یادداشت‌های هومن (86)

هومن

هومن

2 روز پیش

          انقلاب های ۱۸۴۸ در اروپا که سردمدار آنها، فرانسه بود مرهون نارضایتی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود که اکثر طبقات در وقوع آنها نقش داشتند که البته در مجموع به شکست انجامید.

عده ای از مورخان معتقدند که انقلابیون قدر فرصت ها را ندانستند، چون بیش از اندازه خیالباف و ناوارد به امور بودند.

اما دستاوردهای بزرگی هم داشت: اتحاد آلمان و ایتالیا و تشکیل حکومت جمهوری در فرانسه.

بعد از انقلاب ۱۸۳۰ نیروهای تازه نفسی در اروپا قد علم کردند:
لیبرالیسم، دموکراسی، سوسیالیسم و ناسیونالیسم

لیبرالها معتقد به حاکمیت پارلمان بودند ولی دموکراتها مردم را صاحب حق حاکمیت میدانستند.

اولین بار رابرت اوون، مرد نیکوکار انگلیسی بود که لفظ سوسیالیست را در ۱۸۳۷ بکار برد. او خود تحت تاثیر آدام اسمیت بود و پس از او مارکس این اصطلاح را توسعه داد و مانیفست کمونیسم را ارائه کرد. البته منظور مارکس، انقلاب و حکومت پرولتاریا بود.

سوسیالیسم از آرا و مفاهیم دموکراسی بهره گرفت.

ناسیونالیسم مدرن ریشه در قرن ۱۸ داشت که ناپلئون به مرکز و جنوب اروپا برد. یوهان هردر از مفهوم روح ملی سخن آورد که زمینه ساز ملی گرایی و نهایتا نژادپرستی شد.
در دولتهای آلمانی، ناسیونالیسم کاملا به لیبرالیسم گره خورد و در دانشگاهها تمرکز یافت. در ۱۸۵۵ آلفرد گوبینو کتاب خود را درباره نابرابری نژادها را منتشر کرد و به ملی گرایی نژادی عمق تازه ای بخشید.

در ادامه ناسیونالیسم محافظه کار و زهرآگینی جای لیبرالیسم را گرفت که نفرت آلمانی ها از اسلاویسم و یهودیان تباه ترین جلوه آن بود.

انقلاب های ۱۸۴۸ تقریبا در تمام اروپا ظهور کرد بجز کشورهای بریتانیا و بلژیک که بخاطر رشد اقتصادی و صنعتی و البته اعطای آزادیهای مشروع خود را از قبل ایمن کرده بودند و کشور روسیه که بخاطر اقتدار آهنین تزار از بروز انقلاب جلوگیری کرد هرچند که روسیه حدود ۷۰ سال بعد براحتی در گرداب سوسیالیسم علمی مارکس غرق شد.
        

35

هومن

هومن

7 روز پیش

          اهمیت رومانتیسم در این است که در چند قرن اخیر بزرگترین جنبشی بوده که زندگی و اندیشه دنیای غرب را دگرگون کرده.

استاندال میگوید: رومانتیسم هرچیز مدرن و جالب است و کلاسیسیسم هرچیز کهنه و کسالت بار
گوته: رومانتیسم بیماری است، رجزخوانی فرقه ای از شاعران وحشی و مرتجعان کاتولیک.
نیچه: رومانتیسم بیماری نیست، درمانی برای بیماری است.
فریدریش فون گنتس: رومانتیسم یک سر از سرهای ۳گانه هیدرا است و آن دو سر دیگر یکی اصلاحات است و دیگری انقلاب.
هاینه: رومانتیسم گلی است روییده از خون مسیح. بیداری دوباره شعری است که در خوابگردی قرون وسطی جریان داشت، مناره های سر در رویا برده که با چشمان ژرف و اندوهناک اشباحی نیشخند به لب به ما نگاه میکنند.
جنبش رومانتیسم در آلمان آغاز شد، اما از مرزهای آلمان فراتر رفت و در هر کشوری که نوعی نارضایی اجتماعی وجود داشت رخنه کرد.
کل جنبش رومانتیسم تلاشی است برای تحمیل الگویی زیباشناختی بر واقعیت، و بیان اینکه همه چیز باید از قواعد هنر پیروی کند.

