بریدههای کتاب زن آقا فاطمه استقامت 1403/3/22 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 144 نگاه ها به زندگیِ طلبگی همیشه افراطی و تفریطی است. توی همان روستا که ساکن بودیم، بعضی ها حتی سلام مان را جواب نمی دادند. با نگاهشان گلایه هایشان از دولت و وضع موجود را در کسری از ثانیه بهمان منتقل می کردند. کسانی هم بودند که گاهی پا از گلیمِ لطف بیرون می گذاشتند و با محبت های مکررشان آدم را کلافه می کردند. ازمان تقاضای غذا و نمک تبرکی می کردند و کم مانده بود به عنوان امامزاده درِ خانه مان دخیل ببندند. 0 4 فاطمه استقامت 1403/3/22 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 145 _پس این پولایی که از حوزه می گیری چی کار می کنی؟ سید خندید و گفت: 《می کنیم توی بالشت، می ذاریم زیر سرمون تا قوت قلبمون باشه!》 0 5 فاطمه استقامت 1403/3/17 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 125 آن اطفال صغیر، جوشن کبیر می خواندند. 0 5 معصومه هاشمی 1402/9/21 زن آقا (سفرنامه) زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 1 - خانوم، سید بودن چجوری به آدم منتقل میشه؟ نمی دانستم باید بخندم یا گریه کنم. یعنی یک روز من هم مثل این ها این قدر پاک و ناب بوده ام؟ بغضم را قورت می دهم. - با روبوسی. می دونستید که روبوسی کردن یکی از کارهای خوبیه که باید عید غدیرها انجام بدیم؟ می دونید چرا؟ عید غدیر که میشه وقتی می رید دیدن سادات و می بوسیدشون، سید بودن اونها به شما منتقل میشه. 0 5 فاطمه استقامت 1403/3/22 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 163 نه حاج طاهر و مناجات خوانی اش، نه پیرزن هایی که نمازشب می خواندند، نه ننه سهراب که حیاط را برای دیدن حضرت خضر جارو می زد، هیچ کدام نبودند. 0 2 هیام¹¹³ 1404/4/29 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 124 امروز که غایب بودی،خانوم توی کلاس گفت حضرت علی بابابزرگ همهٔ ماست:) 0 6 nikooharf 1404/5/21 زن آقا (سفرنامه) زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 33 مهناز با همان خنده ای که جلوی در تحویلم داده بود به فارسی گفت: «بگم، زن آقا می پرسه چرا در خونه تون شبا بازه چرا ما می آیم و پیشت میشینیم." چروک های صورت بگم باز شد. خندید. رسم داریم زن آقا کسی که عزیزش فوت میکنه تا چهل روز همسایه ها میآن و کنارش میمونن. بهش دلداری میدن براش غذا و حلوا میآرن تنهاش نمیذارن که غصه بخوره. حتی اجازه نمیدن بریم خرید خودشون برامون از مغازه خرید میکنن. خنده ام گرفت بابا که دو سال پیش فوت کرده بود میان گریه و زاری و دردسرهای کفن و دفن داشتیم به غذای مهمانها فکر می کردیم. هنوز قیمت نجومی قبر از ذهنمان پایین نرفته بود که هزینه های پذیرایی و ناهار و هزار جور مصیبت دیگر به سرمان آوار شد. وقتی مراسم تمام شد به مهمانها گفتیم: «بیایید خونه ما. دلمان نمیخواست با واقعیت رفتن بابا تنها بمانیم با تختی که گوشه خانه خالی بود در و دیواری که تا همین چند روز پیش دستش را به آنها گرفته بود و رفته بود حمام. مهمانها گفتند: بیاییم خونه شما چی کار؟ بگم میخواست حلوایی را که مهناز آورده بود با کارد قسمت کند. از همان جا که نشسته بود داد زد: «دختر» سه تا سر از توی آشپزخانه بیرون آمدند و نگاهش کردند. فکر کردم چقدر ما شهری ها تنهاییم!» کتاب "زن آقا" ؛ ص ۳۳ نوشته ی زهرا کاردانی انتشارات سوره مهر 0 0 فاطمه استقامت 1403/3/17 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 125 خدا را بعد از قسم به چهارده جگر گوشه اش، به آن ها قسم دادم: _الهی، به آینه هایی که در کنارم نشسته اند، العفو! 0 3 محدثه سادات صباحی 1403/1/15 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 143 0 21 فاطمه استقامت 1404/1/7 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 137 پارچه چادری را که توی دست های سید گذاشتم، از خنده غش کرد. گفت: (( فکر کن! با چادر گل دارِ قرمز توی کوچه کنارم راه بری! اونم چادری به این نازکی!چه زن آقای باحالی بشی!)) 0 2 فاطمه استقامت 1403/3/19 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 112 نخل واقعا مثل آدم می مونه. نفس می کشه. اگر آب از سرش بگذره خفه میشه. نخل رو خدا برای امید مردم این منطقه آفرید. همیشه به واسطه دعا کردنش، دامنش پر از محصوله. از تک تک اعضاش میشه استفاده کرد و نمی میره، مگر اینکه بکشیش. 0 4
