بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

امیررضا سعیدی‌نجات

@ar_saeidi

31 دنبال شده

40 دنبال کننده

                      
                    
ar_saeidi
ar_saeidi

یادداشت‌ها

نمایش همه
                بسم الله

انسان ساده دل و بی پیرایه و صادق، همان ابلهی است که در دوران دو رویی و تزویر و حاکمیت زر، نه تنها باید به کلینیک‌های روانشناسی فرستاده شود بلکه باید خطر ظهور چنین شخصیتی را با بلندگو در جای جای شهر فریاد زد و با او همچون بیمار جذامی برخورد کرد، چرا که چنین شخصی را هر انسان شریفی! بی‌شک و بدون اندکی درنگ، مضر برای جامعه می‌داند، او هر لحظه ممکن است فاجعه‌ای انسانی! رقم زند، فاجعه‌ای ضد بشریت! اصلاً او، خودِ بمب اتم است و قدرت تخریبش بیش از آنچه در هیروشیما منفجر شد، است. گویی پرنس میشکین زائده‌ای خطرناک و یا غده‌ای سرطانی است که روسیه قرن نوزدهم باید او را به مانند زباله‌ای از خود دور کند و چنین نیز می‌کند و این خود بزرگترین نقد داستایفسکی به جریانات قرن ۱۹ روسیه است.

این بار پدر ریش بلند روس، برای عاشقانش، که همان نوادگان و فرزندان معنوی‌اش هستند، قصه شبانه زیبای دیگری  تعریف کرده است. قصه‌ای هزار و یک شب. قصه‌ای که در همه آن، نیروی سیاهی، غلبه‌ای چشمگیر دارد و برای اینکه به نور، چشم بدوزی ،فقط باید یک نفر را در طول این هزار و یک شب تماشا کنی، پرنس میشکین.

داستان از اینجا شروع می‌شود که پرنس میشکین، تنها بازمانده یک خاندان اشرافی ورشکسته که در نوجوانی، تحت سرپرستی خیّری برای معالجه افسردگی عصبی‌اش به سوئیس رفته، پس از مدتی طولانی و در حال بازگشت به وطن، با دو مسافرِ در کوپه قطار آشنا می‌شود. این دو مسافر اطلاعاتی پیرامون روسیه به او می‌دهند. او در بدو ورود به خانه یکی از فامیل‌های بسیار دورش می‌رود، همه احساس می‌کنند که او برای اخاذی و یا گرفتن پولی به خانه آن‌ها رفته است اما...

داستان به اندازه کافی طولانی است و داستایفسکی با صبری شگفت و موشکافانه، زندگی تک‌تک شخصیت‌های داستانش را برایمان تعریف می‌کند. اما نخ تسبیح همه این شخصیت‌ها طمع است و پول و شرکت در مسابقه‌ای عجیب برای فرورفتن در عدم انسانیت...
طبیعی است که در چنین داستانی کسی که به دنبال این ویژگی‌های سترگ! نباشد، ابلهی بیش نیست. شخصیت‌های داستان، به میزان انسانیتی که از ایشان برجای مانده به او (پرنس میشکین) نزدیک شده و برای او دل می‌سوزانند و اینجاست که ابلهِ داستان ما به عنوان سنگ محک انسانیت، قابلیت خود را بروز می‌دهد.

بیش از این درباره ابله نمی‌دانم و نمی‌توانم بگویم.
اما زیباست که شخصیت اصلی داستان ما، حتی در برگزیدن عشق نیز، خود را به کناری می‌نهد و پای بر نفس می‌گذارد و معیارهایی نو به مخاطب ارائه می‌دهد، معیارهایی که نَفَس خواننده را در سینه حبس می‌کند و حقیقتا او را با شگفتی مواجه می‌کند.
او (پرنس میشکین) چقدر در میان دیو صفتان، که نه، بلکه دیوان پیرامونش می‌درخشد. چرا که او در این شهر ظلمانی انسان را برای همه به ارمغان آورده است.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آن که یافت می نشود، آنم آرزوست

