زندگی چیز عجیبی است. مرگ هم چیز عجیبی است. زمان نیز به همان اندازه عجیب است.
و اندوه، اندوه هم چیز عجیبی است.
اندوهِ زخمهایی که هرگز درمان نمیشوند.
"اندوه میتواند موجودات را به کارهای عجیبی وادار کند."
اندوه رنگهایی که با از دست دادن کسی از زندگی پاک میشوند و دوباره همهچیز را سیاه و سفید میکنند، میتواند کسی را وادار به خودکشی کند.
و درست همینجاست که یک گندهبک که پارک کردن بلد نیست، یک زن باردار ایرانی، دو دختر بچه، یک ژیگولو، یک شاگرد قدیمی، یک دوست قدیمی که بیامو خرید، یک جیمی، یک مرصاد، یک خبرنگار و حتی یک گربه، رنگها را برمیگردونن.
میتوانند با هم اندوه را تحمل کنن.
میتونن کسیو که از زندگی دست کشیدو تغییر بدن.
میتوانند اندوه رو به امید تبدیل کنن.
میتونن اُوِه با یه قلب بزرگو از دنیای سیاه و سفیدش بیرون بیارن. :)
به شدت کتاب نازی بود.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.