معرفی کتاب انزجار (توماس برنهارت در سان سالوادور) اثر اوراسیو کاستیانوس مویا مترجم حسین ترکمن نژاد

انزجار (توماس برنهارت در سان سالوادور)

انزجار (توماس برنهارت در سان سالوادور)

3.8
17 نفر |
9 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

27

خواهم خواند

6

ناشر
خوب
شابک
9786227543506
تعداد صفحات
64
تاریخ انتشار
1401/1/1

توضیحات

کتاب انزجار (توماس برنهارت در سان سالوادور)، نویسنده اوراسیو کاستیانوس مویا.

لیست‌های مرتبط به انزجار (توماس برنهارت در سان سالوادور)

یادداشت‌ها

          دروغ چرا؟ خیلی وقت‌ها کتاب‌های کم‌جان و کوتاه را نشناخته تهیه می‌کنم، تا در فرصت‌هایی که در مترو، در انتظار ویزیت توسط پزشک و در انتظار برای شروع جلسه، دست می‌دهد؛ بخوانم. قصه‌ی تهیه‌ی انزجار هم از همین دست بود. اما  امان از این کتاب... امان... 

«ادگاردو وِگا» پس از هجده سال دوری از وطن، مجبور شده است که از کانادا به ال‌سالوادور بیاید. سفری کوتاه اما جان‌کاه برای او. ادگاردو حتی قابلیت برقراری ارتباط با برادر و خانواده‌اش را هم ندارد و نهایت تلاش‌ش را می‌کند تا از آن‌ها، سان‌سالوادور و هر آن‌چه که رنگ و بوی وطن‌ش را دارد، دوری گزیند.
او عصرها بین ساعت ۱۷ تا ۱۹ در کافه‌ای می‌نشیند و ما در یکی از این عصرها، سر میز او و دوست دوران کودکی‌اش «مویا» نشسته‌ایم تا ادگاردو دلی از عزا درآورد و از ماءالشعیرهای مزخرف تا «انحطاط سلیقه و ذوق» در کشور [سابقاش، غُر بزند.

این کتاب کوتاه که هرگز تصور نمی‌کردم چنین پُرمایه و جذاب باشد، با لحن گزنده‌اش در یک پاراگراف نوشته شده است و به خوبی می‌تواند تصویر کلی از کشور ال‌سالوادور در آمریکای لاتین به خواننده ارائه کند.

به یاد دارم که در روزگاری که محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور بود در جایی گفته بود که ملت‌های ایران و آمریکای لاتین از نظر فرهنگی و اجتماعی به یکدیگر شبیه‌اند؛ و گویا به درستی هم این‌چنین است. شاید برای همین است که ادبیات آمریکای لاتین برای اکثر خوانندگان ایرانی از جذابیت برخوردار است.
        

2

          60 صفحه در ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه.

