سیدحمیدرضا قادری

تصویر پروفایل

سیدحمیدرضا قادری

@drhamidqaderi
                    از دنیای شما پنج چیز را دوست دارم:
کتاب
فیلم
بوی خوش
موسیقی
غذا
                  
drhamidqaderi

یادداشت‌ها

نمایش همه
به نام خدا ۱ در تحلیل فیلم، سه پرسش اساسی پیش روی ماست: فیلم چه می‌گوید؟ فیلم چگونه می‌گوید؟ فیلم چه تاثیری می‌گذارد؟ هر منتقد یا تحلیل‌گر فیلمی معمولاً مشغول نوشتن درباره پاسخ به این سه پرسش است حتی اگر به این منظمی نیندیشد یا ننویسد. ساعت‌ها می‌شود درباره اهمیتی این سه پرسش - بگذارید بگویم W.H.W یا سه‌چه - حرف زد. اما متنی که پاسخ این سه پرسش را داشته باشد، تازه وارد گود ارزیابی و ارزشیابی می‌شود. تا قبلش، یا مرور است، همان ریویو، یا هرچه هست، نقد و تحلیل نیست و بهتر است بر سردرش بنویسند: به بهانه اکران فلان فیلم ۲ متنی که سراسرش پاسخ به آن سه پرسش است تازه خودش می‌شود سوژه نقد. یعنی وقتی نقد یک فیلم می‌شود اثر ادبی یا ژانری مستقل از فیلم که درباره آن متن نقد بپرسیم: منتقد چه می‌گوید؟ منتقد چگونه می‌گوید؟ منتقد چه تاثیری بر دیگران می‌گذارد؟ جالب است، نه؟ ۳ حالا این دو فراز اول، ماحصل خواندن این کتاب قطع پالتویی خوشخوان است که خوب ترجمه و چاپ شده. کتاب، در واقع پیشنهاد نویسنده است به خوانندگانش که چطوری کتاب بخوانید ولی پیشنهادات و تحلیل‌هایش به کار من عشق فیلم خیلی آمد. ۴ مشکل این کتاب‌ها یک مشکل ازلی-ابدی در ادبیات تطبیقی است. کتاب را نویسنده انگلیسی‌زبان بر اساس شاهدمثال‌هایی از دل ادبیات انگلیسی نوشته که خیلی‌هایش ترجمه نشده‌اند و حتی اگر بشوند هم لطفی که در زبان اصلی بوده از دست می‌رود. با این حال تنه اصلی کتاب برای اهلش بسیار نکات آموزنده دارد. خواندنش را از دست ندهید اگر به چیزی فراتر از خواندن و تمام‌کردن کتاب‌ها نیاز دارید.

12 نفر پسندیدند.

به نام خدا ۱ برای از پادرآوردن دشمن شریر، مجازیم تا چه اندازه شرارت کنیم؟ در حقیقت قصه این کتاب ظریف و لاغر، به حسب تعداد صفحات، همین است. ۲ با اختراع هواپیما، ارتشی‌های دولت‌های استعمارگر، خوشحال شدند؛ چرا که دیگر لازم نبود نیروی انسانی زیادی را در جبهه‌ها از دست بدهند. هواپیما برمی‌خواست و چون ابابیل، کار دشمن را یک‌سره می‌کرد. اما مشکلی بود؟ بمب‌ها جای درست نمی‌افتادند. یک هلندی-سوییسی گوشه‌گیر ولی منضبط، دستگاهی اختراع کرد که بمب‌ها را با کمترین خطا روی هدف می‌انداخت. ارتش آمریکا اختراعش را خرید و حالا هواپیماها در جنگ جهانی دوم، دقیق‌تر شده بودند. اما سوال جدیدی پدید آمد: بمب‌ها را دقیقاً کجاها بیندازیم؟ روی شهرک‌های صنعتی و نظامی تا موتور محرک جنگ دشمن بخوابد یا روی شهرها و هرجا که بشود با افزایش تلفات، دشمن را وادار به تسلیم کرد؟ ۳ کتاب خوشخوان است؛ حاصل پژوهش یک نویسنده غربی که عاشق صنعت هوایی است. خوب هم ترجمه شده و خوشگل چاپ شده. خواندنش، مفرح است و به گمانم خوشتان بیاید. ابداً تخصصی و خسته‌کننده نیست‌.

4 نفر پسندیدند.

