یادداشت‌های ملیحه سادات حق خواه (312)

          
🚪: گابریل که شاهد مرگ یک نوجوان بوده، دچار ضربه روحی شده و برای پیدا کردن آرامش با همسرش راهی سفر می‌شود. اما زمان برگشت به خانه متوجه می‌شوند لوری، دوست خانوادگیشان به خانه آنها آمده است. لوری از خیانت همسرش پی‌یر می‌گوید و از گابریل و آیریس می‌خواهد تا زمانی که مشکلش با همسرش حل می‌شود، او را در خانه‌شان بپذیرند. اما ماندن لوری طولانی می‌شود و این چیزی است که آرامش زندگی آیریس و گابریل را بهم می‌زند.

🚪: مهمان یک داستان معمایی سبک است. روان و خوشخوان است و به سرعت پیش می‌رود. هیجان آنچنان ندارد ولی خواننده را تا وقتی که پازل ماجراها کامل بشود، همراه خودش می‌کند. شما تا آخرین فصل کتاب باید صبر کنید تا همه چیز را بفهمید.
این اولین کتابی بود که از بی.ای.پاریس می‌خواندم. چیزی که کمی با آن مشکل داشتم شخصیت پردازی بود، می‌شد شخصیت‌ها واقعی‌تر باشند ولی نویسنده گاهی رفتارشان را اغراق‌آمیز نوشته بود. در خط داستانی هم تقریبا همه چیز خوب بود. از شروع تا پایان و غافلگیری آخر کتاب و جوری که نویسنده کار را جمع کرد، به نظرم همه چیز سرجای خودش بود، حتی من پایان داستان را حدس نزدم. البته همه چیز خوب بود جز اتفاق اصلی داستان که باعث شکل‌گیری همه ماجراها شد. این بخش واقعا برای من غیرواقعی بود و حتی کمی ناامیدم کرد.
در نهایت اگر سخت‌گیر نیستید و دنبال کتابی می‌گردید که کمی ذهنتان را درگیر کند، مهمان گزینه خوبی است. ترجمه کتاب هم خیلی خوب و روان بود.
        

14

          
⛪️: پاپ کالیکستوس چهارم در بستر مرگ افتاده است. روزهای آخر عمر اوست و نام جانشینان احتمالیش بر سر زبان‌ها می‌چرخد. 
خواهر والنتاین که راهبه ‌و نویسنده مشهوری است، در خانه پدریش کشته می‌شود، اما کلیسا از انجام تحقیقات درباره این قتل سر باز می‌زند. پس برادرش بن، تصمیم می‌گیرد تا قاتل را پیدا کرده و به سزای اعمالش برساند. اما همه چیز به این سادگی نیست. قتل‌های بیشتری اتفاق می‌افتد و بن متوجه می‌شود پا به ماجرای بزرگی گذاشته است.

⛪️: حشاشین یک داستان تاریخی معمایی است که قرار است شما را به دل کلیسا ببرد. جامعه‌ای که برای سرپا ماندن و پاک نگه داشتن ظاهرش از هیچ ترفند و توطئه‌ای نمی‌گذرد. داستان اواخر قرن ۲۰ اتفاق می‌افتد، اما شخصیت‌های قصه برای رسیدن به جواب سوال‌هایشان باید به جست و جوی سال‌های گذشته بروند. زمانی که کل اروپا درگیر جنگ جهانی دوم بود و کلیسا هم نقش خودش را در این جنگ ایفا می‌کرده.

حشاشین کتاب قطور و سنگینی است که به صبر و حوصله زیادی نیاز دارد. ابتدای کتاب تعدد شخصیت ها و اسامی، کند بودن ماجرا و پرش بین زاویه دیدها ممکن است گیج کننده باشد. پس اگر قصد مطالعه دارید یک سوم ابتدای کتاب را باید مدارا کنید تا ماجرا روی دور بیفتد. در واقع نویسنده  در جا به جای داستان، تاریخ کلیسا را بیان می‌کند. این بخش‌ها کمی خسته کننده هستند و به نظر می‌شد از بعضی از آن‌ها گذشت.

بین نمره 3 و 4 شک داشتم، می‌خواستم به خاطر کندی روند داستان یک نمره کم کنم و به خاطر نتیجه‌ای که نویسنده در پایان گرفت، یک نمره دیگر! ولی راستش این کتاب برای من بیشتر از نمره 3 بود. بخش معمایی و داستانی آن راضی کننده بوده، پس در نهایت امتیاز 4 را دادم. به خصوص که همخوانی خیلی خوبی هم داشتیم و علیرغم سختی خود کتاب، همخوانی خوبی بود.

ترجمه بعضی کلمه‌ها شاید کمی نامانوس و سنگین باشد، مثلا کلیسا به صورت کلیسیا نوشته شده یا منهتن نوشته شده مانهاتان یا مثال‌هایی شبیه این. غیر از این مورد، گاهی بین گفتگوها یک مرتبه جملات خیلی ادبی میشد. جز این‌ها مشکل خاص دیگری نداشت.

