معرفی کتاب آخرین شاهدان اثر سوتلانا آلکسیویچ مترجم مصطفی مظفری

آخرین شاهدان

آخرین شاهدان

4.2
15 نفر |
7 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

2

خوانده‌ام

25

خواهم خواند

32

شابک
9789644084027
تعداد صفحات
432
تاریخ انتشار
1399/10/13

توضیحات

        
روز به روز از شمار کسانی که می‌توانند جنگ جهانی دوم را تعریف کنند کم می‌شود.این کتاب خاطرات آخرین های آنان است...آن ها همه کودک بودند.
      

لیست‌های مرتبط به آخرین شاهدان

پست‌های مرتبط به آخرین شاهدان

یادداشت‌ها

          مدت‌ها پیش یکی از دوستان کتاب #خاکستری_یک_کابوس رو خوند و گفت انقدر تلخه که من به هیچ کس پیشنهاد نمیکنم این کتاب رو بخونه. خیلی دلم می خواد این کتاب رو بخونه و بعد نظرش رو بپرسم.
واژه تلخ از پس توصیف این کتاب بر نمیاد.
هولناک واژه مناسب تریه.
بچه های دو تو چهارده ساله ای که سالها بعد از جنگ جهانی، جنگ رو روایت میکنن. همه اهل روسیه هستن و از جنایت های آلمان ها میگن. هر کدوم داستان و روایت خودش رو داره بدون دخالت نویسنده کتاب.
بعد از خوندن این کتاب به این نتیجه رسیدم که بمباران هوایی شهرها کار شرافتمندانه ایه نسبت به آتش زدن خونه ها با آدمهاش. یا خون گرفتن از بچه های زیبا. کشتن پدر و مادر جلوی چشم بچه یا برعکس. اعدامهای دسته جمعی و زنده به گور کردن.
اما من بیشتر از همه دلم برای بچه هایی میسوزه که خانواده شون رو گم کردن نه اونهایی که خانواده شون رو بر اثر مرگ از دست دادن.
این چیزهایی که من گفتم فقط گوشه ای از کتابه اما در عین تلخی لحظات امیدبخش هم زیاد داره.
با اینکه رنج زیادی رو تحمل کردم موقع خوندنش ولی پشیمون نیستم از وقتی که گذاشتم.
فقط یه سوال اساسی برام پیش اومد.
بشر تا چه اندازه میتونه درنده باشه؟ این خوی وحشیگری واقعا هولناکه
        

6

Allan

Allan

1404/5/18

        آخرین شاهدان راجع به کودکان روسیه که از جنگ جهانی دوم زنده بیرون اومدن و بعد ها ازشون پرسیدن که راجب جنگ چه چیزی به یاد میارن و اونها هم سرگذشتشون رو بازگو کردن.
متن کتاب خیلی روونه و تقریبا میشه گفت همه میتونن بخونن و به راحتی بفهمنش.
کتاب از داستان های کوتاه تشکیل شده داستان‌های یکی صفحه ای و بلندترین داستان های کتاب بیشتر از ده الی پانزده صفحه نیست.
کتاب به شدت غمگینه؛ اگر روحیه حساسی دارید و یا در شرایط خوبی از نظر روحی و روانی نيستيد پیشنهادش نمیکنم چون کتاب یه غم سنگینی از جنس مرگ داره.