آری به راستی، در شب ظلمانی روسیه، داستایفسکی به تنهایی می‌زیست، اما لحظه‌ای درنگ کرد، با خود اندیشید، که من خالقم، خالق کلمات، بهتر آن است که با این ابزار، خود را از تنهایی برهانم. پس ابله را آفرید...
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

یادم نیست چند سال پیش آتش بدون دود را خواندم. شاید هشت یا نه سال پیش بود. اولین مواجهه ام با آتش بدون دود در کتاب ابوالمشاغل بود.
ابن مشغله و ابوالمشاغل روایت زندگی پاک و پر از دغدغه مردی است که بیش از سی شغل عوض می‌کند تا نان حلال برای زن و بچه‌اش ببرد.
در گوشه‌ای از کتاب ابوالمشاغل، نادر ابراهیمی شرحی از پشت صحنه سریال آتش بدون دود را می‌نویسد. با همان روایت، عاشق آزادگی و مردانگی این مرد شدم. بعد از این دو کتاب، آتش بدون دود را آغاز کردم.

روایت چند نسل از افرادی که در ترکمن صحرا زندگی می‌کنند و سبک زندگی خاصی دارند. داستان مربوط به قبل انقلاب است و مشکلاتی که آن‌ها درگیرش هستند. اما در این میان شخصیت مهمی که داستان بیشتر حول او می‌گردد، آنلی است که از نسل گالان اوجا است، او بزرگ می‌شود و برای درس به خارج محدوده زندگی اش و سپس خارج از کشور می‌رود اما برمی‌گردد و حالا که پزشکی شده است، آمده تا اهالی ترکمن صحرا را از مشکلات نجات دهد. اولین کار او مقابله با عقاید خرافی مردم است. او آن‌ها را درمان می‌کند، اما آن‌ها اعتقاد دارند درخت مقدس است که آن‌ها را شفا می‌دهد. مبارزه با این خرافات و عادات اشتباه او را دچار دردسر می‌کند اما همچنان مبارزه می‌کند تا روزی که مردم می‌فهمند، حق با اوست.
انقلاب می‌شود و او دیدگاه های کمونیستی دارد اما این دیدگاه‌ها مانع از گرایشش به انقلاب نمی‌شود. او این‌بار در قالب فردی مخالف حکومت و دوست دار مردم ظاهر می‌شود و تا پایان یک مبارز واقعی باقی می‌ماند. مبارزی که هر روز در یک لباس و قامت به مردمش کمک کرده است.

نادر ابراهیمی حقیقتا شخصیتی است که برهه های بسیاری از زندگی ام را مدیونش هستم. او مرا با دنیای خیال‌انگیز و جذابی آشنا کرد، که هرگز احساس نمی‌کنم کسی به اندازه او چنین لطفی در حقم کرده باشد.

بعد از خواندن کتاب، بسیار بسیار پیگیر پیدا کردن و دیدن سریال آتش بدون دود بودم اما شوربختانه پیدا نشد. اما صاحب این کتاب و سریال برای همیشه در نظرم ماند و پس از آن هرچه از او پیدا کردم خواندم و لذت بردم.

در ابتدای جلد چهارم کتاب، نادر ابراهیمی مقدمه‌ای می‌نویسد که حقیقتا برایم اعجاب آور است.
«پیشکش به بزرگی که به درستی، خلوص و بزرگی باورش کرده‌ام؛ به مردی که مرا به نوشتن الباقی آتش بدون دود وا داشت. نامش برای این خاک، مبارک باد. و برای همه عاشقان وطن! ای کاش زمانی برسد که او، همچنان، باشد و دیگر، درد نباشد، و ایرانیِ دردمند هم.»
و آن بزرگ کسی نیست جز آیت الله سید علی خامنه‌ای.
کسی که بزرگ حامی هنر این سرزمین است.
        