در مجموع حشاشین کتابی نیست که به همه پیشنهاد بدهم. اگر صبر زیادی در کتاب خوندن دارید، اسامی و القاب زیاد شما را نمی‌ترساند و دنبال کمی توطئه بازی در جامعه کلیسا هستید، حشاشین می‌تواند گزینه خوبی برای شما باشد.
        

11

          
💎: کت به همراه مادرش جیمی، در کنار زنی به نام جم زندگی می‌کنند که در پوشش یک شرکت نظافتی، دست به دزدی جواهرات می‌زند. جم در یکی از دزدی‌هایش کت را همراه خودش می‌برد، اینجاست که جیمی دیگر طاقت نمی‌آورد و می‌خواهد که با انجام آخرین پروژه دزدی، برای همیشه جم را ترک کند و از دزدی دست بکشد. 
کت با ترفندی مادرش را مجبور می‌کند تا او را با خود ببرد، اما این سرقت، اصلا پروژه راحتی نیست. آنها برای دزدی به شهرکی متعلق به یک خانواده مرفه می‌روند تا گردنبندی را از دختر خانواده سرقت کنند، غافل از اینکه همسر سابق جیمی، یعنی لوک، نامزد این خانم است و لوک و پسرش لیام هم در این شهرک حضور دارند. درست در همان زمان حضورشان در شهرک، قتلی رخ می‌دهد و اوضاع برای کت و مادرش بسیار پیچیده می‌شود.

💎: همانطور که خیلی از شما می‌دانید، کتاب‌های مک‌منس، نوجوان پسند هستند و بیشتر آثارش شخصیت‌هایی در سنین نوجوانی دارد، مثل همین کتاب. اما داستان‌هایش تعلیق خیلی خوبی دارند. به خاطر همین رنج سنی نباید از کتاب توقع یک داستان جنایی حرفه‌ای داشته باشید ولی در سطح خودش، معمایی خیلی خوب است و خواننده کتاب را تا پایان دنبال می‌کند تا از اصل ماجرا آگاه شود. پس اگر یک کتاب سبک خواستید که با فراغ بال بخوانید ولی در عین حال کمی هم ذهنتان را به چالش بکشد گزینه خیلی مناسبی هست. ترجمه کتاب هم خیلی خوب است و به شخصه همین ترجمه را توصیه می‌کنم.
قبلا از مک منس دو کتاب دیگر خوانده بودم که آن‌ها هم در این همین فضا هستند و پیشنهادشان می‌دهم، «یکی از ما دروغ می‌گوید» و «یکی از ما نفر بعد است».

پ.ن: یک چیزی را اضافه کنم، این کتاب شخصیت‌های رنگین‌کمانی دارد و طبق تجربه خودم، باید گفته بشود تا انتخاب برای بقیه راحت‌تر باشد.😊

        

8

          
👱🏻‍♀️: دبورا، از کودکی به خاطر فقر خانواده‌اش مجبور بوده در خانه‌ی دیگران کار کند. در نوجوانی سرنوشت او را راهی خانه‌ای شلوغ با 10 پسر می‌کند. اینجاست که دبورا ناخودآگاه در معرض یک سری احساسات و روحیات و رفتارهای پسرانه قرار می‌گیرد تا زمانیکه جنگ برای استقلال آمریکا آغاز می‌شود. چند نفر از پسران خانواده در جنگ کشته می‌شوند و دبورا دیگر نمی‌تواند آرام بماند. یکی از سخت‌ترین تصمیمات عمرش را می‌گیرد و با تغییر ظاهر در ارتش ثبت نام می‌کند.

👱🏻‍♀️: اسم کتاب احتمالا برای شما یک داستان قابل پیش بینی را تداعی می‌کند. دختری که با تغییر ظاهر به جنگ می‌رود و ما قرار است از سختی‌ها و اتفاقاتی که برایش می‌افتد بخوانیم. داستان تا نیمه و کمی بعد از آن هم جذاب است، اما بعد افت می‌کند و نویسنده نتوانسته ریتم کتاب را حفظ کند. ضمن اینکه در بخش‌هایی آنقدر از جنگ و ریزه‌کاری‌هایش می‌گوید که کمی خسته کننده می‌شود. طبق بخش پایانی کتاب، دبورا شخصیتی واقعی است که البته سرنوشتی کاملا متفاوت با قصه دارد و نویسنده با الهام از او داستانی جدید را خلق کرده است.
در نهایت به نظر من کتاب در دسته عاشقانه‌های جنگی قرار می‌گیرد و نمره‌ی متوسطی به آن دادم.

