شبکۀ اجتماعی کتاب‌دوستان

بهخوان فضایی برای کتابخوان‌هاست تا همدیگر را پیدا کنند و دربارۀ کتاب‌ها حرف بزنند.

بهخوان
یادداشت‌های پیشنهادی
                یه فانتزی شهری از سندرسون :)

بیشتر وقت‌ها فانتزی‌ها تو دنیاهای «قدیمی» اتفاق می‌افتن، یعنی جایی که ملت هنوز با اسب و درشکه رفت و آمد می‌کنن و با شمشیر همدیگه رو می‌کشن 😄

ولی یه انواعی از فانتزی هم داریم که وسط همین دنیای مدرن رخ میده و یا شاید حتی در آینده.
تو این نمونه از فانتزی‌ها، شما در عین برخورد با نیروهای فراطبیعی و احیانا موجودات عجیب و غریب، با فناوری‌های جدید و شهرهای پیشرفته هم روبه‌رو می‌شید :)

این مجموعه هم مثالی از این دسته از فانتزیه، تا جایی که شاید بشه گفت در واقع مخلوطی از فانتزی و علمی-تخیلی محسوب میشه 🤔

🔅🔅🔅🔅🔅

ماجرا از آمریکای دوران مدرن شروع میشه، زمانی که دیوید هشت ساله با پدرش رفته بانک تا در مورد وام مسکنی که بهشون نمی‌دن چونه بزنن... 
با این اوصاف، اوضاع اصلا عادی نیست. 
دو سال پیش ستارهٔ سرخی تو آسمون ظاهر میشه و همزمان بعضی‌ها نیروهای خارق‌العاده‌ای پیدا می‌کنن...
و اینجا یه مشکل بزرگ وجود داره، بدون استثناء، تمام این ابرانسان‌ها افراد شروری هستن که راحت آدم می‌کشن و از اون بدتر، هیچ اسلحه‌ای توانایی آسیب زدن به بعضی‌هاشون رو نداره...
همین اول داستان، یکی از همین آدم‌ها وارد بانک میشه و پدر دیوید رو می‌کشه...
دیوید که با بخت و اقبال نجات پیدا کرده بعد از اون به هیچ‌چیزی به جز گرفتن انتقام پدرش فکر نمی‌کنه...
ولی، یه آدم عادی چطور می‌تونه با این نیروهای فراانسانی بجنگه؟

🔅🔅🔅🔅🔅

این مجموعه در واقع شامل سه جلد و نیمه:
۱. پولاددل (Steelheart)
۱.۵. میتوسیس (Mitosis)
۲. آتش‌افروز (Firefight)
۳. فاجعه (Calamity)

(اون جلد ۱.۵ ترجمه نشده، البته یه جلد چهارمِ ترجمه‌نشده هم هست به اسم Lux که چون کلا در مورد شخصیت‌های دیگه‌ای بودم خودم نخوندمش، ماجرای شخصیت‌های اصلی تو همین جلد سوم تموم میشه)

من در واقع این مجموعه رو چند سال پیش برای اولین بار خوندم‌. اون موقع نظرم بهش تقریبا خنثی بود، به نظرم خوب بود ولی نه چندان.

چند وقت پیش دیدم یکی از دوستام شروع کرده به خوندن این مجموعه و منم وسوسه شدم بخونمش و خب، این بار خیلی بیشتر ازش خوشم اومد 😌

مثل همیشه، سندرسون اینجا هم چندین شخصیت دوست‌داشتنی خلق کرده،
و باز شبیه کتاب‌های دیگه‌ش، کلی صحنه و گفتگوی نمکی و خوشمزه میشه اینجا پیدا کرد 😍😄

ولی خب، این کتاب اصولا ساختار بسیار ساده‌تری نسبت به کتابی مثل مه‌زاد داره، روابط و وقایع اصلا به پیچیدگی مه‌زاد نیستن و کلا عمق کمتری دارن.
با همهٔ اینها، میشه از مطالعهٔ این مجموعه به خاطر شخصیت‌های تودل‌بروش و صحنه‌های هیجان‌انگیزش لذت برد و اوقات خوشی رو باهاش سپری کرد :)

🔅🔅🔅🔅🔅

منتهاااا اینجا یه ولی خیلی بزرگ وجود داره...

