بریدههای کتاب کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن سودآد 1403/2/30 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 11 0 1 عمو حسام 1404/2/23 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 61 در طول مراسم، اصلاً معلوم نمیشود حادثهٔ هیروشیما چگونه رخ داده است؛ حتی بعید میدانم دانش آموزان ژاپنیِ شرکت کننده در مراسم هم اصلاً شنیده باشند که بمب چگونه و چرا در شهرشان منفجر شد! در کل مراسم و حتی در موزهٔ صلحی که در همین پارک قرار دارد، حرفی از هواپیماهای آمریکایی زده نمیشود. برخوردها طوری است که انگار بمبی خود به خود منفجر شده و صدها هزار نفر را کشته است؛ انگار خدا این بمب را فرستاده است. مترجم حالیام میکند که: «ژاپنیها غالباً معتقدند که اگر این بمب نبود، جنگ تمام نمیشد، ما ژاپنیها جنگ را تمام نمیکردیم، کره را نابود میکردیم و خودمان را هم به کشتن میدادیم!» 0 3 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 22 برای دریافتن علت واقعی کنشهای انسانی باید بتوانی خودت را در موقعیت کنشگر قرار بدهی؛ هرچند که کار آسانی نیست. دست کم قضاوت عجولانه و غیرمسئولانه را تا حدودی کنترل میکند و بعدها که در اجرای این عمل متبحر شدی، رفتار دیگران پیش بینی پذیر میشود و این قدرت پیش بینی است که شما را در تعاملات اجتماعی پیش میاندازد. 0 1 امیررضا سعیدینجات 1403/1/15 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 126 روز سوم سفر قرار است سری به جزیره اوکونوشیما بزنیم. جزیرهای با گذشته اسرارآمیز که ژاپنیها تا سال ۱۹۸۴ تلاش کرده بودند آن را کامل مخفی نگه دارند! مترجم گروه میگوید آنها حتی سالها این جزیره را از روی نقشه ژاپن هم حذف کرده بودند! هدف اصلی، دیدن موزه ایست که در آن بخشی از داستان غم انگیز قربانیان سلاحهای شیمیایی روایت شده است. ... وارد موزه میشویم. کل موزه مساحت کمتر از ۱۵۰ متر دارد. این نشان میدهد ژاپنیها هیچ علاقهای ندارند که درباره رفتارهای تاریخی خودشان حرف بزنند و به نظرم حق هم دارند. تازه اینجا متوجه اصل ماجرا میشوم. اوکونوشیما جزیرهایست که ژاپنیها پیش از جنگ جهانی دوم در آن بمبهای میکروبی و گازهای اعصاب و خردل تولید میکردند. کارگران کارخانه تولید بمبهای میکروبی و گازهای شیمیایی کودکان و دانش آموزان بودهاند! عکسها نشان دهنده گروههای متعدد دانشآموزی است که بیاطلاع از اهداف و ماهیت کارخانه، برای ابراز وفاداری و ادای دین خود به وطن، در این کارخانه هولناک کار کردهاند. کارخانه در سال ۱۹۲۹ در اوج بوده و ارتش ژاپن را به یکی از مخوفترین ارتشهای جهان تبدیل کرده است. ... در کمال ناباوری عکسهایی از قربانیان ایرانی در اثر بمبهای شیمیایی عراق میرسم. عکسها روی دیوار موزه نصب شده و زیر آن به حالت مبهمی نوشته شده که اینها قربانیان استفاده از این بمبها در جنگ ایران و عراق هستند. 0 6 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 178 دنیای مبتذل امروز امکان تشرف به حقایق متعالی و زیبا را از انسان میگیرد و هیچ چیز درخور دیگری هم ندارد که جایگزین کند. 0 3 فاطمه 1403/10/6 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 191 زیبایی برای من با خوشگلی ارتباط پیدا میکند و خوشگلی همان طور که از،ترکیب کلمه پیداست، به گل آدم ها مربوط تر است تا دست کاری در چهره.