در یک مونولوگ ناگسستنی ۶۰صفحه‌ای که در بعدازظهری بین ساعت ۵ تا ۷ بعدازظهر در تراس یک بار در پایتخت ال‌سالوادور و خطاب به شخص نویسنده در جریان است، «ادگاردو وِگا»، راوی کتاب، هر جنبه‌ای از فرهنگ ال‌سالوادور را به مثابه روحی خبیث احضار می‌کند و به سیخ می‌کشد؛ از سیاست‌مدارهایش گرفته تا غذاهای ملی و فوتبالش... و به‌سان یک‌عقده‌گشایی در گلو مانده، روی همه‌چیز بالا می‌آورد. ناسزاهایش به شکل حلقه‌ای از کلمات و عبارات مدام تکرار می‌شوند تا بر انزجار غلیظ او نسبت به همه‌چیز تأکید کند.
‌
خشم و عصبانیت از این رمان تک‌پاراگرافی چکه می‌کند. این کتاب در حقیقت دشنامی‌ست علیه یک کشور، یک شهرستان، علیه یک ملت و حتی خانواده. کتابی که «مویا» پس از نگارش‌اش، به‌خاطر آشوبی که برپا کرد و تهدیدهای جانی که به‌سویش سرازیر شد، مجبور به ترک ال‌سالوادور شد. در کشوری که حکومت‌های نظامی راست افراطی و چریک‌های چپ مسلح در آن شکوفا شده بودند، این رمان که موفق به توهین کردن به آن‌ها شد، چنان تهدیدهایی جای تعجب هم ندارند.
‌
هیچ شخصیت دوست‌داشتنی‌ای در این رمان وجود ندارد، هیچ نشانی از رستگاری در آن یافت نمی‌شود به‌جز البته نسخه‌ای تخیلی از نویسنده‌ای که «وِگا» عقده‌گشایی‌اش را به‌سویش روانه می‌کند.
‌
«ادگاردو وِگا» استاد تاریخ هنری‌ست که پس از گذشت ۱۸سال و مرگ مادرش، برای فروش خانه‌ی مادر و دریافت سهم‌الارثش به سان‌سالوادور بازگشته و مجبور به اقامتی یک‌ماهه در شهر و کشوریست که از آن فرار کرده بوده و هر روز به مدت ۲ساعت به تنها بار قابل تحمل شهر می‌آید و این‌بار البته، «مویا»، دوست قدیمی‌اش را ملاقات می‌کند. «مویا»یی که در تمام طول کتاب ساکت است و وقتی می‌خوانیش، در مقام خوانده هم قرار می‌گیرد.
‌
زخم‌زبان‌ها و ناسزاهای «وِگا»، یک بنای مهیب در کتاب «مویا» برپا می‌کند اما اتهام‌هایش بدون پشتیبانی باقی می‌مانند. سان‌سالوادور یک شهر احمقانه است. چرا؟ چون مردمش احمق‌اند. چرا؟ «وِگا» به این سوال به شکل‌های گوناگون پاسخ می‌دهد که تنها بخشی‌شان هم برای قبول کافی هستند و می‌نویسد و مردمش و فرهنگ‌شان را به خرمگسی تشبیه می‌کند که هر دوثانیه یک‌بار به همان شیشه‌ای می‌خورند که می‌خواسته‌اند ازش عبور کنند و هر دو ثانیه یک‌بار فراموش‌اش می‌کنند.
‌
«انزجار» به‌هیچ‌وجه نوشته‌ای آسان و دلپذیر نیست اما چنان انرژی و انگیزه‌ای در خود دارد که خواننده را تا به‌آخر به‌همراه می‌کشاند.
        

3

انزجار داس
          انزجار داستانی یک پاراگرافی‌ست درباره‌ی وطن (منتها نه به این صراحتی که من گفتم). راوی داستان، ادگاردو وگا، استاد دانشگاه مک‌گیل است که پس از هجده‌سال دوری از وطن برای تشییع جنازه‌ی مادرش به سالوادور برگشته است. او در یک تک‌گویی بلند خطاب به دوست و هم‌کلاسی دبیرستانش، مویا، اندازه‌ی هفتاد صفحه غر می‌زند. او یا از چیزهایی متنفر است، یا چیزهایی در او احساس انزجار برمی‌انگیزند و یا چیزها مزخرفند و داغانند و این چیزها همگی به زادگاهش، سالوادور، برمی‌گردند.
پس ما با یک شخصیت ناراحت‌کننده و رومخ طرف هستیم که پس از مهاجرت گویی خودش را باخته است. انگار از درون تهی است و هیچ چیز حال او را خوب نمی‌کند. دائم در حال بدوبیراه گفتن به تک تک اجزای سالوادور است. خب از خیلی جهات احساس هم‌ذات‌پنداری منِ ایرانی را برمی‌انگیخت اما بیشتر از این، باعث سرسام و اعصاب‌خردی‌ام بود. احتمالاً به همین دلیل که من آن توصیفات را ورای جملات زندگی کرده‌ام. 
نویسنده با زبانی گزنده تک تک ارکان سالوادور را به شیوه‌ای اغراق‌شده از دم تیغ می‌گذراند و البته شما تصدیق خواهید کرد که راوی با این بیان آزاردهنده الحق که یک سالوادوری اصیل است. 
ترجمه‌ی کتاب روان و خوش‌خوان است و رنج مضاعفی بر مطالعه‌ی جملات کتاب نیافزوده است. مترجم بسیار زیرکانه در بازگردانی جملات از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه کمک گرفته‌است و در مجموع ترجمه‌ی خواندنی‌ای ارائه کرده‌است.
شرح تصویر: اوراسیو کاستیانوس مویا در جوانی
        