                بسم الله

داستان از جایی آغاز می‌شود که سال تحصیلی جدید مدرسه جادوگری هاگوارتز در حال آغاز است. اما دورسلی‌ها (خانواده خاله هری پاتر) مانع رفتن او می‌شوند. دوستان هری (ویزلی‌ها) او را از دست خانواده خاله‌اش نجات می‌دهند، اما این پایان ماجرا نیست. ورود آن‌ها به مدرسه با مشکلاتی مواجه می‌شود. نشانه‌ها خبر از آن می‌دهد که حفره اسرارآمیز مجدداً فعال شده تا کسانی که اصیل‌زاده (پدر و مادر جادوگر) نیستند را از بین ببرد و مدرسه را به نفع اصیل‌زاده ها پاکسازی کند. در این میان دوستان هری جزو طعمه‌های حفره هستند و باید هری کاری بکند...

داستان آنقدر جذاب و هیجان‌انگیز پیش می‌رود که می‌شود گفت، نیمی از داستان را یک نفس گوش دادم. چقدر صدای آرمان سلطان‌زاده و فضاسازی هایش برای هر شخصیت، جذاب و دقیق و حرفه‌ای است. حقیقتا باید هرچه سلطان‌زاده خوانده را گوش داد.

منِ هری‌پاتر نخوانِِ چِغِرِ بد بدن دیگر کم آورده‌ام و تا ته داستان سیزده جلد نروم، آرام نمی‌گیرم. جالب است که بعد از شروع کردن هری‌پاتر، برنامه‌ریزی پیوسته فانتزی خوانیِ بعد از این سیزده جلد را جزو اولویت‌هایم قرار داده‌ام. بماند که برای حرف داشتن با نسل جدید، یکی از مهم‌ترین راه‌ها، ارتباط با دنیای فانتزی است.

فضای روانی و حسی ناشی از فانتزی خوانی، حالِ آرامش آور خاصی دارد که در کشاکش های هرروزه زندگی، فوق‌العاده جوابگو است.

بازهم علیرغم تأکیدهای قبلی و بعدی می‌گویم که: لحظه‌های خالی را می‌توان با کتابی ولو به ظاهر غیر مفید، مثل فانتزی‌ها، پر کرد و انگیزه و انرژی گرفت. اصلاً خواندن و تمام کردن کتاب هیجان و احساس مفید بودنی دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. فقط کافی است هرلحظه هنذفری همراهتان داشته باشید. پشت فرمان، بین ترافیک، صف بانک و کار اداری، قبل خواب، لحظه‌های بی حوصلگی و... همه منتظر این هستند که شما کتاب‌هایی چندین جلدی را تمام کنید.
پس اینقدر آن‌ها را معطل نگذارید.
        
                بسم الله

ایده کتاب، مبتنی بر توصیف تصاویری است که مخاطب فقط وصفش را می‌خواند و هیچ از آن نمی‌بیند، تصاویری که از شخصیت‌های قبل و بعد از انقلاب حکایت می‌کند. تصویری از محمدرضا، تصویری از پدرش، تصویری از دکتر مصدق و همچنین تصویری از امام خمینی. این قطعه‌ها و تکه‌های پازل به مرور تصویر قبل و پس از یک انقلاب را روایت می‌کند. روایتی که راوی آن، انقلاب را دیده، تحلیل کرده، تصویر سازی کرده و حالا به مخاطب ارائه می‌دهد. هرچند ناقص، اما با قلمی بسیار گیرا و ترجمه‌ای دقیق و لذت بخش.

تصویرها و روایت‌ها بر مبنای شنیده و دیده‌های فردی است که تجربه گشت و گذار در حوالی ۳۰ انقلاب دنیا را داشته است، ۳۰ انقلاب را دیده و حالا پخته و فنی به روایت انقلابی جدید می‌پردازد. اما، هیچ، از تمایز این انقلاب با ۳۰ انقلاب دیگر نمی‌گوید و شاید اصلاً فهمی از تمایز ندارد.