دست کاری در چهره ابزار فریبندگی است و ضرورتا زیبایی خلق نمی کند 0 15 امیررضا سعیدینجات 1403/1/15 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 115 ژاپن با وسعت کم و جمعیت زیاد و کوهستانهای دور از دسترس،جغرافیای عجیبی دارد که مردمانش را نسبت به زمینهای قابل کشت حریص و حساس کرده است. هر جا قطعه زمینی پیدا شده است، ژاپنیها آن را شالیزار کشت برنج کردهاند؛ زمینهای نه چندان وسیع لابهلای کوههای نه چندان بلند. آنجا که نهری یا رود کوچکی عبور میکند و خاک را حاصل خیز کرده است، قطعاً شالیزاری هم وجود دارد. شالیزارها تا بلندترین جای ممکن قابل کشت در کوه پایهها امتداد پیدا کردهاند. حالا در قلب تابستان،مزارع برنج به نهایت سبزی رسیدهاند حتی با نسیمهای کم جان خم میشوند و نور تند آفتاب را منعکس میکنند. بسیار بعید است که به صورت دیم کشت شده باشند. در واقع از ژاپنیهای محتاط بعید است که بخواهند به شانس باریدن باران دل ببندند و روی احتمالات حساب باز کنند. آنچه از انسان ژاپنی شنیدهام،نسبتی با این نوع از امیدواری به آسمان ندارد. هرجا هم امید به احتمالات آسمانی رنگ ببازد، قاعدتاً دین هم کوچ میکند. 0 7 امیررضا سعیدینجات 1403/1/15 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 97 هیبا کوشا - بازمانده نود ساله جنایت هیروشیما - ادامه میدهد: «ما به سه دلیل از آمریکاییها کینه نداریم و با آنها دشمنی نمیکنیم: یکی اینکه آمریکاییها بعد از انفجار بمب به ما کمک کردند تا افراد مجروح را مداوا کنیم؛ هرچند که پول کمکهایشان را از ما گرفتند! دوم اینکه ما ژاپنیها معتقدیم باید گذشته را به رودخانه ریخت و فراموش کرد! و. سه اینکه ما بودایی هستیم و بوداییها به تقدیر اعتقاد دارند؛ بنابراین با خودمان گفتیم این تقدیر ما بوده که در چنین روزی به این وسیله کشته بشویم! بنابراین دلیلی ندارد که کینه آمریکاییها را در دل داشته باشیم!» من به چشمهای تنگ هیباکوشا دقیق میشوم تا شاید بفهمم این حرفها را جدی میگوید یا به طنز و کنایه، شاید میخواهد سر شوخی را باز کند. ... دکتر موسوی طاقتش طاق میشود،روی پا میایستد و میگوید: «اگر شما اینطور هستید که میگویید، پس چرا با کشورهایی مثل چین و کره دشمنی و جنگ کردید؟ آیا کشته شدن آنها هم تقدیرشان بود؟» ... فوجی موتو -استاد دانشگاه حاضر در جلسه- به کمک هیبا کوشا میآید. روی پا میایستد و میگوید: «قلب این پیرمرد و همه ما مملو از کینه و غم است؛ ولی ما سکوت میکنیم و آن را علنی نمیکنیم، چون علنی کردن، کینه دشمنی جدیدی تولید میکند.» حرفهای فوچی موتو اعتراف بزرگیست. گمان نمیکردم اینقدر زود از لاک خودشان بیرون بیایند و اعتراف کند که این سکوت از ترس است؛ البته اعتراف به ترس، پاسخ به حساب نمیآید، بلکه نوعی عذر تراشی است برای فرار از پاسخ دادن. ... هیباکوشا ادامه میدهد: «اینها حرفهایی است که به ما یاد دادهاند تا بگوییم! ما بمب اتم را دوست داریم؛ چون این بمب اتم بود که به جنگ خاتمه داد!» نمیدانم دقیقاً چه چیزی باعث شد هیباکوشا لحنش را عوض کند و چنین اعترافی بکند؛ ولی انگار او با این جمله احساس و درک اصلی مردمش را بازگو میکند. جمله آخر هیباکوشا نوعی آبروریزی برای میزبان هم به حساب میآید. 