از اونجایی که کتاب راجب بچه های تو روسیه‌ست، یک سری فکت هایی هم راجب هیتلر و شیوه کارش و غیره توضیح داده شده که مثلا اگر کسی موهای سرش مشکی بود بدون در نظر گرفتن ژنتیک خانوادگیش بهش مگفتن یهودی و "جهود" و بی برو برگرد کشته می‌شد یا وقتی بچه‌ها رو اسیر میگرفتن، اونایی که چشمای رنگی و موهای بور داشتن رو میبردن و تا سرحد مرگ ازشون خون میگرفتن که به مجروحای جنگی آلمانی تزریق کنن و معتقد بودن این باعث سرعت بخشیدن به روند بهبود اونا میشه.
توی چند تا از داستانا افراد از اثرات جنگ و چیزهایی که توی جنگ دیدن روی روح و روان و شخصیتشون صحبت کردن.
مثلا یه جا یکیشون میگفت که بعد اون شخصیت خشک و بی احساسی پيدا کرده و برای همین هیچ وقت زندگی مشترک موفقی نتونسته داشته باشه و همه همسراش ترکش میکردن
یا مثلا اگر بخوام از خود کتاب بگم:
«پس از جنگ،من به کلاس اول نرفتم؛ بلکه درجا سرکلاس پنجم نشستم. من بزرگسال و بالغ، اما بسیار گوشه گیر و تودار بودم‌.تا مدت‌ها از آدم‌ها دوری می‌کردم.تمام عمرم عاشق تنهایی بودم.مردم مایه رنج و مزاحم من بودند. سر کردن با آنها برایم سخت بود. یک چیزهایی را در خودم نگه می‌داشتم و آن‌ها را با کسی در میان بگذارم.»
این دختر جزو کسایی بوده که در طی جنگ با خانوادش اسیر میشه.
و اینکه راجب ظلم عمیق و شدیدی که توی جنگ وجود داره صحبت می‌شه؛ اینکه یه جای کتاب گفته شده که داشتن آدما رو تک به تک از خونه هاشون بیرون می‌کشیدن و تیربارون میکردن و ما داشتیم این صحنه رو می‌دیدیم و گریه نمی‌کردیم و نمی‌ترسیدیم و فقط نگاه می‌کردیم و مادرمون داشت بعنوان وعده آخر به هممون شیر می‌داد.
راجب اهمیت وجود پدر و مادر زیاد گفته شده. اینکه من توی چندجا و چندبار خوندم که مثلا می‌گفت تا وقتی مامانو داشتم، نمی‌ترسیدم
و اینکه چقدر بچه‌های زیادی جلوی چشمشون مامان و باباشون کشته شدن و حتی اینا هم هدف تیربارون بودن ولی به طرز معجزه آسایی زنده موندن. و اینکه چه تروماهای شدیدی و بلاهای بدی که سر این بچه ها اومده واقعا از اعماق وجود ناراحتم می‌کرد.
اینکه یک سری مادرا چون می‌دونستن با شرایط موجود توانایی نگهداری از فرزندانشون رو ندارن، مجبور بودن واگذارشون کنن به یه خانواده دیگه یا خودشو بچشون رو مجبور کنن بدون اینکه به عقب نگاه کنه راه یتیم خونه رو طی کنه و در بزنه تا بعدا امیدوار باشن که بتونن بازم بچشون رو با یه بدبختی‌ای پیدا کنن.
درنهایت این کتاب برای من خیلی چیزای زیادی برای گفتن داشت و من توی این سال‌ها که کتاب میخونم فکر کنم با زیر 5 تا کتاب گریه کردم؛ این یکی از اونا بود.
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

0

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          کتابی پر ازغم
پر از بی عدالتی
نسبت به مردمان کشورهایی که عملاً قربانی قدرت‌ها شدند.
و قربانی‌های بی‌دفاع‌تری همچون بچه‌ها هم در این جنگ‌ها دیده می‌شدند.
بچه‌هایی که شاید زنده بمونن، شاید بزرگ بشن و شاید حتی بتونن شغل خوبی برای خودشون دست و پا کنن اما همیشه با کابوس اون روزهای تلخ جنگ زندگی می‌کنند. 
هنوز چهرۀ مادر پدرهای رنج کشیدشون جلوی چشماشونه.
هنوز مرگ خواهر و برادر هاشون یادشونه.
هنوز گرسنگی‌هایی که می‌کشیدن یادشونه.
هنوز هم چهرۀ سربازان دشمن یادشونه.
خیلی خیلی طول می‌کشه تا جهان بفهمه برای رسیدن به هدف‌هاش، نباید خون بریزه.
چون این جهان تا به امروز روی خون بنا شده.
کاش یه روز یه نفر بلند بشه و داد بزنه هدف وسیله رو توجیه نمی‌کنه. 
کاش یه نفر بلند بشه و بگه که هیتلر مرده اما ترس‌هایی که به جون آدم‌ها انداخته نه تنها یه نسل بلکه چندین نسل رو قربانی کرده.
کاش همون یه نفر بگه که فقط هیتلر بد نبوده و همه می‌تونن یه هیتلر باشن برای خودشون اگر و تنها اگر همین قدر خونخوار و سنگدل باشن. که جون یک نسل رو با آتش گلوگه بگیرن و جون چند نسل رو با تصاویر و آثار به جا مونده از اون نسلی که کشته شده.
        

1