حسرتی که در چهل صفحه انتهایی کتاب داشتم، تمام شدن توصیفات تصاویر بود. دو سوم ابتدایی کتاب نویسنده در هر بخش شماره تصویری را ذکر می‌کرد و بدون نشان دادن آن، تصویر را برای مخاطب توصیف می‌کرد اما این توصیف تصاویر جایش در یک سوم پایانی حقیقتا خالی بود. دوست داشتم او آنقدر برایم تصویرسازی کند و قطعات پازل را به دستم دهد که در انتها و بعد از گذاشتن آخرین قطعه، دورتر بیام و قطعات پازل کنار هم قرار گرفته را در شمایل یک کل منجسم نظاره کنم.

جدای از همه تعاریفی که درباره کتاب کردم. راوی کتاب به بهانه انقلاب، به سراغ سیر تاریخی شیعه، مسجد، اجتماع مردم، روحیه ایرانی و بیان جریاناتی از این جنس نیز رفته است اما به نظرم هر کدام شان ناپختگی خاصی در دل خود دارد. به علاوه نقطه به شدت کم کار شده کتاب، شخصیت امام و ماهیت انقلاب ایران است که در چند خط بالاتر هم به آن اشاره کردم اما به قدری این خلأ خود را نشان می‌دهد که مجبور به بیان آن در این بخش نیز شدم.
        
                بسم الله

همیشه علاقه‌مند به شروع سیر حدیثی بودم. سیرهای متفاوتی را هم تجربه کرده‌ بودم، از سیر پیشنهادی حجت‌الاسلام والمسلمین محمدکاظم طباطبایی گرفته تا پیشنهاداتی که اساتید مختلف داشتند اما پیشنهاد مطالعه میزان الحکمة حقیقتا برایم جذاب بود. به شکلی که کل مجموعه را یکجا سفارش دادم و مطالعه را شروع کردم.

مزیت این مجموعه این است که مخاطب به صورت دسته بندی براساس حروف الفبا شروع به مطالعه احادیث می‌کند یعنی موضوعات به صورت منظم و براساس ترتیب حروف الفبا در فهرست کتاب گنجانده شده است. به علاوه با مطالعه این مجموعه، گویی مخاطب هم به منابع شیعه و هم منابع اهل سنت در موضوع مشخصی رجوع کرده است و جمع بندی پایانی نسبت به موضوع خاصی را در انتهای آن باب می‌تواند داشته باشد. مثلاً وقتی صحبت از خواب  می‌شود مخاطب می‌تواند در انتهای باب جمع‌بندی دقیقی براساس روایات و نظر شارع نسبت به این موضوع داشته باشد.

نکته مهمی که بعد از مطالعه این جامع حدیثی دریافت کردم این بود که هرچقدر مطالعه نسبت به احادیث بیشتر شود اولاً با سخنان اهل بیت و سبک کلام حضرات بیشتر آشنا می‌شویم، ثانیاً به صورت ناخودآگاه این احادیث خود را در برهه خاص در ذهن و کلام مان نشان می‌دهد، ثالثاً  برکت و نور این سخنان، بی‌شک خود در برهه مطالعه برای مخاطب نشان خواهد داد و این برهه زندگی برای او خاص تر و لذت بخش تر خواهد شد.

بیش از یک سال مطالعه زمان برد تا این مجموعه را به پایان رساندم و با دقت سعی در انتخاب قسمت‌های مهم مدنظرم داشتم.
اما نکته مهمِ مطالعه چنین کتاب‌هایی که مجلداتش بسیار است این است که باید هر جلد را مشخصا هدف گذاری کنیم که در طی چه زمانی و برای چه بازه‌ای قرار است مطالعه کنیم. من به شخصه برای هر ماه یک جلد را در نظر داشتم همچنین هر جلد را بر تعداد روزهای ماه تقسیم می‌کردم تا سهم هر روز مطالعه ام مشخص شود. به علاوه بنایم بر این بود که در طی روز و در هر مکانی این کتاب در دسترسم باشد تا هر زمانی ولو کوتاه که به دست آمد آن را مطالعه کنم.