مجموعه مقالات و نوشته های آیزایا برلین عمدتا منابعی ارزشمند و کاربردی برای علاقمندان فلسفه سیاسی بشمار میرود و بعقیده من جای کتابهای برلین در هر کتابخانه ای خالی است


        

32

هومن

هومن

7 روز پیش

          رئالیسم جنبشی ادبی و هنری بود که به عنوان واکنشی در مقابل افراط‌گری‌ها و احساسات‌گرایی افراطی مکتب رمانتیسیسم در میانهٔ قرن نوزدهم (حدود سال‌های ۱۸۵۰ به بعد) در اروپا پدید آمد. تمرکز اصلی این مکتب بر بازنمایی واقعیتِ عینی و زندگی روزمره، بدون آرمان‌گرایی یا احساسات‌گرایی بود.
رئالیست‌ها به زندگی و مسائل جامعهٔ معاصر خود می‌پرداختند.
قهرمانان داستان‌های رئالیستی، افراد عادی، پیشه‌وران، کشاورزان، کارگران و بورژواها بودند، نه شاهزادگان، قهرمانان افسانه‌ای یا افراد استثنایی.
توصیف مکان‌ها، لباس‌ها، محیط و ظاهر شخصیت‌ها با دقت و جزئیات بسیار زیاد انجام می‌شد تا حس واقعی‌بودن القا شود.
نویسندگان رئالیست از زبان و گویش مردم عادی در گفت‌وگوهای شخصیت‌ها استفاده می‌کردند.
نویسنده سعی می‌کرد مانند یک ناظر بی‌طرف عمل کند و قضاوت‌های شخصی یا احساسات خود را وارد داستان نکند. راوی معمولاً دانای کل است
رفتار و سرنوشت شخصیت‌ها تحت تأثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی، محیطی و تربیتی قرار داشت. این نگاه، زمینه‌ساز ظهور ناتورالیسم شد که نسخه افراطی‌تر رئالیسم است.
موضوعاتی مانند فقر، نابرابری‌های اجتماعی، فساد، محدودیت‌های طبقاتی و مسائل اخلاقی اغلب محور داستان بودند.

کتاب «رئالیسم» گرانت نه یک تاریخچه ساده، بلکه یک تحلیل نظری و انتقادی از مفهوم رئالیسم است. گرانت در این کتاب به این سؤال می‌پردازد که «رئالیسم واقعاً چیست؟» و نشان می‌دهد که این مفهوم به ظاهر ساده، چقدر پیچیده و چندوجهی است.

او استدلال می‌کند که رئالیسم را نمی‌توان صرفاً به عنوان یک «مکتب» ادبی محدود به قرن نوزدهم تعریف کرد، بلکه باید آن را یک آرمان یا سنت همیشگی در ادبیات و هنر دانست که میل به بازنمایی واقعیت دارد.

ترجمه کتاب به نظر من نمیتونه کار حسن افشار باشه و بیشتر بنظر میاد پروژه گروهی دانشجویان مترجمی است چون گنگ و نامفهومه.

نویسندگان شاخص و آثار برجسته رئالیسم:
فرانسه
اونوره دو بالزاک با اثر کمدی انسانی
گوستاو فلوبر. مادام بوواری
استاندال. سرخ و سیاه

روسیه
لئو تولستوی. آنا کارنینا و جنگ و صلح
فئودور داستایِفسکی. جنایت و مکافات، برادران کارامازوف
آنتون چخوف. بیشتر نمایشنامه ها

انگلستان
چارلز دیکنز. الیور توئیست، دیوید کاپرفیلد
جورج الیوت. میدل‌مارچ

آمریکا
مارک توین. ماجراهای هاکلبری فین
هنری جیمز. تصویر یک بانو

ایران
محمدعلی جمالزاده
صادق هدایت
صادق چوبک
جلال آل احمد
سیمین دانشور

        

