معرفی کتاب قتل راجر آکروید اثر آگاتا کریستی مترجم خسرو سمیعی

قتل راجر آکروید

قتل راجر آکروید

آگاتا کریستی و 1 نفر دیگر
4.2
149 نفر |
64 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

12

خوانده‌ام

259

خواهم خواند

181

ناشر
هرمس
شابک
9789643635565
تعداد صفحات
296
تاریخ انتشار
1399/6/15

توضیحات

        
اهالی روستای کوچک "کینگز آبوت" همه از مرگ خانم فرارز حرف می زنند که یکی از بیماران دکتر جیمز شپارد بوده. خانم فرارز ظاهرا به علت مصرف بیش از اندازه ورونال فوت کرده و بسیاری از اهالی روستا از جمله کارولین، خواهر فضول جیمز، معتقدند که خانم فرارز چون شوهرش را با آرسنیک به قتل رسانده، دچار عذاب وجدان شده و خودکشی کرده. خانم فرارز قرار بوده پس از گذشت مدتی از برگزاری مراسم عزاداری شوهرش، با جوان شایسته ای به نام راجر آکروید ازدواج کند.
دکتر شپارد با یکی از همسایه هایش به نام هرکول پوآرو درباره ی این مسائل صحبت می کند. پوآرو بلژیکی است و قبلا کارآگاه بوده و حالا بازنشسته شده و اوقاتش را به کشت کدو مسمایی می گذراند.
شب بعد دکتر شپارد برای شام به منزل راجر آکروید دعوت می شود و پس از شام آکروید نزد او اعتراف می کند که از مرگ خانم فرارز عذاب وجدان دارد. شپارد از آکروید جدا می شود و به خانه برمی گردد. ولی هنوز یک ساعت نگذشته که دوباره به خانه آکروید احضار می شود ...

آگاتا کریستی اگر هم قبل یا بعد از نگارش "قتل راجر آکروید" داستان پلیسی دیگری ننوشته بود، باز هم به خاطر این اثر جایگاه مهمی در تاریخ داستان های پلیسی داشت. "قتل راجر آکروید" به قواعد مرسوم و دیرپای قصه های جنایی پشت کرده و از این لحاظ بین خوانندگان و کارشناسان اختلاف نظر وجود دارد. کریستی در زندگی نامه اش به این اختلاف نظرها اعتراف کرده و نوشته است: "خیلی ها معتقدند "قتل راجر آکروید" تقلب است، ولی اگر داستان را با دقت بیشتری بخوانند می بینند که اشتباه می کنند. انحرافات زمانی مختصری که در داستان وجود دارد، بخوبی در جملات دوپهلو نشان داداده شده".

      

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

تعداد صفحه

20 صفحه در روز

لیست‌های مرتبط به قتل راجر آکروید

نمایش همه

پست‌های مرتبط به قتل راجر آکروید

یادداشت‌ها

          تا به حال نشده بود که یک کتار را دوبار پشت سر هم بخوانم. قبلاً کتابی را دوبار خوانده بودم ولی مدت زمان زیادی از خوانش اول آن می گذشت. اما به محض تمام شدن کتاب «قتل راجر آکروید» دوباره به اول کتاب رفتم و از نو شروع به خواندن آن کردم. پایان کتاب آنقدر غیر منتظره و دور از ذهن بود که برای روشن تر شدن موضوع و نظم دادن به ذهنم مجبور شدم آن را دوباره بخوانم.
هرکول پوآرو جهت گذراندن دوران بازنشستگی و استراحت و دور بودن از محیط کاری که داشت، در یک روستا به طور ناشناس زندگی می کند. او همسایه دکتر شپارد است. داستان از زبان دکتر شپارد بیان می شود. طبق معمول قتلی صورت می گیرد و پوآرو پس از تحقیقات زیاد به راز قتل پی می برد.
این کتاب در سال 2013 از سوی انجمن نویسندگان داستان جنایی انگلستان British Crime Writers Association به عنوان بهترین رمان جنایی که تاکنون به نگارش درآمده، انتخاب شد.
«قتل راجر آکروید» از آن دست کتاب هایی است که با پایان خود خواننده را غافل گیر می کند. شاید درصد خیلی خیلی کمی از مردم بتوانند که قاتل را شناسایی کنند و یا حدس بزنند که قاتل چه کسی است. به همین علت اغلب خوانندگان بعد از اینکه قاتل را شناختند کتاب را دوباره می خوانند تا ببینند آیا با شناخت قاتل خللی در داستان ایجاد می شود یا نه و یا همه چیز واضح است و اگر دقت می کردیم می توانستیم قاتل را شناسایی کنیم. و این امر هنر نویسنده را نشان می دهد و لقب «ملکه جنایت» بودن خود را به رخ می کشد.
در بین آثاری که تا کنون خوانده ام یکی کتاب «دیگر کسی آنجا باقی نماند» و دیگری کتاب «قتل راجر آکروید» کتاب هایی بودند که مرا شگفت زده کردند و می توانم بگویم از بهترین آثار ادبی جهان به خصوص آثار جنایی است. داستان مرموز و پایان غافل گیر کننده و پایان غیر قابل پیشگویی از دلایلی است که این آثار را برجسته می کند.
من بعد از اینکه یک بار کتاب را خواندم فیلم آن را دیدم. فیلمی که هنرپیشه آن David Suchet نقش پوآرو را بازی می کند (یادم می آید قبلاً تلویزیون فیلم پوآرو را با بازی این شخص پخش می کرد). اختلاف های فیلم با کتاب بسیار زیاد بود و خیلی تحریف در آن صورت گرفته بود. مهم ترین آن ها حذف سه نفر از شخصیت ها بود که به طبع آن وقایعی که به این سه شخص مربوط می شد در فیلم وجود نداشت. دیگر اینکه پارکر مستخدم آقای آکروید در فیلم کشته می شود ولی در کتاب او زنده باقی می ماند. همچنین نحوه مرگ قاتل در آخر داستان، زمین تا آسمان فرق داشت. و خیلی نکات دیگر.
احساسی که هنگام دیدن فیلم به من دست داد این بود که انگار کارگردان عجله داشت تا فیلم زودتر تمام شود. نمی دانم این حس درست بود یا نه ولی باعث شد که از فیلم لذت نبرم. قطعاً ترجیح می دهم که اول کتاب های پوآرو را بخوانم و بعد اگر فرصت شد فیلم آن را ببینم.