اونم اینکه فقط یه ترجمه از این کتاب وجود داره و این ترجمه اصولا افتضاح‌ترین ترجمه‌ای هست که به عمرم دیدم...
من اشتباهات بسیار بسیار عجیب و غریبی تو این ترجمه یافتم که هنوز برام حل نشده چطور یه نفر ممکنه زبان بلد باشه و چنین اشتباهاتی داشته باشه... 
در این حد که به نظرم نصف لطف کتاب با این ترجمه، قشنگ به فنا رفته، مخصوصا تو قسمت‌های طنزش.
یعنی اگر ترجمه رو خوندید و یه تیکه رو کلا نفهمیدید یا با خودتون گفتید الان چیش بامزه بود، بدونید ۹۹ درصد مشکل از ترجمه‌ست نه متن اصلی 😅 

🔅🔅🔅🔅🔅

حالا با این حساب چه کنیم؟ بالاخره ترجمه رو بخونیم یا نه؟ 
نمی‌دونم... به نظرم همچنان میشه از کلیت داستان لذت برد ولی خب کار تو خیلی از جزئیات خرابه... با این حال شاید حداقل یه سری از اشکالات ترجمه تو ویراست جدیدی که گویا قراره ازش بیاد حل بشه 🤷🏻‍♀️ البته متن انگلیسیش هم خیلی روون و ساده‌ست و فکر می‌کنم برای تمرین زبان انگلیسی هم گزینهٔ خوبی باشه :)
ترجمه‌ش فقط یه نکتهٔ مثبت داره اونم اینه که تو فیدیبو رسما مفته 😂 (با تخفیف all50 هر جلد میشه ۱۲ تومن، البته در زمان نوشتن این مرور 😄)

ردهٔ سنی مناسب کتاب هم به نظرم از حدود ۱۷-۱۸ سال به بالاست (برای یه مقدار پایین‌تر از این هم شاید بد نباشه ولی خب یه داستان عاشقانه هم داره، البته بدون هیچ صحنهٔ بدی 😅)
        
                میشه گفت تازه همونی که میخوام داره میشه....
همه میگفتن خیلی غمگینه این جلد و جلد هیجانیه.... و واقعا بود....
ولی ، اینجا یه ولی باقی میمونه. دارن شان یه عادت داره که حالا نمیدونم دقیقا چطوری بگمش .... دارن شان یک سری چیزارو تکرار میکنه تو داستاناش ... دموناتا و جلاد لاغرو ازش خوندم و اینو درک کردم تو کتاباش....
برای من واقعا اتفاقات داخل این جلدو شاید از جلد دوم حدس زده بودم که همچین کاری میکنه دارن شان.... و وقتی این جلد از کتابو شروع کردم اولاش کاملا مطمئن شدم از حدس هام.....
حدس هایی که زدم به بهترین شکل دراومد ولی ایراداتی داشتن.....
ولی سر جمع بخوام بگم این جلد هیجان و استرسش از همون اول کتاب خیلی زیاد بود و نیمه پایانی به اوجش رسید.....
با اینکه مطمئن بودم از اتفاقاتی که قراره بیوفته ولی بازم غم انگیز و شوکه کننده بودن .....
جلد واقعا خفنی بود و مثل جلد ششم دموناتا جلد تاثیر گذار که شرایط داستانو از این رو به اون رو میکنه....
واقعا از این مجموعه راضیم و هر جلد رضایتم بیشتر و بیشتر میشه.....
فقط یه ایراداتی داشت :
🛑خطر اسپویل🛑
🛑نخون اگر میخوای اسپویل نشی🛑
مرگ کرپسلی خیلی غم انگیز بود ولی نباید انقدر طول میکشید.... چندین بار تا لب مرگ رفت و بر گشت که هر بار نزدیک بود بمیره میگفتم دیگه الان مرد و اون استرس مرگش میومد سراغم ولی نمیمرد و این چند بار تکرار شد که باعث شد مرگش اون تاثیری که باید میزاشتو نزاره ( البته اینم بگم خوب بودا نمیگم بد بود )
یه چیز دیگه که استیو از اول که اسم شاهزاده شبح واره ها اومد من گفتم استیوه و واقعا معلوم بود.... استیو شخصیتی که از جلد اول دارن شان نگهش داشته و برای همین معلوم بود قراره ویلن اصلی بشه بر اساس صحبت هاییم که کرده بود....
پس برای همین وقتی مشخص شد که اون شاهزادس چیز زیاد شوکه کننده ای نبود( البته اگر نوجوون بودم میخوندم حتما شوکه میشدم😅)
یه چیز دیگه هم که برام غیر منطقی هست اینه که چرا قال قضیه رو هر چه سریع تر نمیکنن و هی طولش میدن..... قشنگ نویسنده زجرت میده تا ببینی اخر کی میبره نبردو 😅😂
ولی خدایی خیلی خفن بود از حق نگذریم.....
🛑به لیست بهترین ترسناک هایی که خوندم اضافه شد🛑
        

