بریدههای کتاب پختستان محمد مهدی وزیری 1404/3/15 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 84 یک شکل نامنتظم از بدو تولد مورد لعن والدین و طعن برادران و خواهران است؛ خدمتکاران نادیده میگیرندش؛ جامعه تحقیرش میکند، مظنونش میشمارد؛ هیچ شغلی که ملازم با مسئولیت و اعتماد و منشأ کارهای مفید باشد در دسترس او نیست. پلیس حرکاتش را یک یک زیر نظر دارد تا روزی که به سن رشد برسد و خود را به معاینه بسپارد. آن وقت میزان انحرافش اگر متجاوز از حد مجاز شناخته شد، یا از میانش برمیدارند یا در یک اداره دولتی به سِمَتِ دفترداری دونپایه دفنش میکنند. چنین موجود حقیری حق ازدواج ندارد؛ در حرفهیی حقیر و ملال آور، با دستمزد بخور نمیر، محکوم است به جان کندن، و در اداره خوردن و خفتن؛ حتی در تعطیلات باید از نزدیک تحت نظر باشد. در چنین احوالی، چه جای تعجب است اگر خمیره انسان، حتی در خالصترین کسان، لامحاله به تلخی گراید و به انحراف میل کند؟ 0 2 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 65 لکن امروزه داناترین دایرگان و دیوانیان دریافتهاند که اِعمالِ فشارِ مدام بر جماعت نسوان، نه فقط سخافت و اُفتِ نژاد را در پی خواهد داشت، بلکه به ازدیادِ قتلهای خانگی چندان میافزاید که زیان قوانین غِلاظ و شِدادِ هر ایالتی لامحاله بر سودش خواهد چربید؛ چون هر بار که مخدرات، به دلیل خانه نشینی یا بر اثرِ مقرراتِ مزاحم، از کوره به در روند، بعید نیست که خشمشان را بر سر شوهران و فرزندان خالی کنند. در اقالیم نامعتدل، گاه ضمن یکی دو ساعتی آشوب دسته جمعیِ نسوان، آحاد ذکور دهکدهای از دم نابود شدهاند. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 16 پَختستان شرح روشنی از این ماجراست که ما آدمها حقیقت را چطور لوث میکنیم و کوتاهاندیشیهامان را چه راحت به پای علم مینویسیم و به حساب قوانین ازلی میگذاریم. حکایت پختستان حاکی از این معنی است که منطق ما، در موارد بسیار،مانع منطقی بودن ماست. تمثیل ظریفی است از اسارت انسان در ذهنیت خود، و در عین حال، اشاره نغزی به امکان گسستن این زنجیر. به این امید که بندیان حصار، به جستجوی بعدهای نامرئی، «همت بلند و بلندتر دارند و در بست فراخنای فکر بکوشند»، ابوت نسخه سادهیی تجویز میکند: «پروریدن آن نعمت کمیاب، که نامش فروتنی است.» 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 13 دولتمرد و دانشمند و حکیم،حکومت اشرافی انگلیس را یاری دادند تا زیادت طلبی و سلطه جویی را در لباس تمدن به عالم و آدم تحمیل کند. سوئیفت و ابوت از رگ این خیراندیشان دورو، به نشتر هجو، خون سیاه جاری میکنند. اجتماع زمان خود را در قالب تمثیلهای تلخ از دنیاهای خیالی تعریف میکنند؛ اما تعریفها از محدوده یک اجتماع در میگذرد و نوع بشر را مجموعاً در بر میگیرد. میبینیم که آدمیزاد، در نقاب خرد، همیشه بیخرد بوده، و به دست خود عرصه تاریخ را تبدیل کرده به یک «زبالهدانِ» فراخ، انباشته از فریب و ستمکاری. خودکامگی و مصلحتاندیشی همواره بر عدالت و حقیقت جویی افسار زده، و انحطاط ناشی از این تحمیل، پا به پای سیر تمدن، انسان را در تباهی نشانده است. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 15 معمولا مطالب ناملموس را -چون جهل و خرد، یا بیم و امید - با الگوهای ریاضی تعریف نمیکنند، و اصولاً آنها را در قالبهای ریاضی گنجاندنی نمیدانند. اما ابوت درست همینها را به خدنگ بیخطای ریاضیات نشانه گرفته، و در پی آن، احوال و عوالمی را که بیرون از حوزه ادراکات ذهنی ماست به زیر ذرهبین ریاضی کشیده است. در الگوی دوبعدی ابوت - پَختستان - هیچ چیزی جز طول و عرض، و اشکال مسطح هندسی نمیگنجند، و از این جهت، مفهوم ارتفاع در ذهن موجودات مسطح آن اقلیم خرافه مینماید. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 56 دانایان ما از دوران قدیم دایم درگیر این سوال بودند که «منشا نور چیست؟» ما کوششهای مکرر برای حل معما جز انباشتن تیمارستانها از مشکلگشایان ناکام، حاصلی نداشته؛ و چون وضع مالیاتهای سنگین هم در ممانعت از این تحقیقات کاری از پیش نبرده، در دوران اخیر، مجلس قانونگذاری آن را علیالاطلالاق ممنوع اعلام کرده است. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/4/8 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 103 روزگاری، به پیروی از بدعتهای کهن، قوای فعلیه و عواطف رقیقه مردم، مقهور این عقیده باطل بود که «سلوک آدمی بسته به عزم و تلاش تشویق و تحسین و تمرین و تربیت یا هر چیز دیگری جز شکل ظاهر است». لاکن دایرهها، به یُمن کاردانی خود، این بدعتها را از ریشه برانداختند. کسی که نخستین بار به نوع بشر فهماند که انسان ساخته ترکیب ظاهر خویش هست پانتوسیکلوس همان بزرگ دایره بود، که به عنوان نشاننده فتنه رنگ، در صفحات پیش وصفش گذشت. پانتوسیکلوس میگفت: «اگر فیالمثل به شکل یک دو ساق یکی با دو ساق نامساوی زاییده شوی، قهرا به اعمال خلاف دست خواهی زد، مگر آنکه دو ساقت را یکسان کنی. و برای چنین کاری باید رجوع کنی به شفاخانه مخصوص دو ساق برابران. همچنین اگر مثلث، یا مربع، یا حتی کثیرالاضلاع اما نامنتظم به دنیا آمده باشی، شفای دردت را باید در یکی از شفاخانههای اختصاصی منتظمین سراغ بگیری، وگرنه عمر را در گوشه زندان حکومت یا با گوشه جلاد حکومت به سر خواهی رساند.» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/16 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 108 این رسم نادان پروری یا خفته نگاه داشتن نسوان همچنان امروزه برجاست. من از آن میترسم که اِعمالِ این سیاست، ولو به قصدِ صلاح، تا همین جا هم به زیان جنس ذکور تمام شده باشد. چون ما مردان در شرایط فعلی ناچار شدهایم با دو زبان، یا شاید بشود گفت با دو ذهن، چرخ زندگی را بگردانیم. با زنان صحبت از «عشق» و «وظیفه» میگوییم، و از «خطا» و «صواب»، «مروت» و «امید» و دیگر ذهنیات عاطفی و به دور از عقل دم میزنیم - که وجودشان واهیست و جعل آنها جز به قصدِ مهار کردنِ جوششهای تند زنانه نیست - اما میان خود و در صفحات کتابها الفاظ و عباراتی دیگر، یا شاید بشود گفت، اسلوب دیگری به کار میگیریم. در چنین وضعی «عشق» به «انتظار منافع»، و «وظیفه» به «ضرورت» یا «مناسبت» بدل میشود، و ماهیت دیگر لغات هم به همین نحو تغییر مییابد. 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/16 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 116 «مگر در خطستان قرب جوار لازمه پیوند زناشویی و آوردن فرزندان نیست؟» گفت: « چطور ممکن است که چنین سوال بیجایی بکنی؟ وضع در حقیقت اگر آن بود که تو میگویی، جهان از خلایق خالی میشد. خیر خیر... پیوندِ دلها را به قربِ جوار نیازی نیست؛ و فرزند آوردن کاریست بس خطیرتر از آنکه به تصادفی چون قربِ جوار واگذار شود. حاشا که تو از این همه بی خبر باشی. اما حالا که دل به تجاهل خوش کردهای، چنان تعلیمی تو را بدهم که بچهترین بچه خطستان را!» «بدان که زفاف به نیروی صوت و حس سامعه صورت میبندد. و بدان که هر مردی، افزون بر دو چشم، دو دهان یا دو صدا دارد...» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 148 عاقبتِ کارِ بشیرانِ اصلِ سه بُعد مرگ یا زندان است. 