23

کتابی که ن
          کتابی که نویسنده بابت نوشتن اون تهدید به مرگ شد و به کشور خودش برنگشت 
این کتاب رو در مکزیکو سیتی نوشته

رمان انزجار نوشته نویسنده السالوادوری اوراسیو کاستیانوس مایو به تقلید از نوشته های نویسنده اتریشی توماس برنهارد به سبک انتقاد بی رحمانه و رکیک به فرهنگ و سیاست های کشور خودش السالوادور نوشته 

خودش در پایان کتاب یادداشتی داره از نوشتن این کتاب زمان نوشتم لذت میبره و حال تلافی جویانه داره و دلش داره خنک میشه 
دقیقا هم داستان به همین صورت هست کمدی سیاه داره و خیلی جاها نقد های بسیار محکم و جدی به کشور و سیاست کشور و مخصوصا فرهنگ مردم و ابتذال داخلی میگه 

در کل وقتی در حال خوندن هستب با این دید باشه جایی که تاریخ رو میگه تقریبا واقعیت هست و جایی که از مردم و فرهنگ میگه نقد اغراق آمیز سبک نویسنده هست 

خیلی از جاهای کتاب یاد نقد هایی به کشور خودمون میشدم ولی بعید میدونم انزجار مدل ایرانی طرفدار خاصی داشته باشه

نویسنده در جایی عرق ملی رو هم زیر سوال میبره و کل کتاب فقط در زمینه نقد و یک طرفه گویی میگذره و بس 
در کل به نظرم اگه بخوایم بگیم برای آشنایی با اوضاع داخلی تاریخی السالوادور میتونه مفید باشه
اما حواسمون باشه خیلی جاها نظر شخصی نویسنده از دید قول استاد دانشگاه مهاجر که هم خودش از خودش نا امید و رنجور و خسته هست و هم از کشور و مردم و رهبرانش 
و اینجوری داره فقط با حرف زدن  خودشو آروم میکنه

        

24

          بسم الله الرحمن الرحیم

یادداشت‌های موجود در بهخوان درمورد این کتاب را که می‌خوانم، در بهترین حالت ناامید می‌شوم. شاید نیاز باشد شخصی مانند ادگاردو وگا پیدا شود و مونولگی در حد و اندازه‌ی کتاب انزجار درمورد چنین یادداشت‌هایی بنویسد. نمی‌خواهم برای کسی تعیینِ تکلیف کنم، اما نمی‌خواهم جلوی بیان احساس شخصی‌ام از این میزان خوانشِ _در مؤدبانه‌ترین حالت_ ناصواب را بگیرم. چرا که چنانکه ناباکوف می‌گوید، همذات‌پنداری با کتاب از امور محوری در درک و نقد داستان نیست، ولی در بسیاری از یادداشت‌های بهخوان تنها عاملی است که به آن اشاره می‌شود.

