younasel

younasel

@younasel
عضویت

مرداد 1404

6 دنبال شده

7 دنبال کننده

                𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒆𝒏𝒅 , 𝒘𝒆 𝒂𝒍𝒍 𝒃𝒆𝒄𝒐𝒎𝒆  𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 ....
              

یادداشت‌ها

younasel

younasel

1404/6/1

        این کتاب ، از اون دسته کتاب هایی بود که باید خاک رو از روی جلدشون پاک میکردی ، بازش میکردی ، و لا به لای صفحات کاهی ، توی دنیای جادویی کتاب گرد ها و شرکا سفر کنی ! 
کتابی که دستت رو می گرفت و می‌برد به کتابفروشی کتاب گرد ها و شرکا ، کتاب فروشی ای که بوی قهوه و چای میداد ! کتابی که توی اون با تیلی آشنا میشدی ، دستش رو میگرفتی و باهاش توی ماجراجویی هاش توی کتاب های مختلف همراه میشدی ! 
و البته ، ویژگی خاص دیگه ای که این کتاب داشت ، حتما این موضوع بود که علاوه بر این که به دنیای کتاب گرد ها و شرکا سفر میکردی ، دست تیلی رو میگرفتی و با هم به بقیه ی کتاب ها هم سفر میکردی! که خب این ویژگی دنیای کتاب گرد ها و شرکا رو نسبت به بقیه کتاب ها برام خاص تر میکرد ! 
در نهایت ، وقتی کتاب رو بستم ، انگار یه تعطیلات خوشایند که نمی خواستم تموم بشه رو تجربه کرده بودم ، تعطیلاتی که توی خونه نشسته بودم ، ولی به کتاب های مختلف سفر کردم که اون رو برام تبدیل به خاطره انگیز ترین تعطیلاتی کرد که تجربه کردم ! 
      

0

younasel

younasel

1404/5/26

28

younasel

younasel

1404/5/23

        این مجموعه ، همیشه دست من رو می‌گرفت و از جهان خارج میکرد، من رو با لیوای و ونژی و شینگ ین و بقیه در امپراتوری افلاک آشنا کرد . توی این مجموعه دوست داشتن رو تجربه کردم ، تنفر رو تجربه کردم ، اعتماد رو تجربه کردم ، غم رو تجربه کردم و احساساتی که عمیقا در قلبم جا خوش کردند . 
و این جلد ، پایانی برای تمام آن ها بود . اول این جلد داستان هایی در مورد پدر و مادر شینگ ین و بقیه وجود داشت و در نهایت ، در دو داستان انتهای کتاب ، خداحافظی ای برای همیشه با جهان امپراتوری افلاک را با خود به همراه داشت . 
وقتی صفحه آخر رو خوندم ، گذاشتم در بوی صفحات کتاب غرق بشم . چشمانم از اشک شوق سنگین و خیس بود و قلبم تند تر از همیشه می تپید ، انگار او هم از توصیفات نویسنده و احساساتی که در امپراتوری افلاک تجربه کرده بود هیجان زده بود . 
در نهایت کتاب را بستم و مثل یادداشتی که در پایان آن باقی گذاشتم به خودم گفتم : من زندگی رو توی امپراتوری افلاک تموم کردم ولی بخشی از وجودم ، بخشی از قلبم ، و بخشی از روحم تا ابد لا به لای صفحات این کتاب باقی می مانند و جای من در باغ های امپراتوری رو افلاک قدم می‌زنند.  
من این مجموعه را تمام کردم ولی بخشی از وجودم لا به لای آن جا ماند ...
      