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 157 صاحبم، ای صاحبم، دل به حدس و گمان میبندم چون از واقعیات بیخبرم. از صاحبم استدعا دارم که توقعات منطقیم را تایید یا رد کنید. اگر در اشتباهم تسلیم میشوم و از بعد چهارم در میگذرم؛ اما اگر درست میگویم، صاحبم، حرف حسابم را بپذیرید! سوال من این است که آیا پیش از این هموطنان شما هم نزول موجوداتی برتر از خود را در اتاقهای بسته خود شاهد بودند- به همان ترتیبی که صاحبم به اتاق بسته من وارد شدید، و بی آنکه دری یا پنجرهای را باز کنید، به میل خود ظاهر و غایب شدید؟ 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 158 که اینطور میگویند! حرفشان را اصلا باور نکنید. و اگر هم راستی همینطور است، و مکان دیگر واقعا فکرستان است، مرا ببرید به همین دیار خجسته، تا من هم در فکر، اندرونه اجسام را نظاره کنم... و به آنجا که رسیدیم، آیا باید سیر رو به بالا را متوقف کنیم؟ در آن خجستهدیار چار بعدی، درنگ کنیم در آستانه بُعدِ پنجم؟ داخل نشویم؟ چرا، چرا! و بخواهیم که اوج بگیرد همتمان با صعود جسمانیمان. در آنجاست که هجوم فکری ما دروازههای بعد ششم را هم خواهد گشود. و بعد از آن، بعد هفتم، و سپس هشتم... 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 160 رهنمایم گفت: «نگاه کن آنجا را! تو در پَختستان زندگی کردهای، از خطستان واقعه دیدهای، با من تا بلندیهای حجمستان اوج گرفتهای. حالا برای اینکه طیف تجربهات را کامل کنی، آوردهامت این پایین، به پستترین قعر وجود، نُقطستان، که ورطه بیبُعدیست. نظری بینداز به این مخلوقِ بینوا، و بدان که این نقطه هم موجودی مثل ماست، اما محصور در ورطه بیبعدی. خود جهان خود است، کیهان خود است؛ از کسی جز خود تصوری نمیتواند داشت؛ نه طول میشناسد، نه عرض، نه ارتفاع، چون هیچکدام را هرگز ندیده؛ حتی از عدد 2 هم بیخبر است و از تعدد چیزی نمیداند، چون خود یگانه خود و کل خود است، حال آنکه در واقع هیچ است. اما ببین که چه دربست از خود راضیست، و بیاموز این درس را، که از خود راضی بودن پست و نادان بودن است؛ آرزو کردن بهتر است از کور و عاجزوار خوش بودن. حالا گوش کن» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 168 با این همه، گاه اختیار از کفم به در میرفت و حرفهای خطرناک بر زبان میراندم. دیگر بدعتگذار شمرده میشدم اگر نه خیانتکار؛ و خطرناک بودن وضعم را به شدت احساس میکردم. با این حال، پس این میشد که نقلهای مشکوک یا نیمه فتنه خیز -حتی در میان جماعت چندین بران و دایرهها- از دهانم میپرید. مثلاً روزی صحبت به میان آمد از طرز سلوک با آن جماعت دیوانگان، که خود را مامورانی قادر به رویت اندرونی اشیا میدانند، و من کلام دایرهای را از دوران قدیم، به فراخور مطلب نقل کردم: «پیامبران و الهام یافتگان را مردم، اکثراً، دیوانه میپندارند.» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 171 خلاصه آنکه تا امروز، هیچ کسی سر به راه من نسپرده؛ و چنین پیداست که پیام هزاره به عبث بر من نازل شده است. در حجمستان، پرومته چون آتش را به آدمیان بخشید، ببند افتاد؛ اما من - این پرومتهٔ بینوای پختستانی - چون به هموطنانم هیچ ندادم، اینجا افتاده به زندانم. با این همه زندهام به امیدی که در بعدی، به ترتیبی - چطور، نمیدانم- این خاطرات رخنه کند در ذهن نوع بشر، برانگیزد تباری از آن گونه عاصیان، که به بعدیت محدود تن در ندهند. در لحظات روشنتر، این امید بیدار است - افسوس که نه در همه حال. گاه در تب و تابم از این فکر جان فرسا که آیا شکل دقیق مکعب را - یک بار دیده و بارها دریغ او را خورده - راستی به خاطر سپردم؟ و گاه در رویاهای شبانه، دستور رمزوار « رو به بالا، محبوب شمال» همچون ابوالهولِ روانخوارهای، به جانم میافتد. 0 0