2 5 امین 1403/2/13 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 108 0 2 عمو حسام 1404/2/23 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 35 [...] و جهان، با این فراخناکیِ تنگ، با این وسعتِ حقیر، با این بلندای پست، گویی که از ابتدا هیچ نبوده است و انسان سعی بلیغ کرده تا بودش کند و دست آخر ناتوان و نالان، با درک گمبودگی خویش، افسرده بر لبهٔ تاریخ نشست تا اصلِ اصلِ اصلِ زندگیاش پس از مرگ آغاز شود. این است سرنوشت کوتهبین انسانی که عشق را باور نکرد و سفر را به هیچ انگاشت. گمبودگی، سرنوشت محتوم انسان در سرزمین تبعید است. انسان نفیِ بلد شد؛ چون رسم بودنِ در هستی را نیاموخته بود و تا راه سفر در نفس خود را نیاموزد، به موطنش بازگردانده نخواهد شد. دریغ که انسانِ امروز، انسان یاوهٔ گردنفرازِ ناشکیب، که با ابزارهای هولانگیزش آفاق را می تازد و در هم می پیچید، همچنان بیچاره از اذن ورود به سفر انفسی است[...]. از میان هزار هزار حرفه و مشغله، انتخاب من مسافر بودن است. مسافر بودن یعنی در هیچ کاری متوقف نماندن، یعنی اهل همهجا و ساکن هیچجا، یعنی در تب و تاب روزگار گذراندن، گذاشتن و گذشتن. 0 1 یاسر 1403/10/9 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 178 دنیای مبتذل امروز ، امکان تشرف به حقایق متعالی و زیبا را از انسان می گیرد و هیچ چیزِ درخورِ دیگری هم ندارد که جایگزین کند. در این میان به سرعت زدگی و عجله که ویژگی دوران ماست، بیشتر بدبینم. تشرّف، با تأنی و آرامش نسبت دارد و از عجله و سرعت فراری است. 0 4 [•ـ•][^∆^] :/ rA_yA 1404/1/22 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 212 سنجاب میپرسد:«اگر کار بزرگی برای ژاپنی ها از دستت بر میآمد،چه میکردی؟» میگویم:«کار بزرگ؟هیچ!ولی خواهش میکردم هیچگاه چای را با یخ نخورند که انحراف بزرگی ست و دهان از طعم گَس تگری آن چروکیده میشودو یک درخواست محال و آن اینکه ((( آهسته تر راه بروند،با این سرعت زیاد ناگهان زندگی تمام میشود،قبل از اینکه واقعاً شروع شده باشد.»))) 0 2 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 183 به هرحال لیبرال سرمایهداری کارش همین است؛ تهی کردن مفاهیم از معانی و قابل معامله کردن و قیمتگذاری بر همه چیز. 0 1 فاطمهزهرا طاهریتبار 1403/1/29 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 11 راستش من بیشتر اهل تماشا هستم تا اهل گفتگو، سفر یعنی فرصت تماشا و فرصت تماشا یعنی همان لحظه زندگی. دقیق تر بگویم هر چند از تماشای دسته جمعی چیزی لذت میبرم ولی چندان حوصله معاشرت با آدمهای مختلف را ندارم؛ یعنی زیاد حرف زدن به طورکلی و فارغ از اینکه دربارۀ چه موضوعی باشد حوصله ام را سر میبرد . حتی اگر سر بحثی را باز کنند همان اول کار باید حدس بزنم که این بحث چقدر طول میکشد و کوتاهترین راه برای پایان دادن به آن چیست؟ به همین دلیل برخلاف تصوری که دیگران از من دارند غالباً با مواضع طرف مقابلم موافقت میکنم تا از خیر توضیح دادن و استدلالهای اضافه بگذرد هر چند مدتها بعد از به کار بردن این ترفند متوجه شدم همین موافقت دلیل موجهی برای طرف مقابل است تا احساس کند میتواند با خیال راحت حرفهایش را ادامه بدهد شاید همین کافی باشد تا قضاوت کنید آدم درونگرایی هستم؛ با این برچسب مخالفتی ندارم اما به موازات از دست رفتن جوانی خودم را چاه کنی میبینم که هرچه بیشتر زمین وجودش را میشکافد و بیشتر فرو میرود به آنها که بالای سرچاه به جست و خیز مشغولند کمتر صدایش میرسد. #کاهن_معبد_جینجا 0 1 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 179 برای دیدن دقایق و ظرایف عالم باید آرام و آهسته برویم؛ وگرنه حقیقت را ندیده جا میگذاریم و زیباییها زیر پایمان له میشوند. 