به طور کل این مجموعه حقیقتا اتفاقی بی‌نظیر برای اهل مطالعه و تحقیق است و به شدت پیشنهاد می‌شود. ان‌شاءالله روح محقق والامقام این مجموعه، آیت ری‌شهری رحمت‌الله‌علیه بر سر خوان کرم اهل بیت علیهم‌السلام متنعم باشد.
        
                بسم الله

همیشه علاقه‌مند به شروع سیر حدیثی بودم. سیرهای متفاوتی را هم تجربه کرده‌ بودم، از سیر پیشنهادی حجت‌الاسلام والمسلمین محمدکاظم طباطبایی گرفته تا پیشنهاداتی که اساتید مختلف داشتند اما پیشنهاد مطالعه میزان الحکمة حقیقتا برایم جذاب بود. به شکلی که کل مجموعه را یکجا سفارش دادم و مطالعه را شروع کردم.

مزیت این مجموعه این است که مخاطب به صورت دسته بندی براساس حروف الفبا شروع به مطالعه احادیث می‌کند یعنی موضوعات به صورت منظم و براساس ترتیب حروف الفبا در فهرست کتاب گنجانده شده است. به علاوه با مطالعه این مجموعه، گویی مخاطب هم به منابع شیعه و هم منابع اهل سنت در موضوع مشخصی رجوع کرده است و جمع بندی پایانی نسبت به موضوع خاصی را در انتهای آن باب می‌تواند داشته باشد. مثلاً وقتی صحبت از خواب  می‌شود مخاطب می‌تواند در انتهای باب جمع‌بندی دقیقی براساس روایات و نظر شارع نسبت به این موضوع داشته باشد.

نکته مهمی که بعد از مطالعه این جامع حدیثی دریافت کردم این بود که هرچقدر مطالعه نسبت به احادیث بیشتر شود اولاً با سخنان اهل بیت و سبک کلام حضرات بیشتر آشنا می‌شویم، ثانیاً به صورت ناخودآگاه این احادیث خود را در برهه خاص در ذهن و کلام مان نشان می‌دهد، ثالثاً  برکت و نور این سخنان، بی‌شک خود در برهه مطالعه برای مخاطب نشان خواهد داد و این برهه زندگی برای او خاص تر و لذت بخش تر خواهد شد.

بیش از یک سال مطالعه زمان برد تا این مجموعه را به پایان رساندم و با دقت سعی در انتخاب قسمت‌های مهم مدنظرم داشتم.
اما نکته مهمِ مطالعه چنین کتاب‌هایی که مجلداتش بسیار است این است که باید هر جلد را مشخصا هدف گذاری کنیم که در طی چه زمانی و برای چه بازه‌ای قرار است مطالعه کنیم. من به شخصه برای هر ماه یک جلد را در نظر داشتم همچنین هر جلد را بر تعداد روزهای ماه تقسیم می‌کردم تا سهم هر روز مطالعه ام مشخص شود. به علاوه بنایم بر این بود که در طی روز و در هر مکانی این کتاب در دسترسم باشد تا هر زمانی ولو کوتاه که به دست آمد آن را مطالعه کنم.

به طور کل این مجموعه حقیقتا اتفاقی بی‌نظیر برای اهل مطالعه و تحقیق است و به شدت پیشنهاد می‌شود. ان‌شاءالله روح محقق والامقام این مجموعه، آیت ری‌شهری رحمت‌الله‌علیه بر سر خوان کرم اهل بیت علیهم‌السلام متنعم باشد.
        