بریدههای کتاب پختستان محمد مهدی وزیری 1404/3/15 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 84 یک شکل نامنتظم از بدو تولد مورد لعن والدین و طعن برادران و خواهران است؛ خدمتکاران نادیده میگیرندش؛ جامعه تحقیرش میکند، مظنونش میشمارد؛ هیچ شغلی که ملازم با مسئولیت و اعتماد و منشأ کارهای مفید باشد در دسترس او نیست. پلیس حرکاتش را یک یک زیر نظر دارد تا روزی که به سن رشد برسد و خود را به معاینه بسپارد. آن وقت میزان انحرافش اگر متجاوز از حد مجاز شناخته شد، یا از میانش برمیدارند یا در یک اداره دولتی به سِمَتِ دفترداری دونپایه دفنش میکنند. چنین موجود حقیری حق ازدواج ندارد؛ در حرفهیی حقیر و ملال آور، با دستمزد بخور نمیر، محکوم است به جان کندن، و در اداره خوردن و خفتن؛ حتی در تعطیلات باید از نزدیک تحت نظر باشد. در چنین احوالی، چه جای تعجب است اگر خمیره انسان، حتی در خالصترین کسان، لامحاله به تلخی گراید و به انحراف میل کند؟ 0 2 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 65 لکن امروزه داناترین دایرگان و دیوانیان دریافتهاند که اِعمالِ فشارِ مدام بر جماعت نسوان، نه فقط سخافت و اُفتِ نژاد را در پی خواهد داشت، بلکه به ازدیادِ قتلهای خانگی چندان میافزاید که زیان قوانین غِلاظ و شِدادِ هر ایالتی لامحاله بر سودش خواهد چربید؛ چون هر بار که مخدرات، به دلیل خانه نشینی یا بر اثرِ مقرراتِ مزاحم، از کوره به در روند، بعید نیست که خشمشان را بر سر شوهران و فرزندان خالی کنند. در اقالیم نامعتدل، گاه ضمن یکی دو ساعتی آشوب دسته جمعیِ نسوان، آحاد ذکور دهکدهای از دم نابود شدهاند. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 16 پَختستان شرح روشنی از این ماجراست که ما آدمها حقیقت را چطور لوث میکنیم و کوتاهاندیشیهامان را چه راحت به پای علم مینویسیم و به حساب قوانین ازلی میگذاریم. حکایت پختستان حاکی از این معنی است که منطق ما، در موارد بسیار،مانع منطقی بودن ماست. تمثیل ظریفی است از اسارت انسان در ذهنیت خود، و در عین حال، اشاره نغزی به امکان گسستن این زنجیر. به این امید که بندیان حصار، به جستجوی بعدهای نامرئی، «همت بلند و بلندتر دارند و در بست فراخنای فکر بکوشند»، ابوت نسخه سادهیی تجویز میکند: «پروریدن آن نعمت کمیاب، که نامش فروتنی است.» 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 13 دولتمرد و دانشمند و حکیم،حکومت اشرافی انگلیس را یاری دادند تا زیادت طلبی و سلطه جویی را در لباس تمدن به عالم و آدم تحمیل کند. سوئیفت و ابوت از رگ این خیراندیشان دورو، به نشتر هجو، خون سیاه جاری میکنند. اجتماع زمان خود را در قالب تمثیلهای تلخ از دنیاهای خیالی تعریف میکنند؛ اما تعریفها از محدوده یک اجتماع در میگذرد و نوع بشر را مجموعاً در بر میگیرد. میبینیم که آدمیزاد، در نقاب خرد، همیشه بیخرد بوده، و به دست خود عرصه تاریخ را تبدیل کرده به یک «زبالهدانِ» فراخ، انباشته از فریب و ستمکاری. خودکامگی و مصلحتاندیشی همواره بر عدالت و حقیقت جویی افسار زده، و انحطاط ناشی از این تحمیل، پا به پای سیر تمدن، انسان را در تباهی نشانده است. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 15 معمولا مطالب ناملموس را -چون جهل و خرد، یا بیم و امید - با الگوهای ریاضی تعریف نمیکنند، و اصولاً آنها را در قالبهای ریاضی گنجاندنی نمیدانند. اما ابوت درست همینها را به خدنگ بیخطای ریاضیات نشانه گرفته، و در پی آن، احوال و عوالمی را که بیرون از حوزه ادراکات ذهنی ماست به زیر ذرهبین ریاضی کشیده است. در الگوی دوبعدی ابوت - پَختستان - هیچ چیزی جز طول و عرض، و اشکال مسطح هندسی نمیگنجند، و از این جهت، مفهوم ارتفاع در ذهن موجودات مسطح آن اقلیم خرافه مینماید. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/3/14 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 56 دانایان ما از دوران قدیم دایم درگیر این سوال بودند که «منشا نور چیست؟» ما کوششهای مکرر برای حل معما جز انباشتن تیمارستانها از مشکلگشایان ناکام، حاصلی نداشته؛ و چون وضع مالیاتهای سنگین هم در ممانعت از این تحقیقات کاری از پیش نبرده، در دوران اخیر، مجلس قانونگذاری آن را علیالاطلالاق ممنوع اعلام کرده است. 0 1 محمد مهدی وزیری 1404/4/8 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 103 روزگاری، به پیروی از بدعتهای کهن، قوای فعلیه و عواطف رقیقه مردم، مقهور این عقیده باطل بود که «سلوک آدمی بسته به عزم و تلاش تشویق و تحسین و تمرین و تربیت یا هر چیز دیگری جز شکل ظاهر است». لاکن دایرهها، به یُمن کاردانی خود، این بدعتها را از ریشه برانداختند. کسی که نخستین بار به نوع بشر فهماند که انسان ساخته ترکیب ظاهر خویش هست پانتوسیکلوس همان بزرگ دایره بود، که به عنوان نشاننده فتنه رنگ، در صفحات پیش وصفش گذشت. پانتوسیکلوس میگفت: «اگر فیالمثل به شکل یک دو ساق یکی با دو ساق نامساوی زاییده شوی، قهرا به اعمال خلاف دست خواهی زد، مگر آنکه دو ساقت را یکسان کنی. و برای چنین کاری باید رجوع کنی به شفاخانه مخصوص دو ساق برابران. همچنین اگر مثلث، یا مربع، یا حتی کثیرالاضلاع اما نامنتظم به دنیا آمده باشی، شفای دردت را باید در یکی از شفاخانههای اختصاصی منتظمین سراغ بگیری، وگرنه عمر را در گوشه زندان حکومت یا با گوشه جلاد حکومت به سر خواهی رساند.» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/16 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 108 این رسم نادان پروری یا خفته نگاه داشتن نسوان همچنان امروزه برجاست. من از آن میترسم که اِعمالِ این سیاست، ولو به قصدِ صلاح، تا همین جا هم به زیان جنس ذکور تمام شده باشد. چون ما مردان در شرایط فعلی ناچار شدهایم با دو زبان، یا شاید بشود گفت با دو ذهن، چرخ زندگی را بگردانیم. با زنان صحبت از «عشق» و «وظیفه» میگوییم، و از «خطا» و «صواب»، «مروت» و «امید» و دیگر ذهنیات عاطفی و به دور از عقل دم میزنیم - که وجودشان واهیست و جعل آنها جز به قصدِ مهار کردنِ جوششهای تند زنانه نیست - اما میان خود و در صفحات کتابها الفاظ و عباراتی دیگر، یا شاید بشود گفت، اسلوب دیگری به کار میگیریم. در چنین وضعی «عشق» به «انتظار منافع»، و «وظیفه» به «ضرورت» یا «مناسبت» بدل میشود، و ماهیت دیگر لغات هم به همین نحو تغییر مییابد. 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/16 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 116 «مگر در خطستان قرب جوار لازمه پیوند زناشویی و آوردن فرزندان نیست؟» گفت: « چطور ممکن است که چنین سوال بیجایی بکنی؟ وضع در حقیقت اگر آن بود که تو میگویی، جهان از خلایق خالی میشد. خیر خیر... پیوندِ دلها را به قربِ جوار نیازی نیست؛ و فرزند آوردن کاریست بس خطیرتر از آنکه به تصادفی چون قربِ جوار واگذار شود. حاشا که تو از این همه بی خبر باشی. اما حالا که دل به تجاهل خوش کردهای، چنان تعلیمی تو را بدهم که بچهترین بچه خطستان را!» «بدان که زفاف به نیروی صوت و حس سامعه صورت میبندد. و بدان که هر مردی، افزون بر دو چشم، دو دهان یا دو صدا دارد...» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 148 عاقبتِ کارِ بشیرانِ اصلِ سه بُعد مرگ یا زندان است. 