یادداشت‌های هیام¹¹³ (6)

سلام و طول
          سلام و طول ادب!
اول بگم از این نویسنده فقط همین یک کتابش رو خوندم و ادموند ایشون خونده نشده هنوز!
این یادداشت احتمالا اسپویل خواهد داشت و هروقت دیگه قرار بود اسپویل باشه میگم پس فعلا با خیال راحت بخونید.
در کل راجب این کتاب بخوام بگم یک کتاب،که به امام زمان و اسلام هم تلاش شده درش پرداخته بشه حالا چه موفق شده باشه چه نه کاری نداریم...و داستان جالبی هم داره و قشنگ هم هست اما یه مشکلاتی داره و بزرگترینش اینه که شخصیت اصلی داستان از نظر بنده تا لحظه آخر نتونست با احساسات خودش کنار بیاد!ولی ارزش یک بار خوندن و لذت بردن ازش و داره چون داستان به شکلی هست که در اون غرق میشی و به خودت میای و میبینی که تموم شده و نیمی از احساساتت و بین صفحات کتاب گذاشتی،حتی من که یکم باهاش مشکل داشتم هم خودم و یه جاهایی از کتاب پیش کریستوفر گذاشتم و اومدم:)
[از اینجا به بعد اسپویل]
 و امااا جناب کریستوفر خیلی روی مخم بود بعضی از کاراهاش،و اصلی ترینش این بود که عشقش به آلیس رو از یه جایی به بعد رد کرد!آخه مرد تو عاشقش بودی چطوری حالا میگی نه احساساتم اسمش عشق نبودههه⁦ಠ⁠_⁠ಠ⁩و جالب اینجاست تا لحظه آخر هم درحالی که با زینب زندگی میکرد باز هم بیشتر زمان فکرش پیش فردی بود که حس میکرد عشق حقیقی رو بعد اون پیدا کرده و روی مخم بود🔪
ولی داستان اصلی رو دوست داشتم و لذت بردم از اینکه کریس رفت و عاشق امام علی و اولادش شد و تونست به اون چیزی که میخواست برسه و به احتمال زیاد هم آخرش شهید شد بخاطر خوابی که زینب دیده بود:)
با وجود مشکلات باز هم لذت بردم و دست نویسنده درد نکنه:)🌱
        

10