یادداشت علی عقیلی نسب
1404/5/30
بسم الله الرحمن الرحیم یادداشتهای موجود در بهخوان درمورد این کتاب را که میخوانم، در بهترین حالت ناامید میشوم. شاید نیاز باشد شخصی مانند ادگاردو وگا پیدا شود و مونولگی در حد و اندازهی کتاب انزجار درمورد چنین یادداشتهایی بنویسد. نمیخواهم برای کسی تعیینِ تکلیف کنم، اما نمیخواهم جلوی بیان احساس شخصیام از این میزان خوانشِ _در مؤدبانهترین حالت_ ناصواب را بگیرم. چرا که چنانکه ناباکوف میگوید، همذاتپنداری با کتاب از امور محوری در درک و نقد داستان نیست، ولی در بسیاری از یادداشتهای بهخوان تنها عاملی است که به آن اشاره میشود. آزاده جهاناحمدی در یادداشتی درمورد جهان داستانی فوئنتس* سه خصوصیت بارز برای مردم آمریکای لاتین میشمارد، یکی از این خصوصیتها دل کندن از ریشهها است، چیزی که سرتاسر کتاب، نویسنده به آن تصریح کرده و شاید انزجار نمونهی اعلای این امر باشد. در مطالعهی مختصری که در زمینهی ادبیات آمریکای لاتین داشتم، پیوند عمیقی میان ادبیات و سیاست در سرزمین خورشیدِ نیمهشب وجود دارد. یکی از نمونههای برجستهی آن تبدیل شدن هاوانا(پایتخت کوبا) به قطب ادبی آمریکای لاتین و ادبیات جهان سوم است، چنانکه اچهوریا در کتاب ادبیات مدرن آمریکای لاتین میگوید: "هاوانا مرکز ادبیات آمریکای لاتین شد، همانند پاریس و بارسلونا و بوئنوس آیرس و مکزیکوسیتی، اما از همهی آنها پیشی گرفت چون سیاست و رفاقت هنری را در کنار هم داشت که بیسابقه بود." با همهی این اوصاف، نمیتوان انزجار را فقط یک مونولوگِ از سر ناراحتی دانست، شاید چنانکه شاملو درمورد شعر امروز شعر حربهی خلق است میگوید، این کتاب یک بیانیهی سیاسی_ادبی است. ادگاردو وگا، در دیداری دو ساعته با دوستش که همنام نویسنده است، در تنها کافهای که میتواند تحمل کند، از انزجارهای شخصی و اجتماعیاش نسبت به السالوادور میگوید. کشوری که به عقیدهاش هیچ بارقهی امیدی در آن نیست و بر سیاهی استوار است. شاید این کتاب یکی از نقضکنندگان اطلاق قاعدهی "نگو، نشان بده" باشد. به خاطر اینکه نویسنده همه چیز را با مونولوگ برای مخاطبش تعریف میکند، و مدام قضاوتهایش را به او تحمیل میکند. با این حال این مسئله نه تنها ایرادی بر این کتاب نیست، بلکه به نوعی نقطه قوت هم هست. ایرادی که میتوان به این کتاب گرفت، یکی سکوت مویا(دوست و مخاطب وگا) است، گویی که علاقهای به صحبت کردن ندارد. دیگر ایراد ترجمهی کتاب است که به نظرم نتوانسته سیاهی انتقادات وگا را به درستی به فارسی برگرداند، با این حال چنانکه ترکتتاری درمورد جذابیت ناطور دشت میگوید، زبان انزجار چنان قدرتمند و در راستای نقد است که هر ترجمهای باشد باز هم تندی انتقاداتِ وگا به مخاطب انتقال پیدا میکند. اندکی تخیّل: گاهی، که اخیراََ بیشتر شده، به پیرامتنها زیاد فکر میکنم. مثلا مدتها پیش یکی از دوستانم عکسی نشان داد که در یک کتابفروشی، یک (احتمالا) مشتری شخصیت الستور را نقاشی کرده و زیر آن نوشته بود: "کتاب بخرید! (هزبین