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 157 صاحبم، ای صاحبم، دل به حدس و گمان میبندم چون از واقعیات بیخبرم. از صاحبم استدعا دارم که توقعات منطقیم را تایید یا رد کنید. اگر در اشتباهم تسلیم میشوم و از بعد چهارم در میگذرم؛ اما اگر درست میگویم، صاحبم، حرف حسابم را بپذیرید! سوال من این است که آیا پیش از این هموطنان شما هم نزول موجوداتی برتر از خود را در اتاقهای بسته خود شاهد بودند- به همان ترتیبی که صاحبم به اتاق بسته من وارد شدید، و بی آنکه دری یا پنجرهای را باز کنید، به میل خود ظاهر و غایب شدید؟ 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 158 که اینطور میگویند! حرفشان را اصلا باور نکنید. و اگر هم راستی همینطور است، و مکان دیگر واقعا فکرستان است، مرا ببرید به همین دیار خجسته، تا من هم در فکر، اندرونه اجسام را نظاره کنم... و به آنجا که رسیدیم، آیا باید سیر رو به بالا را متوقف کنیم؟ در آن خجستهدیار چار بعدی، درنگ کنیم در آستانه بُعدِ پنجم؟ داخل نشویم؟ چرا، چرا! و بخواهیم که اوج بگیرد همتمان با صعود جسمانیمان. در آنجاست که هجوم فکری ما دروازههای بعد ششم را هم خواهد گشود. و بعد از آن، بعد هفتم، و سپس هشتم... 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 160 رهنمایم گفت: «نگاه کن آنجا را! تو در پَختستان زندگی کردهای، از خطستان واقعه دیدهای، با من تا بلندیهای حجمستان اوج گرفتهای. حالا برای اینکه طیف تجربهات را کامل کنی، آوردهامت این پایین، به پستترین قعر وجود، نُقطستان، که ورطه بیبُعدیست. نظری بینداز به این مخلوقِ بینوا، و بدان که این نقطه هم موجودی مثل ماست، اما محصور در ورطه بیبعدی. خود جهان خود است، کیهان خود است؛ از کسی جز خود تصوری نمیتواند داشت؛ نه طول میشناسد، نه عرض، نه ارتفاع، چون هیچکدام را هرگز ندیده؛ حتی از عدد 2 هم بیخبر است و از تعدد چیزی نمیداند، چون خود یگانه خود و کل خود است، حال آنکه در واقع هیچ است. اما ببین که چه دربست از خود راضیست، و بیاموز این درس را، که از خود راضی بودن پست و نادان بودن است؛ آرزو کردن بهتر است از کور و عاجزوار خوش بودن. حالا گوش کن» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 168 با این همه، گاه اختیار از کفم به در میرفت و حرفهای خطرناک بر زبان میراندم. دیگر بدعتگذار شمرده میشدم اگر نه خیانتکار؛ و خطرناک بودن وضعم را به شدت احساس میکردم. با این حال، پس این میشد که نقلهای مشکوک یا نیمه فتنه خیز -حتی در میان جماعت چندین بران و دایرهها- از دهانم میپرید. مثلاً روزی صحبت به میان آمد از طرز سلوک با آن جماعت دیوانگان، که خود را مامورانی قادر به رویت اندرونی اشیا میدانند، و من کلام دایرهای را از دوران قدیم، به فراخور مطلب نقل کردم: «پیامبران و الهام یافتگان را مردم، اکثراً، دیوانه میپندارند.» 0 0 محمد مهدی وزیری 1404/4/17 پختستان ادوین ابوت 3.9 4 صفحۀ 171 خلاصه آنکه تا امروز، هیچ کسی سر به راه من نسپرده؛ و چنین پیداست که پیام هزاره به عبث بر من نازل شده است. در حجمستان، پرومته چون آتش را به آدمیان بخشید، ببند افتاد؛ اما من - این پرومتهٔ بینوای پختستانی - چون به هموطنانم هیچ ندادم، اینجا افتاده به زندانم. با این همه زندهام به امیدی که در بعدی، به ترتیبی - چطور، نمیدانم- این خاطرات رخنه کند در ذهن نوع بشر، برانگیزد تباری از آن گونه عاصیان، که به بعدیت محدود تن در ندهند. در لحظات روشنتر، این امید بیدار است - افسوس که نه در همه حال. گاه در تب و تابم از این فکر جان فرسا که آیا شکل دقیق مکعب را - یک بار دیده و بارها دریغ او را خورده - راستی به خاطر سپردم؟ و گاه در رویاهای شبانه، دستور رمزوار « رو به بالا، محبوب شمال» همچون ابوالهولِ روانخوارهای، به جانم میافتد. 0 0