0 1 آرزو ارجمند 1403/10/8 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 1 همه ما لحظاتی داریم که دوست داریم از کالبد خود بیرون بزنیم وراهی سفرهای ناشناخته بشویم؛ بیرون زدن از مکان و حتی از زمان 0 2 علی جاودان 1404/3/29 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 8 داشتن یک روز خوب در بیست سالگی بهتر از داشتن صد روز خوب در پنجاه سالگی است 2 11 معصومه هاشمی 1404/2/23 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 210 فاصله توکیو از تهران، به اندازه فاصلهای است که انسان کمالطلب، شالودهشکن، عاطفی و گرم ایرانی با آن انسان ژاپنی دارد. آیا این انسان تمام تفاوتهایش را روزی کنار خواهد گذاشت؟ من همان اندازه از ندیدن لوطیهای تهران افسردهام که از آب رفتن ساموراییها. کسی باید جلوی تاراج سنت و معانی متعالی را بگیرد. 0 1 زینب بهرامی 1404/2/26 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 104 1 4 کتابخوار 1403/7/18 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 1 به موازات از دست رفتن جوانی، خودم را چاه کنی میبینم که هرچه بیشتر زمین وجودش را می شکافد و بیشتر فرو می رود، به آنها که بالای سر چاه به جست و خیز مشغولند، کمتر صدایش می رسد.. 0 1
بریدههای کتاب کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن سودآد 1403/2/30 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 11 0 1 عمو حسام 1404/2/23 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 61 در طول مراسم، اصلاً معلوم نمیشود حادثهٔ هیروشیما چگونه رخ داده است؛ حتی بعید میدانم دانش آموزان ژاپنیِ شرکت کننده در مراسم هم اصلاً شنیده باشند که بمب چگونه و چرا در شهرشان منفجر شد! در کل مراسم و حتی در موزهٔ صلحی که در همین پارک قرار دارد، حرفی از هواپیماهای آمریکایی زده نمیشود. برخوردها طوری است که انگار بمبی خود به خود منفجر شده و صدها هزار نفر را کشته است؛ انگار خدا این بمب را فرستاده است. مترجم حالیام میکند که: «ژاپنیها غالباً معتقدند که اگر این بمب نبود، جنگ تمام نمیشد، ما ژاپنیها جنگ را تمام نمیکردیم، کره را نابود میکردیم و خودمان را هم به کشتن میدادیم!» 0 3 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 22 برای دریافتن علت واقعی کنشهای انسانی باید بتوانی خودت را در موقعیت کنشگر قرار بدهی؛ هرچند که کار آسانی نیست. دست کم قضاوت عجولانه و غیرمسئولانه را تا حدودی کنترل میکند و بعدها که در اجرای این عمل متبحر شدی، رفتار دیگران پیش بینی پذیر میشود و این قدرت پیش بینی است که شما را در تعاملات اجتماعی پیش میاندازد. 