هتل هم ببینید!)" چند وقت پیش برای این نقاشی و نوشته، کلی احتمال پشت هم چیدم که چه چیزهایی منجر به خلق این اثر شد. اکنون میخواهم اندکی به پیرامتنهای کتاب انزجار بپردازم. سالها پیش یکی از دوستانم گفت نمیتواند درک کند چرا راویِ زمین سوخته هیچ نقشی در روایت ندارد، گویی وجود ندارد(دقیقا چنین چیزی نگفت، اما قریب به همین مضمون است). چیزی که آن موقع جواب دادم این بود که شاید راوی فقط آن قسمت که نقشی در داستان داشته را حذف کرده است. پس چگونه میشود به راوی اعتماد کرد؟ جواب این است که مگر چارهی دیگری داریم؟ در یادداشتم بر کتاب اعتماد نوشته بودم: "شما باید اعتماد کنید تا بتوانید با داستان جلو بروید و اگر نه قادر به پیش رفتن نیستید." شاید شخصیتِ مویا در کتاب هم همین باشد، راوی کل دیالوگهایش را پاک کرده است و حتی شاید مجبور شده اندکی دیالوگهای وگا را تحریف کند تا شکل مونولوگ بگیرد، کسی چه میداند؟ *پیوند یادداشت: https://shahrestanadab.com/Content/ID/12309/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%A7-l-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88%D8%B3-%D9%81%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%AA%D8%B3 پ.ن: نمیدونم کی قراره مشکل پیوند توی یادداشتهای بهخوان حل بشه!
(0/1000)
نظرات
1404/5/30
آره، واقعا اینکه بتونیم لینک/پیوند بذاریم تو یادداشتها مهمه. منم تقریبا به میزان زیادی افسوس میخورم از برخی یادداشتها که نشون میده هنوز تو منطق عصر شبکههای مجازی داریم کتاب میخونیم! مثلا وقتی گذاشتیم و در مجموع 2ساعت، 3ساعت، هر چه قدر، یک کتاب رو خوندیم، ولی بیشتر وقت نمیذاریم که شده نیم ساعت، سه ربعی چیز ی در حوالی اثر بخونیم که چیزی فراتر از تجربیات شخصیِ "خام" از اثر داشته باشیم. دیگه وقت گذاشتی اثری رو خوندی یه ذره بیشتر وقت بذار تجربهای که داشتی رو غنی کنی!
1
3
1404/5/30
سلام یادداشتتون عالی بود و لذت بردم و چه خوب که کسانی مثل شما هستند که سعی میکنند اصولی و جدی بنویسند. و درباره نفسِ حرفتون درباره یادداشت های برخی کاربران نیز با شما هم نظرم ( اشکالی نداره مخاطب احساسشو بگه ولی یادداشتش همش این باشه که دوست داشتم یا منو یاد فلانی انداخت و ... دیگه جاش اینجا نیست و حالا که کسی وارد بهخوان شده باید حداقل تلاشی بکنه درباره درک بهتر اثر) اما با احترام جمله ای که از ناباکوف نقل کردید بیشتر یک معیار نقدِ ادبیِ حرفه ایه که چه بخواهیم و چه نخواهیم بهخوان یک شبکه اجتماعیه که نباید از هرکسی انتظار یک نقد حرفه ای با رعایت تمام اصولش داشته باشیم. دوباره میگم با کلیت حرفتون موافقم و بازم ممنون.
1
1
1404/5/30
ممنون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید، امیدوارم واقعا یادداشتم به اندازهی لطف شما خوب باشه. بله دقیقا منم گفتم نمیخوام واسه کسی تعیین تکلیف کنم، فقط بیان احساس شخصی بود نه بیشتر. هر کی هر جور میخواد بنویسه.
1
علی عقیلی نسب
1404/5/30
1