                بسم الله

همیشه علاقه‌مند به شروع سیر حدیثی بودم. سیرهای متفاوتی را هم تجربه کرده‌ بودم، از سیر پیشنهادی حجت‌الاسلام والمسلمین محمدکاظم طباطبایی گرفته تا پیشنهاداتی که اساتید مختلف داشتند اما پیشنهاد مطالعه میزان الحکمة حقیقتا برایم جذاب بود. به شکلی که کل مجموعه را یکجا سفارش دادم و مطالعه را شروع کردم.

مزیت این مجموعه این است که مخاطب به صورت دسته بندی براساس حروف الفبا شروع به مطالعه احادیث می‌کند یعنی موضوعات به صورت منظم و براساس ترتیب حروف الفبا در فهرست کتاب گنجانده شده است. به علاوه با مطالعه این مجموعه، گویی مخاطب هم به منابع شیعه و هم منابع اهل سنت در موضوع مشخصی رجوع کرده است و جمع بندی پایانی نسبت به موضوع خاصی را در انتهای آن باب می‌تواند داشته باشد. مثلاً وقتی صحبت از خواب  می‌شود مخاطب می‌تواند در انتهای باب جمع‌بندی دقیقی براساس روایات و نظر شارع نسبت به این موضوع داشته باشد.

نکته مهمی که بعد از مطالعه این جامع حدیثی دریافت کردم این بود که هرچقدر مطالعه نسبت به احادیث بیشتر شود اولاً با سخنان اهل بیت و سبک کلام حضرات بیشتر آشنا می‌شویم، ثانیاً به صورت ناخودآگاه این احادیث خود را در برهه خاص در ذهن و کلام مان نشان می‌دهد، ثالثاً  برکت و نور این سخنان، بی‌شک خود در برهه مطالعه برای مخاطب نشان خواهد داد و این برهه زندگی برای او خاص تر و لذت بخش تر خواهد شد.

بیش از یک سال مطالعه زمان برد تا این مجموعه را به پایان رساندم و با دقت سعی در انتخاب قسمت‌های مهم مدنظرم داشتم.
اما نکته مهمِ مطالعه چنین کتاب‌هایی که مجلداتش بسیار است این است که باید هر جلد را مشخصا هدف گذاری کنیم که در طی چه زمانی و برای چه بازه‌ای قرار است مطالعه کنیم. من به شخصه برای هر ماه یک جلد را در نظر داشتم همچنین هر جلد را بر تعداد روزهای ماه تقسیم می‌کردم تا سهم هر روز مطالعه ام مشخص شود. به علاوه بنایم بر این بود که در طی روز و در هر مکانی این کتاب در دسترسم باشد تا هر زمانی ولو کوتاه که به دست آمد آن را مطالعه کنم.

به طور کل این مجموعه حقیقتا اتفاقی بی‌نظیر برای اهل مطالعه و تحقیق است و به شدت پیشنهاد می‌شود. ان‌شاءالله روح محقق والامقام این مجموعه، آیت ری‌شهری رحمت‌الله‌علیه بر سر خوان کرم اهل بیت علیهم‌السلام متنعم باشد.
        

باشگاه‌ها

هری پاتر

121 عضو

هری پاتر و حفره اسرار آمیز

دورۀ فعال

لیست‌های کتاب

من عباس کیارستمی هستم: گندم زارهای منمن پروین اعتصامی هستم: بانوی شعر فارسیمن مصطفی چمران هستم؛ مرد روزهای سخت