0 1 امیررضا سعیدینجات 1403/1/15 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 126 روز سوم سفر قرار است سری به جزیره اوکونوشیما بزنیم. جزیرهای با گذشته اسرارآمیز که ژاپنیها تا سال ۱۹۸۴ تلاش کرده بودند آن را کامل مخفی نگه دارند! مترجم گروه میگوید آنها حتی سالها این جزیره را از روی نقشه ژاپن هم حذف کرده بودند! هدف اصلی، دیدن موزه ایست که در آن بخشی از داستان غم انگیز قربانیان سلاحهای شیمیایی روایت شده است. ... وارد موزه میشویم. کل موزه مساحت کمتر از ۱۵۰ متر دارد. این نشان میدهد ژاپنیها هیچ علاقهای ندارند که درباره رفتارهای تاریخی خودشان حرف بزنند و به نظرم حق هم دارند. تازه اینجا متوجه اصل ماجرا میشوم. اوکونوشیما جزیرهایست که ژاپنیها پیش از جنگ جهانی دوم در آن بمبهای میکروبی و گازهای اعصاب و خردل تولید میکردند. کارگران کارخانه تولید بمبهای میکروبی و گازهای شیمیایی کودکان و دانش آموزان بودهاند! عکسها نشان دهنده گروههای متعدد دانشآموزی است که بیاطلاع از اهداف و ماهیت کارخانه، برای ابراز وفاداری و ادای دین خود به وطن، در این کارخانه هولناک کار کردهاند. کارخانه در سال ۱۹۲۹ در اوج بوده و ارتش ژاپن را به یکی از مخوفترین ارتشهای جهان تبدیل کرده است. ... در کمال ناباوری عکسهایی از قربانیان ایرانی در اثر بمبهای شیمیایی عراق میرسم. عکسها روی دیوار موزه نصب شده و زیر آن به حالت مبهمی نوشته شده که اینها قربانیان استفاده از این بمبها در جنگ ایران و عراق هستند. 0 6 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 178 دنیای مبتذل امروز امکان تشرف به حقایق متعالی و زیبا را از انسان میگیرد و هیچ چیز درخور دیگری هم ندارد که جایگزین کند. 0 3 فاطمه 1403/10/6 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 191 زیبایی برای من با خوشگلی ارتباط پیدا میکند و خوشگلی همان طور که از،ترکیب کلمه پیداست، به گل آدم ها مربوط تر است تا دست کاری در چهره.دست کاری در چهره ابزار فریبندگی است و ضرورتا زیبایی خلق نمی کند 0 15 امیررضا سعیدینجات 1403/1/15 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 115 ژاپن با وسعت کم و جمعیت زیاد و کوهستانهای دور از دسترس،جغرافیای عجیبی دارد که مردمانش را نسبت به زمینهای قابل کشت حریص و حساس کرده است. هر جا قطعه زمینی پیدا شده است، ژاپنیها آن را شالیزار کشت برنج کردهاند؛ زمینهای نه چندان وسیع لابهلای کوههای نه چندان بلند. آنجا که نهری یا رود کوچکی عبور میکند و خاک را حاصل خیز کرده است، قطعاً شالیزاری هم وجود دارد. شالیزارها تا بلندترین جای ممکن قابل کشت در کوه پایهها امتداد پیدا کردهاند. حالا در قلب تابستان،مزارع برنج به نهایت سبزی رسیدهاند حتی با نسیمهای کم جان خم میشوند و نور تند آفتاب را منعکس میکنند. بسیار بعید است که به صورت دیم کشت شده باشند. در واقع از ژاپنیهای محتاط بعید است که بخواهند به شانس باریدن باران دل ببندند و روی احتمالات حساب باز کنند. آنچه از انسان ژاپنی شنیدهام،نسبتی با این نوع از امیدواری به آسمان ندارد. هرجا هم امید به احتمالات آسمانی رنگ ببازد، قاعدتاً دین هم کوچ میکند. 