معرفی کتاب فادیا؛ بازگشت به خانه اثر حدیث افخمی

فادیا؛ بازگشت به خانه

فادیا؛ بازگشت به خانه

2.8
15 نفر |
11 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

4

خوانده‌ام

22

خواهم خواند

8

شابک
9786227808865
تعداد صفحات
220
تاریخ انتشار
_

توضیحات

کتاب فادیا؛ بازگشت به خانه، نویسنده حدیث افخمی.

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

تعداد صفحه

30 صفحه در روز

لیست‌های مرتبط به فادیا؛ بازگشت به خانه

یادداشت‌ها

          فادیا یه کتاب علمی-تخیلیه که تو ایران سال ۱۴۱۸ اتفاق میافته.
💢سال وقایع رو گفتم چون یکی از بزرگترین مشکلاتم با کتاب همینه. تو این کتاب با فناوری‌های بسیاااااار پیشرفته‌ای مواجه میشیم که  هرجوری بهش فکر میکنم تا ۱۵ سال دیگه قرار نیست اتفاق بیافتن🚶‍♂ 
واسه یه لحظه با خودم گفتم خوب اصلا تا اونموقع اینقدر پیشرفت اتفاق نیافته، چه اشکالی داره؟ مگه همه‌ی تصورات ژول ورن اتفاق افتادن؟ ولی بعد با خودم فکر کردم یکم قضیه فرق داره، چشم‌اندازی که کتاب ازش حرف میزنه یکم زیادی نزدیکه و یه‌جورایی اجازه نمیده این قضیه تو کت من بره😶‍🌫 مخصوصا که این فناوری‌های کذایی کاملا در سطح جامعه فراگیر شدن و خیلی‌هاشون در دسترس "همه‌ی" مردم قرار دارن!
💢چیز دیگه‌ای هم خیلی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم بیان مسائل مذهبی توی کتاب بود. با بیانش مخالف نیستم اما اینجوری بود که یکهو و بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای میومد از یک‌سری مسائل مذهبی (مثل بسم‌الله گفتن برای شروع کار یا توسل به امام زمان (عج) و نماز و عزاداری و این‌ها) حرفی میزد و بعد دیگه خداحافظ! به قول امام (ره) خب که چه؟ الان باید با این قضیه من چه کنم؟ درسی بگیرم؟ توجهم رو جلب کنه؟ چی؟! بعد میدیدی که خود شخصیت اصلی هم که تا دو روز قبلش هیچ‌ ارتباطی با این مسائل نداشت و ازشون چیزی نمی‌دونست خیلی راحت این‌ها رو پذیرفته! خب این از نظر من خیلی دور از ذهنه🚶‍♂
💢مسئله‌ی بعدی مبهم بودن توصیفات کتابه! من آدمی هستم که خیلی آروم کتاب میخونم چون همیشه یا دارم وسطش یه چیزی رو سرچ میکنم یا درگیر فضاسازی کتاب میشم و سعی میکنم خودم رو توش تصور کنم. ولی تو فادیا خیلی کم تونستم این کار دومی رو انجام بدم. محیط، ربات‌ها، وقایع و خیلی چیزای دیگه خیلی ابهام داشتن. جوری که گاهی واقعا نمیفهمیدم الان چرا این اتفاق افتاد؟ یا چی‌شد که فلانی فلان حرف رو زد؟ یا اصلا این سروکله‌ی فلان چیز یهو و از کجا پیداش شد؟
حتی به قول خواهرم (که با هم و جمعی از دوستان کتاب رو خوندیم) یه جاهایی آدم حس میکرد نویسنده یادش رفته ماجرای قبل یا بعد از فلان اتفاق رو توضیح بده🚶‍♂ جوری که منم برگشتم به شوخی گفتم اگه ترجمه بود با خودم فکر میکردم مترجم چیزی رو جا انداخته و از روش رد شده😶‍🌫
💢اما خب گذشته از این‌ها ایده‌ی اصلی کتاب رو دوست داشتم و احساس میکنم خیلی قشنگ‌تر و بهتر میشد بهش پرداخت🚶‍♂ شاید هم به خاطر همینه که انقدر از خوندنش سرخورده شدم☹️
💢از حق نگذریم بعضی از شخصیت‌های کتاب رو خیلی دوست داشتم و به خوبی تونستم باهاشون تونستم ارتباط بگیرم، گرچه همین‌ها هم گاهی به دلیل همون ابهام کذایی که پیش‌تر گفتم باعث خط‌خطی شدن اعصابم میشدن😶‍🌫💙
        

19

          این کتاب جلد اول از یه مجموعهٔ علمی-تخیلی نوجوانانه‌ست که بخش عمدهٔ ماجراهاش در ایران سال ۱۴۱۸ می‌گذره.

🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

تو این کتاب با یه ایران بسیار پیشرفته طرفیم، با فناوری‌هایی که برای سال وقوع داستان زیادی خیالی و دور از انتظار به نظر می‌رسه...

چون سال رخداد وقایع دقیقا ذکر شده، سال ۱۴۱۸ شمسی، یعنی حدود ۱۵ سال دیگه و ۱۷ سال بعد از چاپ کتاب.

من نمی‌دونم نویسنده چطور به این نتیجه رسیده که ایران ۱۴۱۸ می‌تونه شبیه چنین تصویری باشه (حتی آمریکای ۱۴۱۸ هم به نظرم خیلی بعیده به این حالت برسه 😅). 
اینکه یه سری ربات هوشمند داشته باشیم که قابلیت انجام این همه کار مختلف رو داشته باشن یه چیزه، اینکه این ربات‌ها و فناوری‌های دیگه اینطوری تو سطح جامعه فراگیر بشن یه چیز دیگه‌ست. یعنی به عنوان کسی که از عالم فناوری یه چیزایی سر در میاره دائم وسط کتاب اینطوری بودم که می‌دونی ساختن چنین ربات‌هایی چقدر سخته؟ 😅

ممکنه بگید خب چه اشکالی داره؟ این یه رمان تخیلیه دیگه.