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

                بیشتر از اینکه برای تک‌تک شخصیت‌های کتاب گریه کنم، گردابی در معده‌ام می‌پیچید و ولم نمی‌کرد. با این حال اشک هم ریختم، فحش هم دادم (توی دلم)، لعنت فرستادم و حسابی حرص خوردم.

شرقی‌ام عمری‌ست محکومم به سنت داشتن (یاسر قنبرلو)
کاش می‌شد یک‌جا آبروی تمام مردم دنیا را ریخت تا هرکس چیزی برای خجالت کشیدن داشته باشد، تا دیگر کسی نگران آبرو نباشد، تا ارزش واقعی چیزها معلوم شود. کاش می‌شد سنت‌های بدریخت پوسیده‌ی گندیده را شکست، زیر پا له کرد و تفی انداخت رویشان.

خشم احساسی طبیعی است ولی انفعال نه. باید مردسالاری رخنه کرده در اعماق پستوهای ذهنمان را بکشیم بیرون، یک بار برای همیشه بُکُشیمشان، تکه‌تکه‌شان کنیم، هر تکه را بسوزانیم و سوختنش را تا آخر تماشا کنیم. شاید آن‌وقت فقط یکی دوتا از شکاف‌های عمیق قلبمان ترمیم شوند.

اسکندر داستان آسیب‌های فرهنگ ما است. نمی‌دانم به آن فرهنگ شرقی می‌گویند یا خاورمیانه‌ای یا چه؟ منظورم فرهنگ ایرانی، ترکی، افغان و نمی‌دانم چه جاهای دیگر است. همان مسخره‌بازی‌ای که قراردادی نام غیرت و آبرو رویش گذاشته‌‌ایم و ارزشش را از جان انسان‌ها بالاتر دانسته‌ایم. همانی که در عمق ریشه‌هایمان جاخوش کرده و مثل سرطان تکثیر می‌شود و برای از بین بردنش مجبوریم خیلی چیزها را خراب کنیم.

مسئله این است: کار زشتی را مردی انجام می‌دهد، اشکالی ندارد، پسربچه‌ای انجام می‌دهد، مشکلی نیست، زنی انجام نمی‌دهد با حس گناه فقط از دور تماشا می‌کند، باید بمیرد.

همان‌طور که گفتم این کتاب داستان آسیب‌هاست. همان کوله‌بار دردناکی که از پدرانمان به ما ارث رسیده و به فرزندانمان منتقل می‌کنیم و همین‌طور ادامه پیدا می‌کند تا یک عاقلی این وسط پیدا شود و تا دردها و عقده‌ها و اختلالاتش درمان نشده، به ازدواج کردن فکر هم نکند، چه برسد به بچه‌دار شدن. نسل آدمیزاد هم اگر منقرض شد، چه بهتر. تمام جانداران و بی‌جان‌های روی زمین و توی هوا نفس راحتی می‌کشند.