59

younasel

younasel

1404/5/19

        این کتاب جزو کتاب هایی هست که صرفا چند تا صفحه و کلمه نیست که اون ها رو میخونی ! بلکه زندگی ای هست که تجربه میکنی ! 
بزارید اول از شخصیت پردازی این کتاب براتون بگم که یکی از بزرگترین نقطه قوت هاش حساب میشه : شخصیت هر کارکتر به خوبی به تصویر کشیده شده که تو توی هر سکانس به خاطر توصیفات فوق العاده نویسنده خودت رو کنار بن و اریکا توی راهرو های مخفی زیرزمین مدرسه تصور میکنی ! علاوه بر اون علاقه و تنفر هر شخصیت و خلاصه بگم ویژگی های اخلاقیش به خوبی توصیف شده بود که میتونستی به راحتی شخصیت هر کارکتر رو تصور کنی !
داستان پردازی به شدت خوبی که داشت آدم رو به خودش جذب میکرد و معما های خیلی خوبی هم داشت که تو توی هر صفحه دوست داشتی ببینی چی میشه و بعد از جواب دهنت باز میموند ! 
روند داستانی هم به شدت خوب بود ، نه خیلی سریع نه خیلی آروم ، جوری که هم هیجان زده میشدی و هم تعجب کرده ! 
خلاصه بخوام بگم : داستانی که شخصیت پردازی عالی ، روند داستانی خوب و محتوای عالی ! خوندنش رو شروع کنین وارد یه جهان تازه بشین ، جهان جاسوسی با بن و اریکا و بقیه مدرسه جاسوسی!
      

32

younasel

younasel

1404/5/18

4

younasel

younasel

1404/5/15

        این کتاب فقط از چند تا صفحه کاغذی تشکیل نشده ، برای من ، این کتاب از کنار هم قرار گرفتن خاطرات تشکیل شده بود ! 
موقع ورق زدن صفحات این کتاب انگار چیزی تو رو توی خاطرات نه خیلی دور ولی خاک خورده غرق میکرد ، خاطراتی که در آن ها ، بوی چای در خانه مادربزرگ می آمد ، خاطراتی که در آن ها روی قالی ایرانی خانه مادربزرگ همه دور هم جمعیم و گوش هایمان را برای شنیدن ماجراهای خانواده مارچ ، آزاد می گذاریم . 
این کتاب برای من فقط تشکیل شده از چند کلمه نبود ، این کلمات انگار دری برای ورود به دنیایی بود که فارغ از تمام هیاهوی این جهان بود ، دنیایی که در آن بوی چمن های تازه و خاک می آمد و جو و لاری سر حال این طرف و آن طرف می دویدند ، ایمی با آن موهای طلاییش که زیر نور آفتاب می درخشند، گوشه ای نشسته و در نقاشی اش غرق شده ، بت با بچه گربه هایش بازی می‌کند ، هانا آشپزی می‌کند و مگ با مادرش صحبت می کند. 
این کتاب طوری توصیف شده که در تک تک صفحاتش من با شادی و غم خانواده مارچ زندگی کردم و بعد از اتمامش،  بخشی از وجودم برای همیشه کنار میز غذا خوری خانواده مارچ باقی ماند . 
در کل این کتاب دریچه ای برای ورود به دنیایی به دور از هیاهوی این جهان است ...

      

2

younasel

younasel

1404/5/14

        شاید این کتاب در نگاه اول یه مانگای سیاه سفید عادی مثل بقیه مانگا ها به نظر برسه ، اما کافیه که شروع به خوندنش کنی تا متوجه بشی چه جهان و زندگی رنگی ای رو برات به دنبال داره ! 
توصیفات این مانگا در حدی دقیق بود که تو موقع خوندن هر لحظه خودت رو موقع غروب توی یکی از کوچه پس کوچه های رو به ساحل یوکوهاما تصور میکنی ! 
توی این مانگا شاهد رقابت ها ، دوستی ها ، از دست دادن ها، به دست آوردن ها ، رقابت ها و دوستی های زیادی هستیم که باعث میشه به مفهوم زندگی بیشتر پی ببریم و رسما به طور قلبی این احساسات رو تجربه کنیم . 
شخصیت پردازی به شدت خوب این داستان یکی دیگه از ویژگی های مثبتش به حساب میاد،  طوری که هر جای داستان با شخصیت ها همزاد پنداری میکنی و دلت میخواد کنارشون باشی و یه دل سیر با هم حرف بزنین ! 
در کل ، این مانگا یه دفعه دستت رو میگیره و میگه از این جهان بیرون بیا و میبرتت توی کوچه پس کوچه های یوکوهاما تا به دازای و آتسوشی و کونیکیدا و بقیه اعضای سازمان کارآگاهان مسلح برای دقایقی یه زندگی فارغ از هیاهوی این جهان با احساساتی که تا حد ممکن واقعی سازی شده زندگی تازه ای رو تجربه کنی !
      

4

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.