به نام خدا ۱ رفته بودم برای گپ‌زدن با مترجم جوان و خوش‌ذوق و اهل حکمت کتاب که یک نسخه از تازه‌ترین کتابش را به من هدیه داد و خب، یادم رفت از او بخواهم به سیاق همیشگی‌ام، ابتدای کتابش که حالا شده بود کتابم، تقدیمیه‌ای بنویسد برایم. حامد را دوست دارم، بیش از آن‌که بداند. کتابش را در ول‌گردی‌های همیشگی‌ام لابه‌لای رَف‌های کتابفروشی‌های راسته انقلاب تهران دیده بودم اما نخریده بودم. قسمت این بود هدیه بگیرمش. ۲ لاجرعه نشستم و در همان مجلس اول، صد صفحه‌اش را خواندم؛ با انبوهی حواشی که برش زدم. کتاب، کتاب حاشیه‌زدن است و هی راه‌به‌راه بستن، فکر کردن، سکوت، سکون و بعد، گشودن و خواندن. ۳ ما چطور سکولار شدیم؟ یا چطور ممکن است سکولار شویم؟ بی‌آن‌که دردمان بیاید یا خودمان هم بفهمیم؟ کتاب در این باره است. در اصل این کتاب را یک نویسنده غربی به عنوان تلخیص و حاشیه‌نگاری بر یک کتاب قطور و مهم نوشته؛ کتاب اصلی، عصر سکولار نام دارد، نوشته متفلسف و کشیش غربی، چارلز تیلور که دیده‌ام به فارسی ترجمه شده. حالا یکی آن را برداشته، تلخیص کرده، حاشیه زده و چون قصه روایت کرده، در قالب کتابی خلاصه‌تر و شسته‌رفته‌تر تا ما بفهمیم اصل حرف چارلز تیلور در آن کتاب قطور چه بوده. ترجمه فارسی‌اش خوب است؛ خیلی خوب. ۴ همه حرف این کتاب این است که بشر امروز، سکولاریسم در برابرش یک انتخاب نیست. یک الزام یا اجبار یا حتمیت است و البته چه بد. چرا؟ چون تغییرات اطراف ما به گونه‌ای پیش رفته که الحاد، بی‌طرفی در برابر دین، شک به منشابودن آسمان و خدا در زندگی ما، ریشه دوانده و گویی تا مدتی بعد، پرسش اصلی این نخواهد بود چرا باید سکولار شویم یا سکولار شدیم بلکه بپرسند: چرا باید سکولار نباشیم. کتاب مسیری که انسان امروز طی کرده تا بیفتد در بغل سکولاریسم را روایت می‌کند و خب، با فهم کتاب می‌فهمیم چقدر خاکریز و جبهه دیندارماندن مدام در حال عقب‌گرد است یا این‌که خاکریزمان را دقیقا باید کجا بنا کنیم.

12 نفر پسندیدند.

به نام خدا ۱ همیشه مرغ همسایه غاز است؟ هر وقت فیلم‌ها یا کتاب‌های بیوگرافیک٫زندگی‌نامه‌ای قهرمانان و مشاهیر غیرایرانی را می‌دیدم، با خودم می‌گفتم آیا نسخه ایرانی‌اش هم به همین قدر می‌تواند جذاب دربیاید؟ گویی نزدیکی فرهنگی یا آشنایی یا هرچیز دیگری، من را با خود موفق ایرانی‌مان بیگانه کرده بود. ۲ سریال روزگار قریب که نمایش دلپذیر زیست و زمانه دکتر محمد قریب، متخصص اطفال بود، این حصار ذهنی تاریخی را در ذهنم شکست. جسارت هجوم به سوژه معاصر که غبار تاریخی رویش ننشسته باشد و به یکی از همین مشاغل معمول اطرافمان مشغول باشد - نه حالا فلسفه یا عرفان و..- و پرداخت هوشمندانه و هنرمندانه‌ای داشته باشد. پس، ما هم می‌توانیم. ۳ کتاب دست‌نیافتنی‌ها، زندگی‌نامه قهرمان کشتی آزاد ما، علیرضا حیدری است. یک ورزشکار ملی که شخصیت عارف، تاریخی، فلسفی و...ندارد بلکه یک آدم معمولی از کف خیابان، آن هم خیابان‌های پر مشکل، است که رشد می‌کند با همه خلقیات و روحیاتش که شاید در تراز پهلوان‌هایی چون تختی و پوریای ولی نباشد، فاصله‌اش را از اساطیر حفظ کرده و دست‌یافتنی‌تر به نظر می‌رسد و چه چیزی مهم‌تر از این: دست‌یافتنی نشان‌دادن قهرمان کتاب چیزی خلاف نام کتاب ۴ کتاب ریتم و ضرباهنگ خیلی خوبی دارد. در زمان انتشارش و حتی الان، از اولین و بهترین نمونه‌های پرداخت قهرمانان ورزشی معاصر بوده و هست. کسی که ما متولدین دهه شصت، رشد و برکشیده‌شدنش را به چشم دیدیم. ناشر هم، عمر و سرمایه‌اش را وقف نشر کتاب‌های ورزشی، مشخصاً فوتبالی، آن هم نمونه‌های غربی، کرده است که همین تخصص ارزشمند است. ۵ خواندنش را به همه نوجوانان و جوانان توصیه می‌کنم خاصه الان که سریال یاغی روی بورس است؛ ناسلامتی علیرضا حیدری خودش زمانی یاغی بود.

8 نفر پسندیدند.

لیست ها

این کاربر هنوز لیستی منتشر نکرده است.

در حال مطالعه

کتاب در حال مطالعه ای وجود ندارد.

با جستجو می‌توانید کتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و به این لیست اضافه کنید.