کُوْدَکِیِ نٰامْدٰارٰانْ

9 کتاب

بسم الله در زندگی‌نامه نویسی به نظرم یکی از شروط مهم این است که در انتهای روایت، تو دوست داشته باشی تا او شوی... مجموعه ده جلدی کودکی نامداران که توانستم نه جلد آن (جلد مربوط به بانو طاهره صفارزاده را نداشتم) را بخوانم، اتفاق ویژه و خوبی بود. ابتدا با خواندن جلدهای مربوط به آیت الله بهجت، سهراب سپهری و عباس کیارستمی دلزده از مجموعه شدم اما خوشبختانه به خواندن ادامه دادم و نتیجه مورد علاقه ام را گرفتم. شش جلد بعدی زیباتر بود و اوج این کتاب‌ها را در نوشتار پیرامون زنده‌یاد علی حاتمی دیدم، جایی که حقیقتا متحیر ماندم که مگر می‌شود به این خوبی و اینقدر خلاصه یک انسان را تصویر و بیان کرد؟؟؟ بقیه مجموعه را در یک ردیف می‌بینم اما بی‌شک هرکدام از شخصیت‌ها کشش هایی دارند که نوع روایت شان را متمایز از دیگری می‌کند، نکته مهم این است که در این شش جلد زیبا، شما قطعه‌ای از زندگی هرکدام را می‌خوانید که همان قطعه نقطه عطف آن شخصیت است. خلاصه یادداشتی برای هرکدام در صفحه مربوط به آن کتاب نوشته‌ام.

بریده‌های کتاب

نمایش همه
بریدۀ کتاب

صفحۀ 74

نخستین شیعیانی که به ایران رسیدند شهرنشین بودند؛ تاجران خرد پا و صنعتگران. آنها خود را در محله‌هایشان محصور کردند، مسجد ساختند و بازار و حجره‌های کوچک خود را کنار مسجد برپا کردند. صنعتگران نیز کارگاه‌هایشان را همان حوالی باز کردند. مسلمانان قبل نماز باید طهارت کنند، بنابراین سر و کله حمام‌ها هم پیدا شد. چون مسلمانان دوست دارند بعد نماز چای یا قهوه‌ای بنوشند و لقمه‌ای غذا بخورند، رستوران‌ها و قهوه‌خانه‌ها هم آن دور و بر سبز شدند. چنین است که پدیده منحصر به فرد چشم انداز شهرهای ایرانی پدید می‌آید: بازار، رشته پیوند عرفان و تجارت و ذائقه، رنگارنگ و شلوغ و پرهیاهو. اگر کسی بگوید: دارم میرم بازار، لزوماً معنیش این نیست که باید زنبیل خریدش را هم همراه بردارد. آدم می‌رود بازار برای عبادت، برای دیدن دوستان، برای تجارت و نشستن توی یک قهوه‌خانه. شیعیان، بی آنکه مجبور باشند کل شهر را زیر پا بگذارند، فقط در یک جا، یعنی بازار، هرچه را که برای حیات دنیوی ضروریست می‌یابند و با عبادت و اعانه‌هایشان سعادت حیات اخروی‌شان را نیز تضمین می‌کنند.

بریدۀ کتاب

صفحۀ 62

یک هواپیمای مسافربری لوفت هانزا در فرودگاه مهرآباد تهران. شبیه تصویر آگهی‌های تبلیغاتی است، اما در این یک مورد به هیچ آگهی نیاز نیست، چون تمام بلیط‌ها فروخته شده. این هواپیما هر روز از تهران بلند می‌شود سر ظهر در مونیخ می‌نشیند. لیموزین‌هایی منتظرند تا مسافرها را برای ناهار به رستوران‌های درست حسابی ببرند. ناهارشان را که می‌خورند، همگی با همان هواپیما برمی‌گردند به تهران و برای شام در خانه هستند. نمی‌شود گفت تفریح گرانی ست؛ گشت و گذارشان فقط نفری ۲۰۰۰ دلار آب می‌خورد. برای بهره‌مندان از عنایت شاه چنین رقمی هیچ نیست. تازه این درباری‌های پیش پا افتاده‌اند که برای ناهار مقصدی جز مونیخ ندارند. آن‌ها که مقامشان بالاتر است هیچ خوش ندارند زحمت چنین سفرهای درازی را به خود بدهند. برای آنها یک هواپیمای متعلق به خطوط هوایی ایر فرانس از رستوران ماکسیم پاریس ناهار می‌آورد، با گروه کامل آشپزها و پیش خدمت‌ها. حتی چنین تجملی هم برایشان غریب و غیر عادی نیست.