معرفی کتاب فارغ التحصیلی جیک مون اثر باربارا پارک مترجم شقایق قندهاری

فارغ التحصیلی جیک مون

فارغ التحصیلی جیک مون

باربارا پارک و 2 نفر دیگر
3.9
14 نفر |
8 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

1

خوانده‌ام

17

خواهم خواند

3

شابک
9786000104313
تعداد صفحات
116
تاریخ انتشار
1396/1/20

توضیحات

        راوی این داستان پسر نوجوانی به نام «جیک مون» است که با مادرش پیش پدربزرگش زندگی می کند. زندگی روال عادی اش را می گذراند؛ تا اینکه به ناگهان پدربزرگ جیک مون دچار آلزایمر می شود و همین اتفاق، کل روند زندگی جیک مون و خانواده را دست خوش تغییرات پیش بینی نشده و گاه ناخوشایندی می کند. در داستان می خوانیم: «دیگر نتوانستم تحمل کنم. برگشتم و در جهت مسیر شروع کردم به دویدن، از یک مرکز خرید میان بُر زدم و زیر یک حصار رفتم. ده دقیقه بعد بود که به محوطه پارکینگ مدرسه رسیدم».
      

لیست‌های مرتبط به فارغ التحصیلی جیک مون

یادداشت‌ها

          🔸شما از رابطه‌ای که در دوران نوجوانی با سالمندان فامیل به ویژه پدربزرگ و مادربزرگ داشته‌اید، چه خاطراتی دارید؟ 

🔸رابطه‌ی یک نوجوان با یک سالمند، در عین جذابیت می‌تواند خیلی هم پیچیده شود. نیازها و شرایط زندگی یک سالمند، ممکن است با نیازهای یک نوجوان تداخلات زیادی داشته باشد. حالا اگر این نوجوان و سالمند با هم در یک خانه زندگی کنند و آن سالمند مبتلا به بیماری سختی مثل آلزایمر هم باشد، این پیچیدگی چند برابر می‌شود.

🔸پدر  «جیک» پیش از تولد او و مادرش را ترک کرده و آنها با پدربزرگ زندگی می‌کنند. پدربزرگ مهربان، حمایتگر و شوخ طبع است و برای جیک حکم پدر را دارد.
حالا در دوره نوجوانی جیک او مبتلا به آلزایمر شده. او مجبور است بخاطر مراقبت از پدربزرگ از خیلی از برنامه‌های دلخواهش بگذرد، پدربزرگ آبروی او را پیش دوستانش می‌برد و چندین مشکل دیگر که باعث می‌شود جیک از پدربزرگی که زمانی عاشقش بوده، کلافه و خشمگین شود و بعد از این کلافگی و خشم احساس شرم و عذاب وجدان داشته‌باشد.


🔸نویسنده رمان باربارا پارک است که رمان  «میک هارته اینجا بود» را هم در کارنامه خود دارد و این یعنی میتوانید از یک طنز پنهان و نوجوانانه هم در حین خواندن رمان لذت ببرید.

رمان خوبی است و به اندازه قد و قواره اش دیده نشده. 

🔹 پانوشت:

آیا وقت آن نرسیده که کانون پرورش فکری برای خیلی از رمان‌های معرکه اش طرح جلدهای بهتری بزند و ترجمه رمان‌هایش را به روزتر کند؟!
        

15

          این کتاب شاید برای نوجوانان نوشته شده، اما من با تمام وجود احساسش کردم .
ناخودآگاه برای پدربزرگ این داستان و برای مادربزرگ خدابیامرز خودم، اشک ریختم. 
من، جیک و مادرش و پسرخاله اش و  حتی خاله اش را  درک می کنم و دوستشان داشتم. این کتاب را درک می کنم و دوست دارم .
در زندگی واقعی نقش من در نگهداری از مادربزرگم حتی کمتر از جیمز بود و این بار بر دوش پدرم، عمه و پسرعمه هایم بود. 
این که ببینی مادربزرگ مورد علاقه ات، همان زن مهربان و دوست داشتنی، جلو چشم هایت محو می شود واقعاً دردناک است و در این کتاب همه این احساس ها به خوبی نشان داده شده بود. نگهداری از فرد آلزایمری برای افراد نزدیک به بیمار، بسیار بسیار خردکننده است و این فرایند بسیار طولانی و فرسایشی است. حقیقتا یک امتحان الهی!