امین پازوکی 1401/05/11
        

14

        من کتاب کارآگاهی را با "شرلوک هولمز" می‌شناختم و کسی غیر از او را چندان به رسمیت نمی‌شناختم. تا اینکه طی یک توفیق اجباری "قتل در قطار سریع‌السیر شرق" را خواندم و تعصب‌های عجیب را کنار گذاشتم. برای همین اطرافیانم پیشنهاد دادند که "قتل راجر آکروید" را بخوانم‌ و اعلام کردند این کتاب نهایت هنر نویسندگی آگاتا کریستی است.
به دلایل مشخصی از خواندن این کتاب کمتر از رمان کارآگاهی‌ای که تاکنون خواندم لذت بردم. نمی‌دانم این دلیل روانی‌ است یا نقص آشکاری در پی‌رنگ قصه‌است که باعث می‌شود از آن لذت نبرم.
در چنین کتاب‌هایی که قاتل همان راوی قصه است احساس می‌کنم که نویسنده آشکارا فریبمان داده‌است. یعنی تمام اطلاعات را در اختیارمان قرار نداده و بعد احساس قدرت کرده. در حالی که به نظرم این به دور از اخلاقیات یک کتاب معمایی است. چون اگر نویسنده نکاتی را که خودش در ذهنش بود در داستان‌ هم مطرح می‌کرد قطعا خواننده هم می‌توانست به راحتی قاتل را کشف کند. به نظرم این دیگر یک معما نیست، یک نوع حقه‌بازی و میانبر است.
البته برخلاف کتاب دیگری که با همین ویژگی خوانده بودم (موریارتی) آگاتا کریستی شاهد‌هایی برای غیرقابل اعتماد بودن راوی در قصه قرار داده‌بود اما این شواهد خیلی ناقص‌تر از کل ماجرا بود.
در فصل پایانی داستان احساس می‌کردم آگاتا کریستی رسماً سرکارم گذاشته است. و داستان را که چیز دیگری بوده، کاملا جور دیگری به من فهمانده و این نه ناشی از پیچیدگی معمای داستان که ناشی از نقص اطلاعات قصه است.
علی‌الحساب کتاب مورد علاقه‌م همچنان همان "قتل در قطار سریع السیر شرق" است.
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

9

AYNAZ

AYNAZ

1403/12/14

        جذابیت این اثر آگاتا کریستی این بود که راوی این داستان خودش شخص مورد نظر ما بود و همچنین بازی ذهنی که کاراگاه پوآرو به راه انداخته بود نیز باعث کشش بیشتر داستادن شد
۰۲/۱۲/۲۲
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

0

        کتاب نثر خوبی دارد و خواندنش سخت نیست و زبان روایتش معمولی و تقریبا روان است.

تا جایی که یادم می‌آید، این دومین کتاب جنایی است که می‌خوانم. اولین کتاب «بیمار خاموش» اثر «الکس مایکلیدیس» و ترجمۀ «مریم حسین‌نژاد» بود که حدود یک ماه پیش خواندم.