28

هومن

هومن

1404/5/23

شلایرماخر
          شلایرماخر بعنوان یک کشیش پروتستانی در قرن هجدهم در جمعی دوستانه با حضور شعرا، هنرمندان و متفکرین عمدتا آلمانی که حلقه رمانتیکها رو شکل داده بودند با نگارش این کتاب قصد این را داشت تا با افکار ضد دینی و مادی گرایی دوستانش مخالفت کرده و آنها را که با پرداختن بیش از حد به علم و هنر و احساس دیگر جایی برای دین نگذاشته بودند متوجه الاهیات کند.
در سخن اول، شلایرماخر به دفاع از دین پرداخته و میگوید: چطور در مواردی مثل علم و هنر و حتی کم اهمیت تر مایل اید که آموزش ببینید و مشاهده و تحلیل کنید و بعنوان امری مسجل و انکارناپذیر به آن مقولات بنگرید اما در امور دینی هر چیزی که از جانب هنرورانش ارائه میشود را مشکوک قلمداد میکنید؟!
در سخن دوم نویسنده میگوید: ذات دین نه اندیشیدن است نه عمل کردن، بلکه شهود و احساس است
در ادامه نویسنده به نقش دین در پرورش انسان اشاره میکند: آدمی با ظرفیت دینی زاده میشود و اگر مسدود و گسسته نشود آنگاه دین باید دقیقا در هر فرد مطابق شیوه خاص خود او پرورش پیدا کند.
نویسنده به اختلافات و انشقاق بین ادیان و حتی در داخل هر دین میپردازد و هشدار میدهد که صورت زشتی که این اتفاق به دین داده است نبایستی درباره برداشت اصلی از ذات و الوهیت دین تاثیر بگذارد
شلایرماخر از دین بعنوان یک حس و تجربه منحصر بفرد نام میبرد و از رمانتیکهای آلمان میخواهد به دین بعنوان مقوله حسی و ذاتی نگاه کنند نه بعنوان امری اکتسابی و تحلیلی
در مجموع، دیدگاه‌های شلایرماخر در باب دین تأثیرگذار و بحث‌برانگیز بوده است. او با وجود نقدهایی که به او وارد است، توانسته است دین را به عنوان یک پدیده انسانی و تجربی در زندگی مدرن مطرح کند و تأثیر عمیقی بر الهیات و فلسفه دین بگذارد
        

68

هومن

هومن

1404/5/20

          رواقی یکی از مکاتب فلسفی مهم در دوران یونان و روم باستان است که تأثیر عمیقی بر تفکر غربی گذاشته است. این مکتب در قرن سوم پیش از میلاد توسط زنون رواقی (Zeno of Citium) در آتن بنیان نهاده شد و بعدها توسط فیلسوفانی مانند اپیکتتوس، سنکا و مارکوس اورلیوس گسترش یافت
اصول اصلی مکتب رواقی:
رواقیون معتقد بودند که انسان باید بر احساسات و امیال خود مسلط شود تا به آرامش درونی (آتاراکسیا) برسد
تفکیک بین امور قابل کنترل و غیرقابل کنترل:
 قابل کنترل: افکار، اعمال و واکنش‌های خودمان.  
  غیرقابل کنترل: وقایع خارجی، نظرات دیگران و سرنوشت.  

 تمرکز بر آنچه در اختیار ماست، کلید زندگی خوب است

رواقیون به جبرگرایی معتدل معتقد بودند و می‌گفتند باید با جهان هماهنگ شد، چرا که طبیعت بر اساس قانون عقل (لوگوس) اداره می‌شود
از نظر رواقیون، فضیلت (شجاعت، خرد، عدالت و خویشتنداری) تنها چیزی است که واقعاً ارزشمند است و ثروت، شهرت یا لذت، امور بی‌اهمیتی هستند
رواقیون به زندگی اجتماعی و مسئولیت‌پذیری در قبال دیگران تأکید داشتند. مارکوس اورلیوس، امپراتور روم، در کتاب تأملات خود بر این موضوع تأکید کرده است
در این کتاب، بصورت جزئی و کوتاه به مقایسه رواقی با اپیکوری هم پرداخته
منطق دو ابزار دارد:
۱.بلاغت (اتوریک)
۲.جدل (دیالکتیک)
از دیدگاه منطقی هم نویسنده فلسفه رواقی رو تحلیل میکند

رواقیگری در عصر جدید نیز طرفداران زیادی دارد و در روانشناسی مدرن (مانند درمان شناختی-رفتاری CBT) تأثیر گذاشته است. کتاب‌های معاصر مانند "هنر زندگی رواقی" (ویلیام اروین) و "رواقیگری برای زندگی امروزی" (ماسیمو پیلیوچی) این فلسفه را به زبان ساده توضیح می‌دهند

کتاب جزو دانشنامه استنفورد شماره ۷۴ است و کمی سخت خوان بنظر میرسد و برای شروع شناخت رواقیان مناسب نیست
کتاب "تأملات" مارکوس اورلیوس یا "نامه‌های سنکا" برای شروع گزینه های بهتری هستند


        

53