بریدههای کتاب طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو فاطمه رفعت 1403/9/12 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 76 آنچه سرانجام بر بوم ثبت شده نه خود شئ که شیوهی دیدن است_ابژه ی آمیخته به سوژه. 1 16 زینب 1403/4/26 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 16 که خودش واقعیتِ خود است،خودش محکِ بیپروایی است بر آنچه هست. 0 5 فاطمه مجاب 1404/4/6 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 17 0 0 نفیسه نوری 1404/3/21 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 74 آنچه سرانجام بر بومْ ثبت شده نه خودِ شی که شیوهی دیدن است- ابژهی آمیخته به سوژه. چشمْ جهان را چون معشوقی برانداز میکند، و به این ترتیب مرز خود و جهان یکی میشود، اندکی محو تر. 0 9 فاطمه رفعت 1403/9/12 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 75 ما عادت کردهایم چیزهای خیلی نزدیکمان را نبینیم. 0 5 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 9 نوشتن از خود یکجور دستِ پیش گرفتن در برابر مرگ است و هراسِ فراموشی و فنا، مومیاییکردنِ نفس است، تمنای پیشانداختنِ محاکمه است، شلاق تطهیر است بر خود و بر میدانِ دید یا خواستِ فراهمآمدنِ پیشاپیشِ طومار اعمالیست برای روز مبادا: چنان که روسو در نخستین سطرهای اعترافاتش مینویسد در صور که بدمند، خواهمآمد این نوشته را بهدست گرفته، آواز خواهم داد: اینست آنچه کردم و اندیشیدم و بودم. 0 20 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 14 به یک نقاشی دل باخته ام.نه، این جمله هم انگار چیزی کم دارد- بهتر است بگویم به مدار یک نقاشی کشیده شدهام، خودم را واگذاشتهام تا با جاذبهی سرسریاش که هر دَم گیراتر میشود، به جانبش کشیده شوم. هستی و قدرتِ ارادهی نقاشی را به حس دریافتهام، دلسپرده و گرفتارش شدهام. و حاصلِ این همه، ثمرهی نگریستن تا سرحدِ توان به آن سطحِ سرشار، عشق است-مرادم از عشق حسّ شفقّتیست به تجربه، به مأنوسیِ با چیزهای این جهان. 0 6 زینب 1403/4/26 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 16 جهان را که توصیف میکنیم به بیانِ آنچه خود هستیم نزدیکتر میشویم. 0 39 Sadaf_Sp 1404/1/20 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 20 اندیشیدن بر چیزها، این است کارِ نقاشِ طبیعت بیجان-و کارِ شاعر. هر دو هنرمند نیازمندِ واژگانی ملموساند، نیازمندِ قاموسی دنیویاند. زبانِ ایدهها ذاتاً زبانی است وهمگون و عاری از جوهرهی چیزهای دنیوی، آن ظرفهای احساس و تجربه، حافظه و زمان. اشیایی که با ما سخن میگویند، این حضورهای مادی، راهنمای مایند. چرا بایست وقتِ تولد چندوچون عشقورزی به جهان را از بر باشیم؟ ما بارها و بارها به چنین حجتهایی نیاز داریم. 0 3 بهاره بالغنژاد 1403/10/12 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 16 انگار با عمیق نگریستن به شئ، او ناگاه در یکقدمی قلمروی میایستد که در آن دیگر نه شئ، که چیزیست در آستانهی فروپاشی و تجزیه. تجزیه به چه؟ به اشک، به شادی 0 7 زینب 1403/4/27 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 40 قلب، نهانخانهی چیزهای از دسترفته است. 0 64
بریدههای کتاب طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو فاطمه رفعت 1403/9/12 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 76 آنچه سرانجام بر بوم ثبت شده نه خود شئ که شیوهی دیدن است_ابژه ی آمیخته به سوژه. 1 16 زینب 1403/4/26 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 16 که خودش واقعیتِ خود است،خودش محکِ بیپروایی است بر آنچه هست. 0 5 فاطمه مجاب 1404/4/6 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 17 0 0 نفیسه نوری 1404/3/21 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 74 آنچه سرانجام بر بومْ ثبت شده نه خودِ شی که شیوهی دیدن است- ابژهی آمیخته به سوژه. چشمْ جهان را چون معشوقی برانداز میکند، و به این ترتیب مرز خود و جهان یکی میشود، اندکی محو تر. 0 9 فاطمه رفعت 1403/9/12 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 75 ما عادت کردهایم چیزهای خیلی نزدیکمان را نبینیم. 0 5 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 9 نوشتن از خود یکجور دستِ پیش گرفتن در برابر مرگ است و هراسِ فراموشی و فنا، مومیاییکردنِ نفس است، تمنای پیشانداختنِ محاکمه است، شلاق تطهیر است بر خود و بر میدانِ دید یا خواستِ فراهمآمدنِ پیشاپیشِ طومار اعمالیست برای روز مبادا: چنان که روسو در نخستین سطرهای اعترافاتش مینویسد در صور که بدمند، خواهمآمد این نوشته را بهدست گرفته، آواز خواهم داد: اینست آنچه کردم و اندیشیدم و بودم. 0 20 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 14 به یک نقاشی دل باخته ام.نه، این جمله هم انگار چیزی کم دارد- بهتر است بگویم به مدار یک نقاشی کشیده شدهام، خودم را واگذاشتهام تا با جاذبهی سرسریاش که هر دَم گیراتر میشود، به جانبش کشیده شوم. هستی و قدرتِ ارادهی نقاشی را به حس دریافتهام، دلسپرده و گرفتارش شدهام. و حاصلِ این همه، ثمرهی نگریستن تا سرحدِ توان به آن سطحِ سرشار، عشق است-مرادم از عشق حسّ شفقّتیست به تجربه، به مأنوسیِ با چیزهای این جهان. 0 6 زینب 1403/4/26 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 16 جهان را که توصیف میکنیم به بیانِ آنچه خود هستیم نزدیکتر میشویم. 0 39 Sadaf_Sp 1404/1/20 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 20 اندیشیدن بر چیزها، این است کارِ نقاشِ طبیعت بیجان-و کارِ شاعر. هر دو هنرمند نیازمندِ واژگانی ملموساند، نیازمندِ قاموسی دنیویاند. زبانِ ایدهها ذاتاً زبانی است وهمگون و عاری از جوهرهی چیزهای دنیوی، آن ظرفهای احساس و تجربه، حافظه و زمان. اشیایی که با ما سخن میگویند، این حضورهای مادی، راهنمای مایند. چرا بایست وقتِ تولد چندوچون عشقورزی به جهان را از بر باشیم؟ ما بارها و بارها به چنین حجتهایی نیاز داریم. 0 3 بهاره بالغنژاد 1403/10/12 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 16 انگار با عمیق نگریستن به شئ، او ناگاه در یکقدمی قلمروی میایستد که در آن دیگر نه شئ، که چیزیست در آستانهی فروپاشی و تجزیه. تجزیه به چه؟ به اشک، به شادی 0 7 زینب 1403/4/27 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 40 قلب، نهانخانهی چیزهای از دسترفته است. 0 64