راوی داستان که پزشک دهکدۀ «کینگزآبوت»، به نام «جیمز شپارد» است، داستان را روایت می‌کند و در هر مرحله اطلاعات خوب و مناسبی به خواننده می‌دهد.

در آغاز تحقیقات پلیس محلی، ناگهان متوجه می‌شویم که همسایۀ تازه‌وارد «دکتر شپارد»؛ پیرمرد خارجی تُپُلی است و دکتر او را یک آرایشگر می‌داند که برای یک زندگی آرام، به این دهکده آمده است تا کدو بکارد.

وقتی قتلی اتفاق می‌افتد و آقای «راجر آکروید» کشته می‌شود، برادرزاده‌اش به نزد دکتر می‌آید و از او می‌خواهد تا با هم به دیدن همسایه‌شان بروند تا از او بخواهد که برای کشف راز قتل و یافتن قاتل به کمک پلیس و آنها بیاید.

و در پاسخ به اینکه مگر او چه مهارتی دارد؛ می‌شنود که او همان کارآگاه معروف «هرکول پوآرو» است که خود را بازنشسته کرده و برای استراحت به دهکده آمده است.

«پوآرو» می‌پذیرد و دست به کار می‌شود و با کمک «دکتر شپارد»، به پلیس معرفی می‌شود و بعد در تمام مراحل این دکتر همراه اوست و به او کمک می‌کند تا مسیر دشوار جنایت و یافتن قاتل را پشت سر بگذارد.

کارها به ترتیب و با نظمی که ویژگی کارهای «پوآرو» است، پیش می‌رود و در نهایت قاتل مشخص می‌شود.

در این مسیر بارها به افراد مختلفی ظنین شدم و تصور کردم که قاتل او باشد، اما کمی جلوتر متوجه شدم که ماجرا چیز دیگری است.

یک ویژگی جالب «پوآرو» که حتی در سریالش هم متوجه آن نشده بودم؛ این است که می‌کوشد، نکات ریزی را مطرح کند و چنان با هنرمندی تمام فیلم بازی کند و در عین اینکه حواس تمام حاضران، به ویژه مظنونین را به ترکستان پرتاب می‌کند، آنها را زیر نظر دارد و کوچک‌ترین تغییر حالت نگاه و چهرۀ آنان را هنگام بیان نکات و حرف‌هایش، به دقت ثبت و ضبط می‌کند و از همین راه به اطلاعات ارزشمند و ذیقیمتی در بارۀ کارش دست می‌یابد.

ابتدا تصور می‌کردم؛ چون فیلم‌ها و سریال‌هایش را دیده‌ام، پس خواندن کتاب چندان جذابیتی برایم نخواهد داشت. 

اما متوجه شدم که اینجا قدرت تخیّل، بسیار بیشتر از فیلم کار می‌کند و انسان با تجسّم، تخیّل و تصوّر صحنه‌ها، گفتارها و رفتارهای افراد مختلف، به مطلب عمیق‌تر پی می‌برد و طبعا لذّت بیشتری هم از دنبال کردن داستان خواهد برد.

خلاصه از این کتاب «قتل راجر آکروید» و کتاب قبلی یعنی «بیمار خاموش» بسیار لذّت بردم و گرچه انتظارم بسیار بیشتر بود؛ اما تصوّرم آن است که وقتم تلف نشده است و نکات جالب و جذابی هم آموخته‌ام.

جالب است که در هر دو کتاب، این خود راوی است که قاتل است و از این جهت ـ خواندن دو کتابِ اولِ پلیسی و جنایی‌ام با این ویژگی ـ بسیار برایم شگفت‌آور بود.

حال می‌توانم بفهمم که چرا خیلی‌ها در بهخوان این کتاب را می‌خوانند. اگر زمان دارید و کتابی در دست ندارید، می‌توانید با «آگاتا کریستی» در این ماجرا همراه شوید.
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

53

        عالی و هیجان انگیز!
اولین کتابی بود که از کریستی می خواندم(می شنیدم)، این کتاب را صوتی و از ایران صدا  با صدای اکبر منانی و کیفیت بالا گوش دادم. کتاب صوتی متن اقتباسی از  رمان  ولی وفادار به اصل داستان بود.  با اینکه نمایشی نبود ولی تعویض صدا و موسیقی عالی بود و در کل صدا را دوست داشتم.
داستان هم با تعلیقی بسیار عالی نوشته شده و  من تا لحظات آخر نتوانستم تشخیص دهم که قاتل همان راوی است!
امتیاز از 10: 9
پ.ن: ای کاش متن اقتباسی نبود و یا متن اصلی هم موجود بود!
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

0