بریدههای کتاب زن آقا فاطمه استقامت 1403/3/22 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 144 نگاه ها به زندگیِ طلبگی همیشه افراطی و تفریطی است. توی همان روستا که ساکن بودیم، بعضی ها حتی سلام مان را جواب نمی دادند. با نگاهشان گلایه هایشان از دولت و وضع موجود را در کسری از ثانیه بهمان منتقل می کردند. کسانی هم بودند که گاهی پا از گلیمِ لطف بیرون می گذاشتند و با محبت های مکررشان آدم را کلافه می کردند. ازمان تقاضای غذا و نمک تبرکی می کردند و کم مانده بود به عنوان امامزاده درِ خانه مان دخیل ببندند. 0 4 فاطمه استقامت 1403/3/22 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 145 _پس این پولایی که از حوزه می گیری چی کار می کنی؟ سید خندید و گفت: 《می کنیم توی بالشت، می ذاریم زیر سرمون تا قوت قلبمون باشه!》 0 5 فاطمه استقامت 1403/3/17 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 125 آن اطفال صغیر، جوشن کبیر می خواندند. 0 5 معصومه هاشمی 1402/9/21 زن آقا (سفرنامه) زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 1 - خانوم، سید بودن چجوری به آدم منتقل میشه؟ نمی دانستم باید بخندم یا گریه کنم. یعنی یک روز من هم مثل این ها این قدر پاک و ناب بوده ام؟ بغضم را قورت می دهم. - با روبوسی. می دونستید که روبوسی کردن یکی از کارهای خوبیه که باید عید غدیرها انجام بدیم؟ می دونید چرا؟ عید غدیر که میشه وقتی می رید دیدن سادات و می بوسیدشون، سید بودن اونها به شما منتقل میشه. 0 5 فاطمه استقامت 1403/3/22 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 163 نه حاج طاهر و مناجات خوانی اش، نه پیرزن هایی که نمازشب می خواندند، نه ننه سهراب که حیاط را برای دیدن حضرت خضر جارو می زد، هیچ کدام نبودند. 0 2 هیام¹¹³ 1404/4/29 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 124 امروز که غایب بودی،خانوم توی کلاس گفت حضرت علی بابابزرگ همهٔ ماست:) 0 6 nikooharf 1404/5/21 زن آقا (سفرنامه) زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 33 مهناز با همان خنده ای که جلوی در تحویلم داده بود به فارسی گفت: «بگم، زن آقا می پرسه چرا در خونه تون شبا بازه چرا ما می آیم و پیشت میشینیم." چروک های صورت بگم باز شد. خندید. رسم داریم زن آقا کسی که عزیزش فوت میکنه تا چهل روز همسایه ها میآن و کنارش میمونن. بهش دلداری میدن براش غذا و حلوا میآرن تنهاش نمیذارن که غصه بخوره. حتی اجازه نمیدن بریم خرید خودشون برامون از مغازه خرید میکنن. خنده ام گرفت بابا که دو سال پیش فوت کرده بود میان گریه و زاری و دردسرهای کفن و دفن داشتیم به غذای مهمانها فکر می کردیم. هنوز قیمت نجومی قبر از ذهنمان پایین نرفته بود که هزینه های پذیرایی و ناهار و هزار جور مصیبت دیگر به سرمان آوار شد. وقتی مراسم تمام شد به مهمانها گفتیم: «بیایید خونه ما. دلمان نمیخواست با واقعیت رفتن بابا تنها بمانیم با تختی که گوشه خانه خالی بود در و دیواری که تا همین چند روز پیش دستش را به آنها گرفته بود و رفته بود حمام. مهمانها گفتند: بیاییم خونه شما چی کار؟ بگم میخواست حلوایی را که مهناز آورده بود با کارد قسمت کند. از همان جا که نشسته بود داد زد: «دختر» سه تا سر از توی آشپزخانه بیرون آمدند و نگاهش کردند. فکر کردم چقدر ما شهری ها تنهاییم!» کتاب "زن آقا" ؛ ص ۳۳ نوشته ی زهرا کاردانی انتشارات سوره مهر 0 0 فاطمه استقامت 1403/3/17 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 125 خدا را بعد از قسم به چهارده جگر گوشه اش، به آن ها قسم دادم: _الهی، به آینه هایی که در کنارم نشسته اند، العفو! 0 3 محدثه سادات صباحی 1403/1/15 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 143 0 21 فاطمه استقامت 1404/1/7 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 137 پارچه چادری را که توی دست های سید گذاشتم، از خنده غش کرد. گفت: (( فکر کن! با چادر گل دارِ قرمز توی کوچه کنارم راه بری! اونم چادری به این نازکی!چه زن آقای باحالی بشی!)) 0 2 فاطمه استقامت 1403/3/19 زن آقا زهرا کاردانی 3.9 73 صفحۀ 112 نخل واقعا مثل آدم می مونه. نفس می کشه. اگر آب از سرش بگذره خفه میشه. نخل رو خدا برای امید مردم این منطقه آفرید. همیشه به واسطه دعا کردنش، دامنش پر از محصوله. از تک تک اعضاش میشه استفاده کرد و نمی میره، مگر اینکه بکشیش. 0 4