نکته خیلی مهم: کتاب به شدت ویراست لازم است، آنقدر غلط‌های املایی و نگارشی زیاد بود که گاهی متوجه معنی جمله نمی‌شدم. امیدوارم نشر برای چاپ‌های بعدی این ایراد اساسی را رفع کند.
        

14

           🎹: چطور یک روز معمولی شما تبدیل به روزی غیرمعمولی می‌شود؟ بله، با دیدن جسد خانمی از آشنایاتان، آن هم سر کلاس موسیقی شما! اتفاقی که برای آگاتا مورتون یازده ساله می‌افتد، اما آگی دختری معمولی نیست و دوست دارد هر چه زودتر پرده از راز این جسد برداشته شود. پس با همکاری پسری به نام هکتور پرو، تمام تلاشش را می‌کند تا قاتل مرموز را شناسایی کند.

🎹: نکته مهمی که درباره این کتاب وجود دارد این است که طبق گفته خانم جاسلین، آگاتا کریستی الهام بخش او بوده و شخصیت آگی رو با نگاهی به زندگی او نوشته است.
داستان کتاب مربوط به اوایل قرن بیستم هست، آگی جسد خانم همسایه را که خیلی هم فرد محبوبی نیست، زیر پیانوی کلاس موسیقیش پیدا می‌کند. از اینجا آگی و هکتور، پسری مهاجر از بلژیک که حتی خوب انگلیسی بلد نیست، به دنبال قاتل می‌گردند و سعی می‌کنند با دخالت در روند پرونده به حلش کمک کنند.
داستان شروع معمولی‌ای دارد ولی خب معمای قتل خوب پرداخته شده و می‌شود گفت با وجود اینکه کتاب برای گروه سنی نوجوان نوشته شده، بخش معمایی آن قوی است. ولی خود داستان برای من چندان جذاب نبود. به خصوص وقتی به قسمت‌هایی می‌رسید که افکار آگی را می‌گفت و یا دلایل و شواهدش را تکرار می‌کرد، این ‌بخش‌ها خسته کننده می‌شد. البته شاید برای مخاطب نوجوان این قسمت‌ها هم جذاب باشند. یک سری موارد هم وجود دارد که به نظر من برای ۱۰ سال مناسب نیست و حداقل سن پیشنهادیم، ۱۳ سال و حتی بیشترهم هست. در نهایت هم ترجمه کتاب خوب بود.
        

12

          
 ⛪️: با پیداشدن جسد پیرزنی در یک پارک، تعطیلات کریسمس کارآگاه تام رینولدز کنسل می‌شود و او به همراه اعضای تیمش مشغول حل پرونده می‌شوند. با توجه به شواهد، قاتل، پیرزن را شکنجه کرده و بعد هم او را به درختی به صلیب کشیده است. با کمی جستجو درباره پیرزن، گروه متوجه می‌شوند که او یک راهبه است، اما نه راهبه‌ای از یک صومعه معمولی. او در صومعه‌ای اقامت داشته که قبلا یکی از رختشویخانه‌های مگدالینی بوده است و احتمالا این قتل نیز با آن پرونده‌ها ارتباط نزدیکی دارد. همین مطلب سمت و سوی تازه‌ای به تحقیقات می‌دهد.

⛪️:  چیزی که برای اکثر بچه‌های همخوانی جالب بود و شاید بیشترین تاثیر را در انتخاب این کتاب داشت، اشاره به رختشویخانه‌های مگدالینی بود. رختشویخانه‌هایی در ایرلند که زیر نظر کلیسا اداره می‌شدند و برای سرپناه دادن به زنان و دختران تنها تاسیس شدند اما کم کم به مکانی برای سواستفاده از آنها تبدیل شد. چیزی که گویا در نهایت هم ماجرای اصلی آن مشخص نشده و نظر نویسنده این بود که شاید در این مکان‌ها خطاهایی رخ داده، اما همه افراد و صومعه‌هایی که از این دختران نگهداری می‌کردند، اینگونه نبوده‌اند و تقریبا به همان مثل معروف می‌پردازد که خوب و بد همیشه همه جا هستند.
اما خود داستان، این کتاب جلد اول از مجموعه "کارآگاه تام رینولدز" است. روند خوب و سریع و داستان قوی مهمترین نقطه‌قوت‌های کتاب هستند. با اینکه حجم کتاب تقریبا زیاد است، اما راحت پیش می‌رود و نویسنده سعی کرده به مسایل مهم بپردازد و حاشیه نرود. شخصیت پردازی کتاب هم خوب بود و با اینکه تعداد افراد حاضر در داستان زیاد بودند اما تقریبا به همه پرداخته شد و هر کدام نقش خود را داشتند.
تنها چیزی که به نظر من در کتاب پررنگ بود و کمی چشم را می‌زد، روشنفکری زیاد نویسنده درباره بارداری‌های خارج از ازدواج بود که با اغراق سعی داشت آن را طبیعی و معمولی جلوه بدهد. 

        

16