معرفی کتاب زن سی ساله اثر اونوره دو بالزاک مترجم عزت بصیری

زن سی ساله

زن سی ساله

3.1
25 نفر |
6 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

8

خوانده‌ام

57

خواهم خواند

38

ناشر
باهم
شابک
9786226999007
تعداد صفحات
248
تاریخ انتشار
1398/12/11

توضیحات

        حالا دختر و پیرمرد به میان گردش          کنندگانی رسیده بودند که از باغ به محوط? انجام رژه می          آمدند و عده          ای نیز از آنجا بازمی          گشتند.دختر جوان با شنیدن فرمان «ایست» نگهبان          ها توقف کرد و روی پنج? پا بلند شد و به صف زن          هایی که کاملاً خود را آراسته بودند و در دو طرف در قوس          دار مرمری که امپراتور می          بایست از آنجا خارج شود، نظر انداخت و بی          آنکه به سمت پدرش برگردد، گفت:-پدر! او را خوب می          بینی؟ ما دیر آمدیم!چهره غمگین و ناراحت دختر نشان می          داد که به تماشای رژه اشتیاق فراوان دارد. اما پدر بی          توجه به نگرانی دختر گفت:-خوب! ژولی دیگر برویم! تو که نمی          خواهی زیر دست و پا له شوی و این آدم          های بی          نزاکت لگدمالت کنند!-پدر! باید بمانیم. از اینجا هم می          توانیم امپراتور را ببینیم! اما اگر در جنگ بلایی سرش بیاید و نابود شود، ناراحت می          شویم که او را ندیده          ایم!پدر از حرف          های خودپسندان? دخترش تعجب کرد. به هنگام حرف زدن لحن دختر بغض          آلود بود.پیرمرد به چهر? دخترش خیره شد. گمان کرد در زیر مژگان بلندش چند قطره اشک می          بیند که از بغض و کینه سرچشمه نمی          گیرد، بلکه از اولین اندوهی ناشی می          شود که یک پدر پیر می          تواند علتش را به سادگی حدس بزند. هنوز پدر در حیرت بود که چهر? ژولی سرخ شد و از تعجب فریاد زد؛ فریادی که نگهبان          ها و پیرمرد نتوانستند معنی آن را دریابند.-برشی از متن کتاب-
      

بریدۀ کتاب‌های مرتبط به زن سی ساله

نمایش همه

دوره‌های مطالعاتی مرتبط

تعداد صفحه

15 صفحه در روز

پست‌های مرتبط به زن سی ساله

یادداشت‌ها

          این لااقل چهارمین رمانی است که درباره یک قهرمان زن مخالف با هنجارهای جامعه خواندم. اول "مادام بواری" را خواندم، بعد "آنا کارنینا"، بعد "نانا" و این هم چهارمی. از لحاظ تاریخی باید این را قبل از همه میخواندم که راحت تر بتوانم با درشتی تعابیر و گل درشت بودن نظرات نویسنده و توصیفات طولانی نویسنده کنار بیایم. به هر حال این زحمت را مثل یک ریاضت بر خود هموار کردم و این چهار ستاره را به بالزاک در زمانه خودش میدهم نه بالزاک بعد از آن سه نویسنده!
در این سیر میبینیم که چطور درک نویسنده ها از ناهنجاری رفتار زن تغییر میکند و پرداخت موضوع ظرافت بیشتری می یابد. بالزاک ژولی را در مسیری که طی میکند محق ولی ضعیف نشان میدهد. جامعه هم مقصر است. مذهب سعی میکند او را نصیحت کند اما خانواده سنتی فرانسوی در حال سست شدن است و ازدواج دیگر برآورنده نیازهای روحی زن نیست. فلوبر اما بواری را با گستاخی بیشتر به تصویر میکشد و قدرت او در بر هم زدن زندگی مردهای دیگر را بی تعارف و بی فلسفه بافی های بالزاک نشان میدهد. یعنی رئالیسم فرانسوی یک پرده شفاف تر شده. زولا نانا را آن قدر قدرتمند و با شلتاق غیرقابل مهار نشان میدهد که دیگر میتواند رکن رکین خانواده را کلا کنار بگذارد، برای خودش قدرت اجتماعی و اعتبار و عشاق صف کشیده داشته باشد و اگرچه آخرش مثل دو تای قبلی تقریبا تراژیک میمیرد اما نویسنده نشان میدهد که مقصر تنهایی و فرورفتنش در منجلاب خودش نیست بلکه جامعه است که برای توانایی پذیرش طبیعت سرکش این زن را ندارد. این یعنی ناتورالیسم که انقلابی و بنیان کن است.
اما همه این فرانسوی ها کارشان در برابر ظرافت و عمق نگاه تولستوی رنگ میبازد و مثل شوخی بی مزه ای به نظر میرسد. چون او آنا را چنان طبیعی و واقعی میسازد و چنان حواسش به همه جوانب مسئله خیانت هست که نمیتوانیم کارش را ستایش نکنیم. نه در توصیف قدرت زنانه اغراق میکند نه در عقوبت کردن قهرمان خطاکارش. مثل بالزاک به اخلاق بیش از جامعه و زیبایی شناسی اهمیت میدهد اما موعظه نمیکند. مثل فلوبر قهرمانش را به مسلخ میبرد اما با مقدمات فراوان و قدم به قدم. مثل زولا جامعه را در برابر خواست طبیعی و غریزی یک زن ناتوان جلوه میدهد اما نشان میدهد طبیعت چطور از این زن انتقام میگیرد.
        

3

          اولا که بگویم من ترجمه خبرزاده، رفیق جلال آل احمد که در نامه هایش او را خمره صدا می کرده! را خواندم از نشر امیرکبیر

دوم بگویم اگر اسم بالزاک‌ بر روی کتاب نبود، آن را به کناری پرت می کردم یا یک روز که به صرف کتف و بال دعوت بودیم به زیر درختی، برای شروع آتش، از آن استفاده می کردم

سوما جدا از توصیفات زیاد و حوصله سر بر کلاسیکی، واقعا خوب توصیف می کنه این جناب مرحوم جنت مکان بالزاک، قشنگ‌جلوی چشمانت می آورد، یا بگویم تو را به چشم‌ چرانی بی دردسر می برد

چهارما کتاب خیلی سانسور داشت، مثل بازی والیبال ایران کوبا در کوبا در فصل تابستان که بعد از هر ثانیه گل یکهو دوباره تکرار گل را نشان می داد، اعصاب خورد کن بود

پنجما واقعا دلم به حال ژولی سوخت، ژولی مظلوم بود
کارکرد داستان این است که تو در داستان برای یک زنی که به همسرش خیانت کرده دل می‌سوزانی ولی در واقعیت برای بیست و پنج هزار مادری که در یک نسل کشی در یک سال گذشته بچه هایشان زیر آوار و موشک از دنیا رفته، دل نمیسوزانی
و این کارکرد داستان است.
دم جناب بالزاک‌ گرم روحت شاد، خانه ات آباد

        

18