ترکیب اسکندر و عشق ویرانگر این چند وقت، عجیب مرا به هم ریخته و شاکی از زمین و زمانم کرده است. مدام به این فکر می‌کنم که چطور پدر و مادری، بدون درک مسئولیت عظیم وارد کردن بچه‌ای کوچک به دنیایی بزرگ، دست به چنین کاری می‌زنند و بلایی سرش می‌آورند که روان‌درمانگران هم طی سال‌ها تلاش نمی‌توانند آثارش را از وجودشان پاک کنند. می‌دانستید که خیلی از اختلالات شخصیتی تقریبا غیر قابل درمان‌اند؟ تازه این در صورتی است که فرد بپذیرد مشکلی دارد و بخواهد حلش کند.

خیلی فکر می‌کنم به اینکه توی دنیای ما چند آدم مثل زیشان وجود دارد؟ اصلا زیشان آن آدم سالم خوب است یا صرفا یک شخصیت عجیب غریب که توانسته تاثیر مثبتی در این دنیا بگذارد؟ چند درصد می‌توانم احتمال دهم که بچه‌ی من اسکندر می‌شود یا زیشان؟ چند درصدش به من بستگی دارد؟ چرا تصمیم می‌گیرم اسکندرها را به این دنیا اضافه کنم؟ آیا دلیلی جز حماقت دارد؟

در آخر تعظیم تمام قدی می‌کنم به الیف نازنین. زنی که ناملایمات روزگار در هم نمی‌شکندش، تاثیرگذارش می‌کند. قدر او و امثال او را سال‌ها بعد شاید بتوان فهمید. زنی که تصمیم گرفته زیشان‌ها را خلق کند. 

و ممنونم از مترجم و ناشر محترم برای کمک به انتشار این کتاب. فقط امیدوارم نمونه‌خوانی استخدام کنند چون چندجا نام‌ها جابه‌جا نوشته شده بود.
        
                خلاصه داستان: «سامانتا» وکیلی شناخته‌شده در لندن است که زندگی‌اش را تماماً وقف پیشرفت در مسیر حرفه‌اش کرده. وقتی «سامانتا» در آستانۀ یک ترفیع بزرگ است، اشتباهی وحشتناک از او سر می‌زند. او که نمی‌تواند با عواقب این اشتباه مواجه شود، پا به فرار می‌گذارد و با اولین قطار، به منطقه‌ای روستایی در نزدیکی لندن می‌رود. در آنجا او را با زنی دیگر اشتباه می‌گیرند و «سامانتا» به عنوان خدمتکار خانه‌ای اعیانی استخدام می‌شود. اما او از کار خانه، هیچ نمی‌داند... .
به عنوان رمانی عاشقانه و کمدی مشهور شده ولی جنبۀ کمدی‌اش برجسته‌تر است. «ناکدبانو» داستانی گرم و گیرا است که حسابی حالتان را خوب می‌کند و طنزش بیشتر از آنکه به خنده‌هایی انفجاری منجر بشود، همیشه لبخندی را کنج لب‌هایتان می‌نشاند. داستان، کم‌وبیش قانع‌کننده است، اگرچه بعضی اتفاقات منطقی به نظر نمی‌رسند و دیگر زیادی ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار هستند که هویت واقعی شخصیت اصلی لو نرود! رمان برخلاف عنوانش و ظاهرش، فقط برای خانم‌ها جذاب نیست و خلاصه که همه، از مرد و زن باید چیزهایی از کدبانوگری بدانند! «ناکدبانو» به ظاهر نقدی بر فمنیسم افراطی است اما فراتر از آن، نگاهی انتقادی می‌افکند به وضعیت انسان مدرن و تلاش مداومش برای پیشرفت. «ناکدبانو» را می‌توان به‌عنوان نمونه‌ای از یک رمان عامه‌پسند خوب و ارزشمند، به دیگران توصیه کرد.
        