0 7 امیررضا سعیدینجات 1403/1/15 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 97 هیبا کوشا - بازمانده نود ساله جنایت هیروشیما - ادامه میدهد: «ما به سه دلیل از آمریکاییها کینه نداریم و با آنها دشمنی نمیکنیم: یکی اینکه آمریکاییها بعد از انفجار بمب به ما کمک کردند تا افراد مجروح را مداوا کنیم؛ هرچند که پول کمکهایشان را از ما گرفتند! دوم اینکه ما ژاپنیها معتقدیم باید گذشته را به رودخانه ریخت و فراموش کرد! و. سه اینکه ما بودایی هستیم و بوداییها به تقدیر اعتقاد دارند؛ بنابراین با خودمان گفتیم این تقدیر ما بوده که در چنین روزی به این وسیله کشته بشویم! بنابراین دلیلی ندارد که کینه آمریکاییها را در دل داشته باشیم!» من به چشمهای تنگ هیباکوشا دقیق میشوم تا شاید بفهمم این حرفها را جدی میگوید یا به طنز و کنایه، شاید میخواهد سر شوخی را باز کند. ... دکتر موسوی طاقتش طاق میشود،روی پا میایستد و میگوید: «اگر شما اینطور هستید که میگویید، پس چرا با کشورهایی مثل چین و کره دشمنی و جنگ کردید؟ آیا کشته شدن آنها هم تقدیرشان بود؟» ... فوجی موتو -استاد دانشگاه حاضر در جلسه- به کمک هیبا کوشا میآید. روی پا میایستد و میگوید: «قلب این پیرمرد و همه ما مملو از کینه و غم است؛ ولی ما سکوت میکنیم و آن را علنی نمیکنیم، چون علنی کردن، کینه دشمنی جدیدی تولید میکند.» حرفهای فوچی موتو اعتراف بزرگیست. گمان نمیکردم اینقدر زود از لاک خودشان بیرون بیایند و اعتراف کند که این سکوت از ترس است؛ البته اعتراف به ترس، پاسخ به حساب نمیآید، بلکه نوعی عذر تراشی است برای فرار از پاسخ دادن. ... هیباکوشا ادامه میدهد: «اینها حرفهایی است که به ما یاد دادهاند تا بگوییم! ما بمب اتم را دوست داریم؛ چون این بمب اتم بود که به جنگ خاتمه داد!» نمیدانم دقیقاً چه چیزی باعث شد هیباکوشا لحنش را عوض کند و چنین اعترافی بکند؛ ولی انگار او با این جمله احساس و درک اصلی مردمش را بازگو میکند. جمله آخر هیباکوشا نوعی آبروریزی برای میزبان هم به حساب میآید. 2 5 امین 1403/2/13 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 108 0 2 عمو حسام 1404/2/23 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 35 [...] و جهان، با این فراخناکیِ تنگ، با این وسعتِ حقیر، با این بلندای پست، گویی که از ابتدا هیچ نبوده است و انسان سعی بلیغ کرده تا بودش کند و دست آخر ناتوان و نالان، با درک گمبودگی خویش، افسرده بر لبهٔ تاریخ نشست تا اصلِ اصلِ اصلِ زندگیاش پس از مرگ آغاز شود. این است سرنوشت کوتهبین انسانی که عشق را باور نکرد و سفر را به هیچ انگاشت. گمبودگی، سرنوشت محتوم انسان در سرزمین تبعید است. انسان نفیِ بلد شد؛ چون رسم بودنِ در هستی را نیاموخته بود و تا راه سفر در نفس خود را نیاموزد، به موطنش بازگردانده نخواهد شد. دریغ که انسانِ امروز، انسان یاوهٔ گردنفرازِ ناشکیب، که با ابزارهای هولانگیزش آفاق را می تازد و در هم می پیچید، همچنان بیچاره از اذن ورود به سفر انفسی است[...]. از میان هزار هزار حرفه و مشغله، انتخاب من مسافر بودن است. مسافر بودن یعنی در هیچ کاری متوقف نماندن، یعنی اهل همهجا و ساکن هیچجا، یعنی در تب و تاب روزگار گذراندن، گذاشتن و گذشتن. 0 1 یاسر 1403/10/9 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 178 دنیای مبتذل امروز ، امکان تشرف به حقایق متعالی و زیبا را از انسان می گیرد و هیچ چیزِ درخورِ دیگری هم ندارد که جایگزین کند. در این میان به سرعت زدگی و عجله که ویژگی دوران ماست، بیشتر بدبینم. تشرّف، با تأنی و آرامش نسبت دارد و از عجله و سرعت فراری است. 0 4 [•ـ•][^∆^] :/ rA_yA 1404/1/22 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 212 سنجاب میپرسد:«اگر کار بزرگی برای ژاپنی ها از دستت بر میآمد،چه میکردی؟» میگویم:«کار بزرگ؟