آزاده جهان‌احمدی در یادداشتی درمورد جهان داستانی فوئنتس* سه خصوصیت بارز برای مردم آمریکای لاتین می‌‌شمارد، یکی از این خصوصیت‌ها دل کندن از ریشه‌ها است، چیزی که سرتاسر کتاب، نویسنده به آن تصریح کرده و شاید انزجار نمونه‌ی اعلای این امر باشد. 
در مطالعه‌ی مختصری که در زمینه‌ی ادبیات آمریکای لاتین داشتم، پیوند عمیقی میان ادبیات و سیاست در سرزمین خورشیدِ نیمه‌شب وجود دارد. 
یکی از نمونه‌های برجسته‌‌ی آن تبدیل شدن هاوانا(پایتخت کوبا) به قطب ادبی آمریکای لاتین و ادبیات جهان سوم است، چنانکه اچه‌وریا در کتاب ادبیات مدرن آمریکای لاتین می‌گوید: "هاوانا مرکز ادبیات آمریکای لاتین شد، همانند پاریس و بارسلونا و بوئنوس آیرس و مکزیکوسیتی، اما از همه‌ی آن‌ها پیشی گرفت چون سیاست و رفاقت هنری را در کنار هم داشت که بی‌سابقه بود."
با همه‌ی این اوصاف، نمی‌توان انزجار را فقط یک مونولوگِ از سر ناراحتی دانست، شاید چنانکه شاملو درمورد شعر امروز شعر حربه‌ی خلق است می‌گوید، این کتاب یک بیانیه‌ی سیاسی_ادبی است. ادگاردو وگا، در دیداری دو ساعته با دوستش که هم‌نام نویسنده است، در تنها کافه‌ای که می‌تواند تحمل کند، از انزجارهای شخصی و اجتماعی‌اش نسبت به السالوادور می‌گوید. کشوری که به عقیده‌اش هیچ بارقه‌ی امیدی در آن نیست و بر سیاهی استوار است. 
شاید این کتاب یکی از نقض‌کنندگان اطلاق قاعده‌ی "نگو، نشان بده" باشد. به خاطر اینکه نویسنده همه چیز را با مونولوگ برای مخاطبش تعریف می‌کند، و مدام قضاوت‌هایش را به او تحمیل می‌کند. با این حال این مسئله نه تنها ایرادی بر این کتاب نیست، بلکه به نوعی نقطه قوت هم هست. ایرادی که می‌توان به این کتاب گرفت، یکی سکوت مویا(دوست و مخاطب وگا) است، گویی که علاقه‌ای به صحبت کردن ندارد. 
دیگر ایراد ترجمه‌ی کتاب است که به نظرم نتوانسته سیاهی انتقادات وگا را به درستی به فارسی برگرداند، با این حال چنانکه ترک‌تتاری درمورد جذابیت ناطور دشت می‌گوید، زبان انزجار چنان قدرتمند و در راستای نقد است که هر ترجمه‌ای باشد باز هم تندی انتقاداتِ وگا به مخاطب انتقال پیدا می‌کند.

اندکی تخیّل:
گاهی، که اخیراََ بیشتر شده، به پیرامتن‌ها زیاد فکر می‌کنم. مثلا مدت‌ها پیش یکی از دوستانم عکسی نشان داد که در یک کتاب‌فروشی، یک (احتمالا) مشتری شخصیت الستور را نقاشی کرده و زیر آن نوشته بود: "کتاب بخرید! (هزبین هتل هم ببینید!)" 
چند وقت پیش برای این نقاشی و نوشته، کلی احتمال پشت هم چیدم که چه چیزهایی منجر به خلق این اثر شد. اکنون می‌خواهم اندکی به پیرامتن‌های کتاب انزجار بپردازم.

سال‌ها پیش یکی از دوستانم گفت نمی‌تواند درک کند چرا راویِ زمین سوخته هیچ نقشی در روایت ندارد، گویی وجود ندارد(دقیقا چنین چیزی نگفت، اما قریب به همین مضمون است). چیزی که آن موقع جواب دادم این بود که شاید راوی فقط آن قسمت که نقشی در داستان داشته را حذف کرده است. پس چگونه می‌شود به راوی اعتماد کرد؟ جواب این است که مگر چاره‌ی دیگری داریم؟ در یادداشتم بر کتاب اعتماد نوشته بودم: "شما باید اعتماد کنید تا بتوانید با داستان جلو بروید و اگر نه قادر به پیش رفتن نیستید."
شاید شخصیتِ مویا در کتاب هم همین باشد، راوی کل دیالوگ‌هایش را پاک کرده است و حتی شاید مجبور شده اندکی دیالوگ‌های وگا را تحریف کند تا شکل مونولوگ بگیرد، کسی چه می‌داند؟ 


*پیوند یادداشت: https://shahrestanadab.com/Content/ID/12309/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%A7-l-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%B3-%D9%81%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%AA%D8%B3

پ.ن: نمی‌دونم کی قراره مشکل پیوند توی یادداشت‌های بهخوان حل بشه!
        

10