتی آنها رفتند، روی تختخواب خود نشستم و آرزو کردم کاش رحیمخان پدرم بود. بعد به بابا فکر کردم و به سینه ستبرش و اینکه وقتی در آغوشم میگرفت چه حس خوبی به من دست میداد و صبحها چقدر بوی شراب میداد و ریشهایش چقدر صورتم را غلغلک میداد. بعد به یکباره حس گناه همهی وجودم را فرا گرفت. طوری که سریع بهطرفدستشویی دویدم و درآنجا بالا آوردم. 0 0 فاطمه سلیمی 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 340 "شما فکر نمیکنید بابام از من ناامید شده باشد؟" 0 0 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 407 آرام یعنی صلح. یعنی آرامش. آرام یعنی کم کردن پیچ صدای زندگی. سکوت یعنی بستن پیچ. یعنی قطع کردن صدا. یعنی به کلی خاموش کردن. 0 1 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 280 «او گفت خیلی می ترسم. و من گفتم چرا؟ و او گفت چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است؛ ازش پرسیدم چرا؟ و او گفت وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد می گذارد این طوری خوشحال باشی.» 0 2 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 356 «پدر همیشه می گفت نباید حتی آدم های بد را اذیت کرد. چون آنها کار بهتری بلد نیستند و این که آدم بد ها هم گاهی خوب می شوند.» _همیشه این طور نیست سهراب 0 2 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 131 «جنگ که نباید شرافت را از بین ببرد. تازه، شرافت را می طلبد. حتی بیشتر از زمان صلح.» 0 4 اِلینآ📚 1404/4/14 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 86 اما از نظر من چشمهایش او را لو میداد. به چشمهایش که نگاه میکردم،ظاهرش کنار میرفت،و بارقهای از جنون که در اعماقش بود هویدا میشد. 0 2 فاطمه سادات 1404/5/29 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 121 وقتی مردی را میکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنی را از داشتن شوهر میدزدی. پدری را از بچهها میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی. هیچ عملی پستتر از دزدی نیست. 1 2 محمد امین 1404/5/29 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 280 او گفت خیلی می ترسم. و من گفتم چرا؟ و او گفت چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است؛ ازش پرسیدم چرا؟ و او گفت وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد می گذارداین طوری خوشحال باشی. 0 2 ماهی 1404/4/25 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 1 در راه برگشت به خانه بغض ثریا ترکید فورد را کنار زدم و زیر چراغی در فرمونت نگهداشتم موهایش را از صورتش پس زدم و گفتم : « عیب ندارد ، کی اهمیت میدهد ؟ » داد زد :« خیلی بی انصافی است » «فراموشش کن . » « پسرهاشان می روند کلوپ شبانه برای خوشگذرانی و هزار کثافتکاری میکنند چند تا بچه حرامزاده پس میاندازند و هیچکس اوف نمیگوید . آه دارند مرد میشوند و تفریح میکنند من یک اشتباه کردم و همه حرف ننگ و ناموس میزنند . من باید آخر عمر داغ ننگ بخورم » با انگشت شستم اشک را از گونه اش درست بالای خال ، پاک کردم . 0 0 نوید نظری 1404/4/28 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 115 خواستم برای آنها توضیح دهم که کارت اعتباری ما در کابل شاخه شکسته درختی بود که من و حسن به نانوام میدادیم و او به ازای هر یک نانی که به ما میداد با چاقویش یک خط روی شاخه میکشید و آخر ماه بابا بر حسب تعداد بریدگیهای روی شاخه، پول نانها را میداد و کارت اعتباری معنا نداشت. اما نگفتم 0 3 آترینا ضیائی 3 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 336 درافغانستان کودک زیاد،ولی کودکی نایاب است. 0 9 Fati 1404/5/2 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 22 فقط یک گناه در عالم وجود دارد،فقط یکی،آن هم دزدی است.هر گناه دیگری درواقع نوعی دزدی محسوب می شود 0 0 Fati 1404/5/2 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 24 اگر خدایی ان بالا باشد امیدوارم به جای توجه به مشروب خواری و گوشت خوک خوردن من،بهچیز های مهم تری رسیدگی کند 0 0 Fati 1404/5/2 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 24 اگر خدایی ان بالا باشد امیدوارم به جای توجه به مشروب خواری و گوشت خوک خوردن من،بهچیز های مهم تری رسیدگی کند 0 0
