یادداشتهای محمدعلی حامدی (6) محمدعلی حامدی 1404/5/29 فارنهایت 451 ری بردبری 3.8 46 وجود کتاب اصلی ترین ویژگی و شاخصه انسان بودن . . در این جستار میام به سراغ دوگانه توسعه و پیشرفت که بگم چرا توسعه کاربردیه ولی بد و پیشرفت سخته ولی خوب آدما تو سه لایه تعریف میشن ۱) نباتی. ۲) حیوانی. ۳) انسانی. ● لایه اول نباتی فقط به شما قوه زنده بودن رو میده و مایه و بن حیات و زندگی شماست شاید شنیده باشید که وقتی فردی به کما میره میگویند الان در حالت نباتی ست این یعنی فرد پایین ترین حالت خود و در مرحله فقط زنده بودن هستش ● لایه دوم حیوانی که ما آدما بیشتر زندگی خودمون رو اینجا طی میکنیم خوردن خوابیدن سکس لذت بردن ناراحت شدن خوشحال شدن غمگین بودن افسرده بودن احساسات حالات روانی طمع تنبلی راحت طلبی شهوت خشم و... ما آدما اکثرا در این لایه زندگی میکنیم چون اینقدر گزینه های متفاوت با سازو کارها و سیستم های پاداش و جزا جذابی رو ارائه میکنن و به گونه ای هست که تمام زندگی ما رو در بر بگیره ○چندتا نکته درمورد لایه دوم؛ بیشتر عمرمون که نه همه عمرمون اینجا سپری میکنیم خیلی راحت و اخت هستیم با این لایه میل زیادی به بودن در این لایه داریم این لایه قدرت و قوه حرکت و روبه جلو رفتن ما رو تشکیل میشه این لایه قوه احساسات رو بوجود و شارپ و تشدید و سرکوب میکنه ●لایه سوم انسان بودن فقط یک چیز را به تو می دهد عقل فقط همین ، البته این فقط همین با خودش منطق ، تحلیل ، بررسی ، استدلال ، تفکر ، رد و قبول و تمام این قبیل مسائل مشابه و متشابه رو با خودش میاره ............................... خب بعد از تعریف شه لایه بریم سراغ اولین بخش یعنی "توسعه" کل گزاره اصلی و هدف گزاره روی این سواره آقا وقت نیست عجله کن و سریع تر و کاربردی تر جواب بده راه حل انسان رو در مرحله و لایه دوم نگه دار و سود و منفعت رو بزار وسط تا این انسان حیوانی آن را بدست بیاورد بخاطر همین در گذاری تعریفی مشاهده میکنیم انسانی که از سنت به مدرنیته قدم می گذارد و به قولی توسعه یافته می شود چقدر طبقه متوسطش بدوی و مصرف کننده صرف و حیوانی ست که نمونه اش می شود طبقه متوسط آمریکا که فقط مصرف کننده ست که ایران را در کانادا میدانند ....................... بعدی پیشرفت ست پیشرفت میگوید این آدم باید در قامت یک انسان رشد کند خطا بکند تجربه بکند درس بگیرد و عمل بکند تا پیشرفت کنند و انسان بشود طولانی ست سخت است مشکل است طاقت فرساست سالها و دهه ها و قرن ها زمان میگیرد ولی یکانسان می سازد!!! "به امید پیشرفت ایران!" مهم شاخصه طبقه متوسط جامعه پیشرفته کتاب و کتابخوانی و تفکر درست براساس اصول است.... ای کاش کتاب در دمایی بیشتر از ۴۵۱ فارنهایت می سوخت ! محمدعلی حامدی 0 32 محمدعلی حامدی 1404/5/23 تو خودت را دوست نداری ناتالی ساروت 2.5 1 دوتا نکته یکی هویت انسان بزرگترین مسئله حل نشده دومی رمان نو و موج ادبی ............ ۱) هویت انسانی از پیچیده ترین مسائلی ست که همچنان هم در نزد اندیشمندان حل نشده از این بابت که این مقوله چگونه تعریف میشود آیا اصول خاص خود را دارد آیا برای همه یکسان است قابل تغییر و دگرگونی ست و هزاران سوال دیگر که تا حدودی بدون جواب مانده اند. اما آنچه در بخشی از این کتاب به آن پرداخت شده برایم جالب و مورد توجه قرار گرفت انگاری که اون اکسیر حیاتی بود که سالها بدنبالش بودم ؛ * هویت انسانی در کودکی پی ریزی میشود و تا آخر عمر در تلاش برای ساخت یک ساختمانی بر روی این پی ریخته شده هستیم *این پی ریزی اکثرا توسط محیط رشد شکل میگیرد و محیط رشد اعم از خانواده، خوراک فکری و روحی و غذایی و عاطفی و.... => هرچه در کودکی برای فرد تصویر میشود تا به آخر با اون می ماند و تلاش میکند اون تصویر را محقق کند / درماندگی ها و فشار های عصبی و روحی در طول زندگی که به فرد وارد میشود همگی ناشی از نرسیدن به اون تصویر ساخته شده است این بود خلاصه ای از هویت انسانی یک سوال عمده وارد میشود پس با این تفاسیر من قائل به جبر هستم؟ هم خیر و هم بله خیر از این بابت که یک عامل مهم وجود دارد و در چندین مقطع از زندگی محقق میشود و آن فرصت رسیدن به خودآگاهی و تامل در خود و مکث در خود بله از این بابت که اکثرا باتوجه به جامعه صنعتی حاکم بر جهان این فرصت تامل گرفته میشود و همگی بر طبق عادت ها و الگو های از پیش تعیین شده رفتار میکنیم که منشا گرفته از تربیت و نوع رفتار والدین با ما است. .............. ۲) رمان نو چیست؟ یک اطلاع زیبا در طی تکامل ادبیات در قرن بیستم یک جریان شکل گرفت بیشتر در فرانسه جهت دگرگونی ادبیات بوجود آمد که هرگونه ساختار رمان های متداول از جمله شخصیت پردازی و فضا سازی دقیق و با جزئیات حذف و از اول در وسط داستان پرتاب میشویم در این اثر هم ما گفت و گوی بین من اول و من دوم نویسنده رو شاهدیم که در هر چپتر به یک موضوعی میپردازد اولی تو خودت را دوست نداری این خودت را دوست نداری یعنی چی؟ وقتی خودت را دوست نداشته باشی مجبوری برای آنهایی که خودشان را دوست دارند کار کنی وقتی خودت را دوست نداری به خودآگاهی نمیرسی و در این چرخه ساخت تصویر ساخته شده برایت می روی اینها گوشه مباحث ارائه شده در این کتاب بودند.. براستی ما خودمان را دوست داریم؟ محمدعلی حامدی 0 7 محمدعلی حامدی 1404/5/1 مسخ فرانتس کافکا 3.9 22 مقایسه بین دو دیدگاه!!! کامو و کافکا این باره میهمان این جستار هستن👋 شاید شده وسط یک کار تکراری و روتین تون یکهو از خودتون بپرسید یه دیقه وایسا... چرا دارم اینکار رو میکنم؟... اینجاست که تمامی شکست ها و بیهودگی های عالم روی سر شما خراب نه فرود می آیند!!! کامو هم مثل خود ما این احساس رو تجربه کرده بود و برخلاف همه ما که سعی میکنیم بعدش دست به کاری برای فراموشی این حس بکنیم میزنیم... کامو گفت بزار باهاش رودرو بشم (داخل پرانتز هروقت احساس کردید از چیزی میترسید از انجامش واهمه دارید برید وسطش میبینید لذت بخش ترین کار بوده نقطه سر خط بریم بیرون