یکی از دوستان در انتهای نظرش درباره این کتاب جمله بسیار زیبا و به جایی نوشته بود:
«پایان متواضعانه کتاب را دوست داشتم.»
واقعاً همینطور است چون این کتاب راجع به زندگی و نگهداری از یک فرد آلزایمری است  و پایان بسیار خوبی داشت و این که دوست دیگری نوشته بود کاش داستان با مرگ پدربزرگ تمام می شد را اصلا قبول ندارم. این کتاب همینطور که هست، یک اثر هنری کلاسیک و کامل است.
👏👏👏👏👏👏
        

7

          داستان از زبان قهرمان داستان، پسری به نام جِیک مون روایت می‌شود. او و دو نفر از هم کلاسی‌هایش، موقع خروج از مدرسه پیرمردی را می‌بینند که داخل سطل‌آشغال پارکینگ مدرسه نشسته و به چیزی درون آن نگاه می‌کند.

دو همراه او شروع به تمسخر و اذیت و آزار پیرمرد با کلام می‌کنند، اما ظاهرا پیرمرد حواسش نیست. مدتی بعد متوجه آنان شده و دستی برایشان تکان می‌دهد و فریاد می‌کشد: «سلام چطورید رفقا!»

بعد معلوم می‌شود که پسر سوم همان راوی است و این پیرمرد، پدربزرگ او است که اکنون دچار آلزایمر شده و همه چیز را فراموش کرده و پسر از ترس اینکه دوستانش او و پدربزرگش را مسخره کنند، به کمک پدربزرگش نمی‌رود و بعدا از این کارش دچار عذاب وجدان می‌شود... .

این داستان بسیار جالب بود و هر چند در اطراف این موضوع، بسیار بیشتر از اینها می‌شد مانور داد و داستان را عمیق‌تر بیان کرد، اما ظاهرا چون برای نوجوان‌ها نوشته شده، به همین داستان خطی و خلاصه اکتفا شده است.

اینکه داستان با مرگ پدربزرگ تمام نمی‌شود و در نیمه رها می‌شود و زندگی ادامه دارد، بسیار عالی است. هر چند این کتاب برای نوجوانان نوشته شده، اما من تمام مسائل و مشکلات جیک و خانواده‌اش را درک کردم و با اینکه تنها می‌خواستم نگاهی بدان بیندازم، اما تا پایان خواندمش و لذت بردم و اشک ریختم.

زیرا پدر خودم در سه سال آخر عمرش سکتۀ مغزی کرد و حافظۀ فوق‌العاده‌اش را از دست داد. 

او که زمانی تمام شعرهای دوران سربازی‌اش را از حفظ بود و با لحن و آهنگ خودشان، آنها را در جمع‌های خانوادگی ـ به‌ویژه پیش از انقلاب که تلویزیون زیاد نبود و در دورهمی‌های خانوادگی و فامیلی بزرگترها صحبت می‌کردند و قصه می‌گفتند و شعر می‌خواندند ـ می‌خواند و حکایت‌ها از آن دوران و زمان جوانی‌اش تعریف می‌کرد؛ اکنون حتی فرزندانش چون مرا هم به یاد نمی‌آورد و نمی‌شناخت.

آری به همین دلیل بود که با علاقه و در پس پرده‌ای از اشک و با درد و رنج و البته لذت خواندمش. خدا تمام بزرگترهای زمینی را برایمان نگاه دارد و بزرگترهای آسمانی را بیامرزد. آمین رب‌العالمین!
        

25