- Geli

- Geli

@itsGelato

2 دنبال شده

15 دنبال کننده

یادداشت‌ها

- Geli

- Geli

1403/10/4

        سعی می‌کنم روون و محاوره‌ نظرم رو یادداشت کنم.
– شاید ما خواننده‌ها تنها بخشی از درد‌های کافکا رو از نوشته‌هاش درک کنیم چون فکر می‌کنم اگه مجبور بوده برای تخلیه‌ی اون رنج به اون عظمت همچین کتابی رو خلق کنه؛ حتما زجر فقط بین کلمات گنجونده شده و گم شده. فرانتس کافکا دیگه زنده نیست، هرمان کافکا هم همینطور. ولی اون درد عمیق همیشه بین خط به خط کتاب باقی می‌مونه، تا ابد.
– فکر می‌کنم بعد خوندن این کتاب اون جمله‌ی معروفِ "ریشه در کودکیت داره" بیشتر قابل فهم می‌شه. با این حال در نحوه‌ای که کافکا پدرش رو خطاب می‌کرد همچنان استوار بودن و محترم شمردن پدرش حفظ شده بود و سعی‌اش بر این بود  که صرفا اتفاقات گذشته رو بازگو کنه، دردهای بچگیش رو بعنوان یه بزرگسال به پدرش یاداوری کنه تا به این واسطه جدی گرفته بشه.
– دردناک بود؛ اما خوندنش به هرکسی که قصد داره انسان جدیدی رو به‌دنیا بیاره و اون رو تو جامعه رشد بده، توصیه می‌شه؛ یا به هرکسی که از قبل پدر/مادر شده. درکل خط به خط کتاب رو درک کردم، هرچند وجه اشتراکی بین منِ خواننده و کافکا نبود و این، سلیس بودن و ملموس بودن نوشته‌های کافکا رو می‌رسونه.
      

18

- Geli

- Geli

1403/9/21

        - قبل از هر نقد و نظری؛ بنظرم جالب‌ترین بخش این کتاب موقع خوندنش این بود که با کارکتر اصلی دقیقا تو یه سن قرار داشتم و تقریبا دغدغه‌ها و عصبانیت لیز بخاطر مردن برام قابل درک بود.
- کتاب روایتگر دیدگاه متفاوتی از مسئله‌ی مرگ بود و جدای از اینکه یک ژانر فانتزی و مناسب نوجوان رو به خودش اختصاص داده؛ می‌تونه الهام بخش هر آدم دیگه‌ای توی هر سن دیگه‌ای باشه.
- کارکترهای دیگرستان به طرز عجیبی مهربون بودن و با خودشون و بقیه به صلح رسیده بودن؛ انگار اونجا تازه متوجه شده بودن که هیچ چیزی برای جدی گرفتن وجود نداره و باید جنگیدن برای هیچی رو تموم کرد.
- بنظر میومد لیز تا لحظات آخری که در دیگرستان مرده بود، نتونست مسئله‌ی مردنشو بپذیره. مدام مرگ بقیه رو با "اون پیر بود" یا "اون بیماری داشت" توجیه می‌کرد و فکر می‌کرد حق داشت بیشتر زندگی کنه چون یه نوجوونِ سالم بود. دیدگاه دلگرم کننده‌ایه اما حقیقت اینه که هیچ تضمینی در این باره وجود نداره. همونجا که توی کتاب می‌گه: "زندگی با ساعت و دقیقه سنجیده نمی‌شه. مسئله کیفیتشه، نه طول زندگی."
- مرگ قطعی‌ترین اتفاقیه که توی زندگی پذیرفتیمش، هیچکس با هیچ سن و زندگی و شرایطی از این قاعده مستثنا نیست. مسئله کِی و چطوری مردن نیست، مسئله چطوری زندگی کردنه.

      

3

- Geli

- Geli

1403/4/8

        — روند پیش بردن داستان طبق کتاب قبلی "هردو در نهایت می‌میرند" بود؛ داستان‌ها از دیدگاه‌های مختلفی روایت می‌شد و بنظر می‌اد سبک نویسنده اینطور باشه که بنظر من نقطه قوت به حساب می‌اد.

— درمورد خود داستان؛ به‌کار بردن جزئی‌نگری‌های کوچیک برای لذت بردن از ۲۴ ساعت قبل از مرگ باز هم نتونست مسئله‌ی دردناک اطلاع داشتن از زمان مرگ رو جبران کنه. چیزی که درمورد کتاب غم‌انگیزه اینه که ما شخصیت‌های کامل و سرخوشی رو نداریم، هرکدوم از افراد کمبودها و چاله‌های زندگی خودشونو داشتن و ترک کردن این دنیا با زخم‌هایی که هنوز نتونستی ببندیشون، پایان وحشتناکی بنظر می‌اد. 

— از دیدگاه اجتماعی، درواقع علاوه‌بر به تصویر کشیدن روند پذیرفتن شرکت تازه تاسیس پیشگویانِ مرگ، کنار اومدن با طرز فکر اجتماع‌های کوچیکی مثل خانواده هم به تصویر کشیده شده بود که تا چه حد ممکنه زندگی اون فرد رو دستخوش تغییراتی بکنه و از اون آدم‌های نزدیک؛ افراد غیرقابل بخششی بسازه.


      

10

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

نمایش همه

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.