پرانتز) و بعد از رودرو شدنش کامو گفت بزار این نسخه شفا بخش رو مکتوب کنم اینجوری شد که اسطوره سیزیف متولد شد گفت زندگی ما همش پوچه تلاش هامون هم پوچه ولی باید ادامه بدیم حالا که این دوتا فکت رو فهمیدیم اینجا باید ادامه بدیم که زندگی در پس این ادامه دادن ها به اوج خودش میرسه!! کافکا هم قبل از کامو به این نتیجه رسیده بود منتها از یک مدل دیگه مدلی شاداب تر و سرزنده تر کافکا این نظر کامو رو سم میبینه میگه اون عمق زندگی و لذت عمیق رو از بینمیبره بخاطر همین شخصیت های کافکا تا آخرین لحظه مبارزه میکنه با این ناامیدی و حس پوچی مبارزه میکنه تو مسخ میبینیم تا آخرین لحظه گرگور از نگاه کردن در آینه تفره میره چون هنوز باور داره و دست از این باورش برنمیداره اما اگر مورسو اینجا بود همون لحظه در آینه خودش رو میدید و میگفت کاریش نمیشه کرد حالا در دنیای دیگری قرار دارم خواهر وسائلم رو زودتر خارج کن نمیخواهم اثری از انسان بودنم رو ببینم یا ولش کن اهمیتینداره کاری که شده نمیتوان برایش حرص خورد و به حرکت های مدوام دور و بر اتاق میپرداخت .... * دوستان متاسفانه با پایان یافتن داستان مسخ اشکی بر چشمانم جاری نشد و این رو تقصیر کامو بدانید او و مورسو و دکتر ریو اشکانم را خشکاندن🫠 نظرم در مورد دیگر داستان های کوتاه کافکا که در این کتاب بودند؛ ۱) در سرزمین محکومان شاید نزدیک ترین داستان به مسخ رو این قصه ارائه کرده سعی کرده کمی کوتاه عقیده خودش رو برای اون دسته که حوصله خوندن داستان ۷۰ صفحه ندارند در ۲۰ صفحه خلاصه کنه👍 ۲) گزارشی به فرهنگستان خدای من عجب داستانی بنظرم یکی از بهترین داستان هایی ست که بدست فراموشی سپرده شده گزارش یک میمون از انسان شدن خودش از این فرایند خوی انسانی گرفتن به فرهنگستان برای تلاش زندگی در جامعه حیوانی انسان ها کافکا با این گزارش یک روایت غم انگیز از زندگی خودش ارائه کرده... ۳) هنرمند گرسنگی غم انگیز بسیار غم انگیز تر از مسخ و هر داستان دیگری ... همین کلمات و این تک جمله کافی ست بر آنچه گذشت در هنرمند گرسنگی ۴) لانه کافکا با لانه می خواهند به آن دسته از دوستان به اصطلاح منتقد بفهماند در به توصیف کشیدن و نویسنده بودن او شکی وجود ندارد بلکه سبک او ست که نا تمام بگذارد همه داستان ها رو چون داستان هایش از فرایند هایی ست که ماها طی کردیم تا به نقطه ای رسیدم که کتاب های کافکا را خریده ایم و حالا بعد از خواندن داستان خودمان ادامه اش را خودمون بنویسیم.... مسخ و دیگر هیچ محمدعلی حامدی 0 27 محمدعلی حامدی 1404/4/15 1984 جورج اورول 4.2 216 جستار شماره سوم؛ این جستار رو تو سه بخش مینویسم براتون: ۱) حاصل چن دقیقه تفکر من درمورد قرن ۲۰ 👋 ۲) نظرم درمورد انسان پس از اینکه اورول محبت کرد و انسان رو برایم تعریف کرد 🫰 ۳) ۱۹۸۴ بهم گفت اورول چجور آدمیه 😌 ۱) بخش اول؛ "عجب قرنیه، قرن بیستم!" بعد از دوره که دین حاکم بر جامعه بود ( کلیسا در اروپا و خلافت در غرب آسیا) یک دوره گذار و مابین