بله، درست می‌گید. منتها این یه رمان «علمی»-تخیلیه. این رمان‌ها اصولا باید بتونن بخش‌های تخیلیشون رو به قوانین و روند طبیعی دنیای ما طوری متصل کنن که برای خواننده باورپذیر باشه و این کتاب به هیچ‌وجه نتونسته از پس‌ چنین کاری بربیاد.
به نظرم با دادن عنوان فانتزی هم خیلی نمی‌شه مسئله رو حل کرد، چون این چیزهایی‌ که اینجا داشتیم به وضوح از جنس فناوری بود نه عناصر جادویی...

🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

ولی باز با وجود همهٔ این‌ها هنوزم می‌تونستم به کتاب امتیاز بالاتری بدم اگه همه چیز تا این حد مبهم نوشته نشده بود.

خیلی جاها موقع خوندن کتاب اینقدر نمی‌فهمیدم فلان اتفاق چرا افتاد و بهمان اتفاق اصلا چی بود اون وسط که برمی‌گشتم و دوباره اون تیکه رو می‌خوندم.
نمی‌دونم دقیقا چطور می‌تونم این موضوع رو براتون توضیح بدم!
جدا از اینکه یه سری صحنه‌ها توصیف مناسبی نداشت و نمی‌شد درست تصورشون کرد، یه جاهایی بود که قشنگ حس می‌کردم نویسنده یادش رفته ماجرای قبل از این اتفاق رو توضیح بده و یا یه چیزی گفته و بعد یادش رفته دوباره بهش برگرده! 
به قول خواهرم، اگه ترجمه بود قطعا حس می‌کردم مترجم یه چند تا جمله و بند رو این وسط جا انداخته 😅
یه سری چیزها هم بود که امید داشتیم تا آخر کتاب توضیح داده بشه که نشد، مثل اصل قضیهٔ مخروط‌ها...

و اینم فقط حس من از خوندن این کتاب نبود و دوستان هم‌خوانی هم باهام موافق بودن...
کلا هم برام عجیبه چطور چنین چیزی از نظر کسانی که کتاب رو بررسی و آمادهٔ چاپ کردن دور مونده! (چون این جدا اولین باری بود که با چنین حالتی به این شدت تو یه کتاب مواجه می‌شدم و برای همین خیلی برام عجیب و اذیت‌کننده بود).

🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

ارتباطی هم که بین ماجرای اصلی کتاب و اسرائیل و سرزمین‌های اشغالی وجود داشت اصلا درست توضیح داده نشده بود و اینقدر غیرمنطقی بود که بیشتر شبیه نظریه‌های توطئهٔ خیلی دم‌دستی به نظر می‌رسید. در این مورد دیگه بیشتر از این نمی‌تونم توضیح بدم چون داستان رو لو می‌ده.

به همین نسبت، عناصر مذهبی داستان هم خیلی به نظرم نچسب بودن...
یعنی یهو بدون هیچ مقدمه‌ای یکی از شخصیت‌ها با قهرمان داستان که تا همین دو روز پیش نماز نمی‌خوند از امام زمان حرف می‌زد.
این موضوع البته ذهنم رو مشغول کرد. 
اینکه چنین چیزهایی رو چطوری می‌شه وسط یه داستان فناورانه آورد که حس وصله‌پینه کردن به آدم نده؟ جواب واضحی برای این سوال ندارم. شاید با توضیح و زمینه‌چینی بهتر بشه چنین کاری کرد. به هر حال، این کتاب به نظرم واقعا از عهدهٔ این کار برنیومده بود...
        

17

          داستان در سال ۱۴۱۸ اتفاق می افتد. زمانی که پیشرفت‌های بسیار زیادی در تکنولوژی و وسایل مورد استفاده روزمره انسان‌ها رخ داده است. در ابتدای داستان در استرالیا هستیم. متیو پسری است که حافظه اش را از دست داده و نزد دکتر داتان و پسر او جک زندگی می‌کند. ناگهان گروهی به خانه آنها حمله کرده و او می‌دزدند. متیو در حالی که گیج شده بود، از ربایندگان می‌شنود که آن‌ها برای نجات او آمده‌اند و در اصل او قبلا توسط دکتر داتان دزدیده شه بود. آنها او را به محل زندگیش یعنی ایران می‌برند و متیو که نام اصلی‌اش شهاب است، متوجه وجود نیرویی خاص در خودش می‌شود که حال باید توان مدیریت و استفاده از آن را برای مبارزه‌ای بزرگ یاد بگیرد...
کتاب ایده خیلی خوبی داره ولی واقعا در پرداخت ضعیفه. یسری جزئیات بیش از حد بیان شده و جای خالی مسائل مختلفی مانند شخصیت پردازی های بهتر، بیان دقیقتر مسائل جهان و ... دیده می‌شود.
مسائل اعتقادی اصلا خوب در بطن داستان نیامده و صرفا گل درشت در برخی قسمت ها گفته شده و بحث فلسطین و اسرائیل که بنظر نبرد تمدنی داستان باید با اون ختم بشه، در حد یک خبر از تلویزیون و گپ کوتاه شخصیت‌های داستان بیان شده. 
امیدوار در جلد بعدی روند کتاب بهتر پیش برود و این نقاط ضعف مخصوصا سر مسائل اعتقادی و سیاسی جهانی بهتر بیان شود.
        

6