یادداشت محمدرضا خراسانی زاده

        داستان در سال ۱۴۱۸ اتفاق می افتد. زمانی که پیشرفت‌های بسیار زیادی در تکنولوژی و وسایل مورد استفاده روزمره انسان‌ها رخ داده است. در ابتدای داستان در استرالیا هستیم. متیو پسری است که حافظه اش را از دست داده و نزد دکتر داتان و پسر او جک زندگی می‌کند. ناگهان گروهی به خانه آنها حمله کرده و او می‌دزدند. متیو در حالی که گیج شده بود، از ربایندگان می‌شنود که آن‌ها برای نجات او آمده‌اند و در اصل او قبلا توسط دکتر داتان دزدیده شه بود. آنها او را به محل زندگیش یعنی ایران می‌برند و متیو که نام اصلی‌اش شهاب است، متوجه وجود نیرویی خاص در خودش می‌شود که حال باید توان مدیریت و استفاده از آن را برای مبارزه‌ای بزرگ یاد بگیرد...
کتاب ایده خیلی خوبی داره ولی واقعا در پرداخت ضعیفه. یسری جزئیات بیش از حد بیان شده و جای خالی مسائل مختلفی مانند شخصیت پردازی های بهتر، بیان دقیقتر مسائل جهان و ... دیده می‌شود.
مسائل اعتقادی اصلا خوب در بطن داستان نیامده و صرفا گل درشت در برخی قسمت ها گفته شده و بحث فلسطین و اسرائیل که بنظر نبرد تمدنی داستان باید با اون ختم بشه، در حد یک خبر از تلویزیون و گپ کوتاه شخصیت‌های داستان بیان شده. 
امیدوار در جلد بعدی روند کتاب بهتر پیش برود و این نقاط ضعف مخصوصا سر مسائل اعتقادی و سیاسی جهانی بهتر بیان شود.
      
60

6

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.