دو دوره شکل گرفت که به دوره روشنگری معروفه ، عصری برای زدودن همه مکاتب و تمدن ها برای اینکه یه بار بشر بیاد خودش برای خودش تصمیم بگیره خودش به کمک عقل و تجربه خودش یک راه و روش و مکتب انتخاب کنه ماحصل این انتخاب جدید و پر ریسک قرن بیستم رو رقم زد جایی که بشر دست به اختراع هر مکتبی میزد که راهی باشد و جلوی خدا بندازد که ببین من میتونم برای خودم تصمیم بگیرم و برای خودم باشم بدون کمک تو!!! نتیجه چه شد؟ شاهد ۲ جنگ جهانی، چند ده انقلاب بزرگ ، ظهور مکاتب نابود کننده ای مثل نازیسم و توتالیتاریسم و کمونیست و هزاران ایسم دیگر این انتخاب تبدیل به یک باتلاقی شد که بشر روز به روز در آن فرو میرفت راه حل را یک چیز دید برگشت و استفاده از توشه پیشینیان اما در همین حال یک ایسم خارق العاده ظهور کرد"لیبرالیسم" شد پرچم دار بشریت آن زمان برای خارج شدن از باتلاق اما یک اتفاق غیر منتظره ای رخ داد "انقلاب ۱۹۷۹ یا ۵۷" ایران که کمی شوکه کننده بود کلاسی رو تو ذهنتون بیارید که شاگرد اول در حل یک سوال گیر کرده یکهو یه شاگرد دیگر سوال رو راحت تر و سریع تر حل میکنه همینقدر روی اعصاب و روی مخ برای شاگرد اول بود!!! باید وارسی بشه این قرن ۲۰اُم که یک مخزن الاسراریه برا بشر پس "عجب قرنیه، قرن بیستم" ۲) بخش دوم ؛ "انسان" عامه حیوان ناطقش میخوانند و اهل فن یک موجود ممکن!!! براستی نمیتوان انسان را حیوان خواند زیرا حیوانات یک قاعده و قانون نانوشته دارد امکان خیانت به مادرشون یعنی طبیعت مساوی نابودی خودشون و پاک شدن خودشون از صحنه تاریخ و دیگری حیوانات خطوط قرمز دارند و هرگز نزدیک آن نمی شوند اما انسان چی؟ برایش مهم است چه بلایی سر مادر طبیعت بیایید؟ یا به خطوط قرمز انسانیت نزدیک نمیشود؟ فعکک نکنم!!!! پس براستی حیوان نیست ، دیگر این کلمه و تعریف را به کار نبرید!!! ۳) بخش سوم؛ "اورول را بدبین کردن" این موجود ممکن که انسان نام دارد به راحتی با واژگان بازی میکند و معنا هایی برایش خلق میکند که تا قبل اصلا کاربردی نداشته به اسم آزادی و عدالت و یافتن هدف و ارزش زیستن در قرن آزمون و خطا(قرن بیستم) دست به حرکت های آزادی خواهانه ای زد و جوانی انگلیسی با قلب پاک گوش جان به این نغمه آزادی سپرد اما پس سالها مبارزه و روایت این مبارزه آخر سر چه شد؟ انتشار قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ اوج بدبینی به نتیجه قرن ۲۰ در افکار اورول بود تصویر کرده بود که بشر با همین منوال پیش برود تفکر و منطق و انسانیت خود را خواهد باخت و دست مایه بازیگردانان دنیا شدند که در پی حفظ قدرت خود هستند!!! اما خب الان مگر چیز دیگری شده؟ اورول که راست گفته الان هم در آن دیستوپیا هستیم خیر عزیزانم!!! هنوز تفکر انتقادی زنده است و خواستار زنده ماندنش هستند هنوز قوه استدلال و منطق زنده است هنوز انسانیت زنده است چشم بشر کور می شود اما بصیرت اون هرگز از بین نمیرود آگاهی چشم بصیرت بشر ست که به همراه بال پرواز تفکر به ماجراجویی خود با قدرت بیشتر ادامه میدهد!!! محمدعلی حامدی 0 21 محمدعلی حامدی 1404/4/9 قلعه حیوانات جورج اورول 4.3 402 آفت این روزهای ما آگاهی ست!!! این روزا تو اکسپلور و یوتیوب انواع و اقسام ریلز ها و چنل ها و پیج هایی تبلیغ کتاب خوانی و تولید محتوا و ارائه محتوا میکنند و این دغدغه را فریاد میزند که درد امروز ما آگاهی ست درسته نیاز شناسی به طوری درست شناسایی شده اما به چه صورتی این نیاز برطرف شده؟ باتوجه به سابقه خراب موجود که قواهای دیگر را به بدترین شکل دیگر برطرف سازی شده دوتا علت عمده داره ۱) ما انسان هستیم اسب نیستم (دیالوگ) نظام و سیستمی که در آن بدنیا آمدیم و در آن بزرگ شدیم و احتمالا وقتی بمیریم هم موجود است به ما انسان ها به مثابه یک اسب شرط بندی نگاه میکنند ، ما یک کالا هستیم برای اونها نه کمتر و نه بیشتر ، پله ای هستیم برای ترقی جایگاه اونا ۲) آگاهی را به مثابه یک اطلاعات عمومی میدانیم و همین باعث شده اقیانوس های چند سانتی از اطلاعات در ذهن ما شکل بگیرد نه آنقدر عمیق که ما را به تفکر وا دارد و نه آنقدر کاربردی که به مهارت تبدیل شود اما راهکار چیست؟ کتاب نخونیم ؟ چون صرفا بنگاه های انتشاراتی رو گرم نگه میداریم .... هرگز!!! یک راهکار بیشتر ندارد... و آن تفکر است این قدرت بزرگ این قوه مهم را از زندگی ما حذف شده و این روزگار ماشینی و صنعتی بر حذف شدگی آن پافشاری بیشتری میکند فریادی بی صدا از سمت سنوبال ارادت مند شما محمدعلی حامدی 0 3 محمدعلی حامدی 1404/4/6 اسطوره سیزیف آلبر کامو 3.9 29 وقتی بیگانه رو خوندم واقعا تعجب کردم چرا اینقدر کامو ناشیانه این اثر معروفش را به اتمام رسانده بود شخصيتي که در طول بیگانه برای مورسو ساخته شده بود هرگز امکان نداشت چنین ری اکشنی رو نسبت به حرف های پدر روحانی به عنوان آخرین حرف هایش بیان کند باخودمگفتم انگاری که کامو هم از دست مورسو حرصش در آمده و در لباس مورسو با زبان اون باتوجه به خواسته مخاطب تمام عقده ها را به بیرون میریزد ولی ولی ولی سیزیف به قطع اسطوره ای ست که اون بن مایه فکری پشت بیگانه را بیرون کشید و آشکار کرد حالا میتوانم از مورسو انتهای بیگانه دفاع کنم!!!! اما بعد درمورد "اسطوره سیزیف"؛ این جستار فلسفه تفکر و طرز دید کامو رو از دیگر اگزیستانسیالیسم های دگر جدا کرد و آنها را متهم به خودکشی فلسفی که حوری خودباختگی فلسفی ست متهم کرد که زندگی از بن پوچ است و این تراژدی نتیجه واکنش میان انسان و جهان پیرامون اوست اما نباید پوچی را از یاد برده یا توجهی به آن نکرد هرگز!! باید با پوچی روبه رو شد و آن را پذیرفت اما این پذیرفتن به معنای تسلیم شدن و دست از تلاش کشیدن برای یافتن معنای زندگی نیست . این واقعا یک تناقضی ست فلسفی که کامو برای پوشاندن آن این جمله مهم را به کار میگیرد؛ " ... سؤال اینکه کیستم و چیستم آنقدر پیچیده است که جهان ما از پاسخ دادن به آن ناتوان می باشد..." جستاری دربرابر پنداشت خوشبختی سیزیف محمدعلی حامدی 0 31