هیچ!ولی خواهش میکردم هیچگاه چای را با یخ نخورند که انحراف بزرگی ست و دهان از طعم گَس تگری آن چروکیده میشودو یک درخواست محال و آن اینکه ((( آهسته تر راه بروند،با این سرعت زیاد ناگهان زندگی تمام میشود،قبل از اینکه واقعاً شروع شده باشد.»))) 0 2 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 183 به هرحال لیبرال سرمایهداری کارش همین است؛ تهی کردن مفاهیم از معانی و قابل معامله کردن و قیمتگذاری بر همه چیز. 0 1 فاطمهزهرا طاهریتبار 1403/1/29 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 11 راستش من بیشتر اهل تماشا هستم تا اهل گفتگو، سفر یعنی فرصت تماشا و فرصت تماشا یعنی همان لحظه زندگی. دقیق تر بگویم هر چند از تماشای دسته جمعی چیزی لذت میبرم ولی چندان حوصله معاشرت با آدمهای مختلف را ندارم؛ یعنی زیاد حرف زدن به طورکلی و فارغ از اینکه دربارۀ چه موضوعی باشد حوصله ام را سر میبرد . حتی اگر سر بحثی را باز کنند همان اول کار باید حدس بزنم که این بحث چقدر طول میکشد و کوتاهترین راه برای پایان دادن به آن چیست؟ به همین دلیل برخلاف تصوری که دیگران از من دارند غالباً با مواضع طرف مقابلم موافقت میکنم تا از خیر توضیح دادن و استدلالهای اضافه بگذرد هر چند مدتها بعد از به کار بردن این ترفند متوجه شدم همین موافقت دلیل موجهی برای طرف مقابل است تا احساس کند میتواند با خیال راحت حرفهایش را ادامه بدهد شاید همین کافی باشد تا قضاوت کنید آدم درونگرایی هستم؛ با این برچسب مخالفتی ندارم اما به موازات از دست رفتن جوانی خودم را چاه کنی میبینم که هرچه بیشتر زمین وجودش را میشکافد و بیشتر فرو میرود به آنها که بالای سرچاه به جست و خیز مشغولند کمتر صدایش میرسد. #کاهن_معبد_جینجا 0 1 فاطمه زهرا صفائی 1403/8/10 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 179 برای دیدن دقایق و ظرایف عالم باید آرام و آهسته برویم؛ وگرنه حقیقت را ندیده جا میگذاریم و زیباییها زیر پایمان له میشوند. 0 1 آرزو ارجمند 1403/10/8 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 1 همه ما لحظاتی داریم که دوست داریم از کالبد خود بیرون بزنیم وراهی سفرهای ناشناخته بشویم؛ بیرون زدن از مکان و حتی از زمان 0 2 علی جاودان 1404/3/29 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 8 داشتن یک روز خوب در بیست سالگی بهتر از داشتن صد روز خوب در پنجاه سالگی است 2 11 معصومه هاشمی 1404/2/23 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 210 فاصله توکیو از تهران، به اندازه فاصلهای است که انسان کمالطلب، شالودهشکن، عاطفی و گرم ایرانی با آن انسان ژاپنی دارد. آیا این انسان تمام تفاوتهایش را روزی کنار خواهد گذاشت؟ من همان اندازه از ندیدن لوطیهای تهران افسردهام که از آب رفتن ساموراییها. کسی باید جلوی تاراج سنت و معانی متعالی را بگیرد. 0 1 زینب بهرامی 1404/2/26 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 104 1 4 کتابخوار 1403/7/18 کاهن معبد جینجا، داستان سفر ژاپن یامین پور 4.0 109 صفحۀ 1 به موازات از دست رفتن جوانی، خودم را چاه کنی میبینم که هرچه بیشتر زمین وجودش را می شکافد و بیشتر فرو می رود، به آنها که بالای سر چاه به جست و خیز مشغولند، کمتر صدایش می رسد.. 0 1