                بعد از یک ماه دوری از بهخوان و دنیا بالاخره برگشتم ...
توی یک مدت تنها تونستم این کتابِ کوچیکِ کوچیک رو بخونم و اولین بار بود که به خودم جرعت دادم کتابی بخرم توی قطع جیبی، همیشه رمانای به این کوتاهی ترسناک بودن فکر میکردم داستانای کوتاه برای مغز من کم ان و باید یک حجم زیادی از اطلاعات رو ببلعم ولییی گذشت و گذشت تا بالاخره با ترس ام رو به رو شدم ...
این کتاب آدم رو جذب میکرد که بدون توجه به هر چیزی کتاب رو تا آخر مطالعه کنه ولی انتهای داستان یک نقطه ضعف بزرگ بود به نظر من ...
شاید من اشتباه میکنم و این طور تموم کردن داستان درست باشه، ولی چیزی که بعد از دیدن چندین فیلم با کارگردانی فرهادی یادگرفتم اینه که یک داستان‌پردازی لزوما روایت یک داستان از ابتدا تا انتها نیست.
من توقعی که داشتم این بود که آخر داستان باز و قضاوت با خودمون بمونه ...
انتهای داستان ناشیانه بود مثل انشای یک دانش‌آموز برای مدرسه .
نویسنده ایده و قلم خوبی داشت و حتی توی همون انتهای داغونش هم سعی کرده بود که مقداری از نارضایتی امثال من رو کم کنه.

به هر حال فرایند داستان برام جذاب و گیرا بود و در کنار داستان جنایی یک سری اطلاعاتی که خیلی اوقات بهش فکر میکردم و در نهایت هیچ ایده‌ای به ذهنم نمیرسید در موردشون بهم داد و ازش ممنونم.
دوتا باگ یه نسبت کوچیک تر داستان هم این بود که اولای داستان اصلا مشخص نبود شخص روایتگر داستان مرد هست یا زن و یا توی چه بازه ای از زمان نوشته میشه...
در حقیقت اصلا تا آخر داستان مشخص نشد که فرد مورد خطابِ کتاب چه شخصیتی است؟ خواننده‌ی داستان؟ یک پلیس؟ خواننده‌ی یک دفتر خاطرات ؟ 


در کل من این کتاب رو با همه‌ی باگ هاش دوست داشتم و پیشنهاد میکنم که مطالعه بشه و ترجمه‌ی خوب و روانی هم داشت ... 

        
                شخصیت محوری نمایش نامه از ابتدا تا به انتها مدآ همسر جیسونِ خائن می باشد.یک زن با نقش ضدقهرمان،زنی جسور  وپرقدرت ،شخصیتی همیشه تبعید شده که از دیدگاه او فقط رسیدن  به هدف مهم است ونه اسباب آن.
مدآ دراثر خیانتی که از همسر خود می بیند به موجودی خشن وبی رحم تبدیل می شود.این خشونت وقساوت قلب درمدآ درتناقض است باهرآنچه از عشق مادرانه شنیده ایم.
خیانت آنچنان ضربه کاری را به این زن وارد میکند که حتی با بی رحمی تمام قد ،فرزندان خود را قربانی  انتقام می کند. 
یکی از جذابترین قسمتهای نمایش نامه کشمکش های درونی  مدآ با خود است.
شخصیت پردازی کم نظیر نمایش نامه سبب شده با وجود قرن ها اختلاف زمانی با مخاطب عصرحاضر  باز هم مخاطب بافضای نمایش نامه کاملا مانوس بشود.
نمایش نامه ای که می خوانیم را نباید به دید نمایش نامه های کنونی نگریست.توصیفاتی ازصحنه ویا دیالوگهای کوتاه ویا چند پرده ای بودن را شاهد نیستیم.درواقع نمایش نامه نیست بلکه روایت مراسم آیینی آن دوران است.
کتاب را از نشر بیدگل خواندم.نشربیدگل روی  نمایش نامه هایی دست گذاشته است که تا به حال از سمت انتشارات دیگر ترجمه نشده است.
کتاب سراسر پر از جملات جذاب وپرکشش است که انتخاب جمله خاص را سخت می کند.
یکی از دیالوگهای زیبای کتاب 
زن در بسیار جاها آفریده‌ای ترسوست، که دلِ ستیزه ندارد و چشمش بر رویینه خیره می‌ماند؛ اما اگر در عشق بر او ستم کنند، دلی مرگ‌آورتر از دل او نیست.