بریدههای کتاب بادبادک باز clara 1404/4/10 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 5 میگویند گذشته فراموش میشود،چندان درست نیست.چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز میکند. 0 50 clara 1404/4/10 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 47 میخوام بهش بگویم که یادش باشد،اگر گذاشته بودند هیتلر کاری را که شروع کرده بود تمام کند،الان دنیا گلستان بود 0 8 clara 1404/4/10 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 67 ناراحت شدن از یک حقیقت،بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است. 0 7 فاطمه سادات 1404/5/30 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 336 کسی که وجدان ندارد، معرفت ندارد، درد و رنجی هم ندارد. 0 0 آترینا ضیائی 4 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 268 می گفت خیلی وحشت دارم. من علتش را پرسیدم.گفت چون من از ته دل شاد وخوشبخت هستم؛شادی های زیادی وحشتناک است. 0 6 فاطمه سلیمی 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 37 وقتی آنها رفتند، روی تختخواب خود نشستم و آرزو کردم کاش رحیمخان پدرم بود. بعد به بابا فکر کردم و به سینه ستبرش و اینکه وقتی در آغوشم میگرفت چه حس خوبی به من دست میداد و صبحها چقدر بوی شراب میداد و ریشهایش چقدر صورتم را غلغلک میداد. بعد به یکباره حس گناه همهی وجودم را فرا گرفت. طوری که سریع بهطرفدستشویی دویدم و درآنجا بالا آوردم. 0 0 فاطمه سلیمی 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 340 "شما فکر نمیکنید بابام از من ناامید شده باشد؟" 0 0 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 407 آرام یعنی صلح. یعنی آرامش. آرام یعنی کم کردن پیچ صدای زندگی. سکوت یعنی بستن پیچ. یعنی قطع کردن صدا. یعنی به کلی خاموش کردن. 0 1 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 280 «او گفت خیلی می ترسم. و من گفتم چرا؟ و او گفت چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است؛ ازش پرسیدم چرا؟ و او گفت وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد می گذارد این طوری خوشحال باشی.» 0 2 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 356 «پدر همیشه می گفت نباید حتی آدم های بد را اذیت کرد. چون آنها کار بهتری بلد نیستند و این که آدم بد ها هم گاهی خوب می شوند.» _همیشه این طور نیست سهراب 0 2 Kowsar 1404/4/12 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 131 «جنگ که نباید شرافت را از بین ببرد. تازه، شرافت را می طلبد. حتی بیشتر از زمان صلح.» 0 4 اِلینآ📚 1404/4/14 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 86 اما از نظر من چشمهایش او را لو میداد. به چشمهایش که نگاه میکردم،ظاهرش کنار میرفت،و بارقهای از جنون که در اعماقش بود هویدا میشد. 0 2 فاطمه سادات 1404/5/29 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 121 وقتی مردی را میکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنی را از داشتن شوهر میدزدی. پدری را از بچهها میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی. هیچ عملی پستتر از دزدی نیست. 1 2 محمد امین 1404/5/29 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 280 او گفت خیلی می ترسم. و من گفتم چرا؟ و او گفت چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است؛ ازش پرسیدم چرا؟ و او گفت وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد می گذارداین طوری خوشحال باشی. 0 2 ماهی 1404/4/25 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 1 در راه برگشت به خانه بغض ثریا ترکید فورد را کنار زدم و زیر چراغی در فرمونت نگهداشتم موهایش را از صورتش پس زدم و گفتم : « عیب ندارد ، کی اهمیت میدهد ؟ » داد زد :« خیلی بی انصافی است » «فراموشش کن . » « پسرهاشان می روند کلوپ شبانه برای خوشگذرانی و هزار کثافتکاری میکنند چند تا بچه حرامزاده پس میاندازند و هیچکس اوف نمیگوید . آه دارند مرد میشوند و تفریح میکنند من یک اشتباه کردم و همه حرف ننگ و ناموس میزنند . من باید آخر عمر داغ ننگ بخورم » با انگشت شستم اشک را از گونه اش درست بالای خال ، پاک کردم . 0 0 نوید نظری 1404/4/28 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 115 خواستم برای آنها توضیح دهم که کارت اعتباری ما در کابل شاخه شکسته درختی بود که من و حسن به نانوام میدادیم و او به ازای هر یک نانی که به ما میداد با چاقویش یک خط روی شاخه میکشید و آخر ماه بابا بر حسب تعداد بریدگیهای روی شاخه، پول نانها را میداد و کارت اعتباری معنا نداشت. اما نگفتم 0 3 آترینا ضیائی 3 روز پیش بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 336 درافغانستان کودک زیاد،ولی کودکی نایاب است. 0 9 Fati 1404/5/2 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 22 فقط یک گناه در عالم وجود دارد،فقط یکی،آن هم دزدی است.هر گناه دیگری درواقع نوعی دزدی محسوب می شود 0 0 Fati 1404/5/2 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 24 اگر خدایی ان بالا باشد امیدوارم به جای توجه به مشروب خواری و گوشت خوک خوردن من،بهچیز های مهم تری رسیدگی کند 0 0 Fati 1404/5/2 بادبادک باز خالد حسینی 4.3 262 صفحۀ 24 اگر خدایی ان بالا باشد امیدوارم به جای توجه به مشروب خواری و گوشت خوک خوردن من،بهچیز های مهم تری رسیدگی کند 0 0