بریدهای از کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی
1404/4/14
صفحۀ 86
اما از نظر من چشمهایش او را لو میداد. به چشمهایش که نگاه میکردم،ظاهرش کنار میرفت،و بارقهای از جنون که در اعماقش بود هویدا میشد.
اما از نظر من چشمهایش او را لو میداد. به چشمهایش که نگاه میکردم،ظاهرش کنار میرفت،و بارقهای از جنون که در اعماقش بود هویدا میشد.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.