گر کند آفاق را چون صبح از احسان رو سفید
نیست جز گرد کدورت، رزق من زین آسیا
نیست یک گندم خیانت در سرشت آسمان
هر چه بردی، جو به جو پس می دهد این آسیا





        
                روایت سفر، اما نه به آن معنا که می‌شناسیم.

مهزاد الیاسی با این کتابش از این جمله معروف- که دیگر تکرار دارد نخ‌نمایش می‌کند- که «هر سفر یک سفر به درون است» یک‌جورهایی اعاده حیثیت کرد؛ طوری که اساساً گویی در درون سفر می‌کرده، و حالا از قضا در سفرِ بیرون هم بوده.

روایت مراسم نپالی این کتاب میخکوبم کرد و روایت روستای دَوان آنی بود که حظ بردم ازش. 

نقدم این است که همان برگ برنده‌اش که کاربرد هنرمندانه‌ی کلمات است، چندجا از فرط استفاده شد نقطه‌ی ضعفش؛ به منِ خواننده حس مواجهه با چیزی شبیه ارزانی کردنِ رگباریِ ترکیب‌های بدیع می‌داد، و در نتیجه روایت از ریتم می‌افتاد.

خلاصه اینکه در زمانه‌ی «رشته‌استوری» ساختن از سفر و قطار کمیت‌زده‌ی هایلایت‌های اینستاگرام، این کتاب درباره‌ی کیفیت بود. از زبان یک دختر کوله‌گرد، هیچ‌هایکر (مرام‌سوار؟) و ماجراجو، حرف از تنهایی، سکوت، سکون، عرفان و طلب می‌زد و آشنایی‌زدایی غریب و دلچسبی می‌ساخت. خواندنی‌ست و چندین روایتش، به یادماندنی.
        
ساخت کتابخانۀ مجازی

ساخت کتابخانۀ مجازی

لیست کتاب‌های متنوع

لیست کتاب‌های متنوع

ثبت تاریخچۀ مطالعه

ثبت تاریخچۀ مطالعه

امتیاز دادن به کتاب‌ها

امتیاز دادن به کتاب‌ها

باشگاه کتابخوانی

باشگاه کتابخوانی

پست‌های پیشنهادی

بهخوان؛برای نویسندگان

با در دست گرفتن صفحۀ خود می‌توانید بلافاصله از یادداشت‌هایی که روی کتاب‌هایتان نوشته می‌شود، مطلع شوید و با خوانندگان ارتباط برقرار کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای نویسندگان

بهخوان؛برای ناشران

با در دست گرفتن صفحۀ نشرتان، کتاب‌های در آستانۀ انتشار خود را پیش چشم خوانندگان قرار دهید و اطلاعات کتاب‌های خود را ویرایش کنید.

مشاهدۀ بیشتر
 بهخوان؛ برای ناشران

چرا بهخوان؟

کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
              کتاب بعدیتان را
       پیدا کنید.
            
              برای خرید یا خواندن کتاب، به بهخوان سر بزنید. امتیاز‌ها و یادداشت‌های بقیۀ کتابخوان‌ها را ببینید. بهتر انتخاب کنید و بهتر بخوانید.
            
بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
              بدانید دوستانتان
      چه می‌خوانند.
            
              با دنبال کردن صفحات دوستانتان می‌توانید بفهمید آن‌ها چه کتاب‌هایی می‌خوانند و چه نظراتی دارند. همچنین می‌توانید دوستانی کتابخوان پیدا کنید.
            
کتابخانۀ خود
       را بسازید.
              کتابخانۀ خود
       را بسازید.
            
              کتاب‌های کتابخانۀ خود را بچینید و قفسه‌بندی کنید و لحظه به لحظه گزارش مطالعۀ خود را ثبت و بقیه را با خود همراه کنید.
            

دانلود اپلیکیشن بهخوان

            سابقۀ کتابخوانی، اطلاعات مربوط به کتاب‌ها و دوستان
            کتابخوانتان را همراه خود همه‌جا ببرید.
          
دانلود بهخوان از مایکت
دانلود بهخوان از بازار
دانلود مستقیم بهخوان