بریدههای کتاب زکیه عباسی زکیه عباسی 4 روز پیش ناتور دشت جی. دی. سلینجر 3.6 211 صفحۀ 207 هیچوقت هیچ چیزی را برای کسی تعریف نکن. چون اگر این کار را بکنی، دلت برای همه تنگ میشود. 0 0 زکیه عباسی 1404/4/28 کتابخانه نیمه شب مت هیگ 4.0 522 صفحۀ 403 آسمان تاریک خواهد شد سیاه بر آبی چیره خواهد شد ولی ستارهها هنوز میجنگند و برای تو میدرخشند 0 2 زکیه عباسی 1404/4/12 مرداب روح جیمز هالیس 4.0 6 صفحۀ 90 اما من تهیدستم؛ فقط رویاهایم را دارم آهسته گام بردار! رویاهایم را زیر پای تو گستردهام 0 1 زکیه عباسی 1404/1/18 مرداب روح جیمز هالیس 4.0 6 صفحۀ 85 من بینوا! به کدام راه بگریزم گرمای بیکران، نومیدی نامتناهی! هر سو که میروم دوزخ است؛ دوزخ، خود منم. 0 0 زکیه عباسی 1403/10/18 مرداب روح جیمز هالیس 4.0 6 صفحۀ 52 آنها نمیتوانند مرا به فضاهای خالی میان ستارگان در کراتی که هیچ بشری در آنجا ساکن نیست برسانند، من آن فضاها را در درون و بسیار نزدیک به خود دارم و خود را با مکان های متروک درونم میترسانم. 0 0 زکیه عباسی 1403/9/26 بلندی های بادگیر امیلی برونته 3.8 173 صفحۀ 434 زیر آن آسمان دلپذیر کمی ماندم و آن جا پرسه زدم. نگاه کردم به پروانهها که لا به لای بوتهها و سنبلهها بال میزدند. گوش سپردم به صدای ملایم باد که لا به لای سبزه و علف میوزید. و فکر کردم چه طور میشود تصور کرد که خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرار باشند... 0 18 زکیه عباسی 1403/6/26 پیرمرد و دریا ارنست همینگوی 4.0 209 صفحۀ 151 مرد به جلو نگریست و دستهای مرغابی وحشی دید که بر صفحهی آسمان نقش میبستند و محو میشدند و سپس باز نقش میبستند، و مرد دانست که هیچکس در دریا هرگز تنهای تنها نبوده است. 0 55 زکیه عباسی 1403/6/13 پیرمرد و دریا ارنست همینگوی 4.0 209 صفحۀ 98 همه چیز پیرمرد کهن بود، مگر چشمهایش، چشمهایش به رنگ دریا بود و شاد و شکست نخورده بود. 0 12
بریدههای کتاب زکیه عباسی زکیه عباسی 4 روز پیش ناتور دشت جی. دی. سلینجر 3.6 211 صفحۀ 207 هیچوقت هیچ چیزی را برای کسی تعریف نکن. چون اگر این کار را بکنی، دلت برای همه تنگ میشود. 0 0 زکیه عباسی 1404/4/28 کتابخانه نیمه شب مت هیگ 4.0 522 صفحۀ 403 آسمان تاریک خواهد شد سیاه بر آبی چیره خواهد شد ولی ستارهها هنوز میجنگند و برای تو میدرخشند 0 2 زکیه عباسی 1404/4/12 مرداب روح جیمز هالیس 4.0 6 صفحۀ 90 اما من تهیدستم؛ فقط رویاهایم را دارم آهسته گام بردار! رویاهایم را زیر پای تو گستردهام 0 1 زکیه عباسی 1404/1/18 مرداب روح جیمز هالیس 4.0 6 صفحۀ 85 من بینوا! به کدام راه بگریزم گرمای بیکران، نومیدی نامتناهی! هر سو که میروم دوزخ است؛ دوزخ، خود منم. 0 0 زکیه عباسی 1403/10/18 مرداب روح جیمز هالیس 4.0 6 صفحۀ 52 آنها نمیتوانند مرا به فضاهای خالی میان ستارگان در کراتی که هیچ بشری در آنجا ساکن نیست برسانند، من آن فضاها را در درون و بسیار نزدیک به خود دارم و خود را با مکان های متروک درونم میترسانم. 0 0 زکیه عباسی 1403/9/26 بلندی های بادگیر امیلی برونته 3.8 173 صفحۀ 434 زیر آن آسمان دلپذیر کمی ماندم و آن جا پرسه زدم. نگاه کردم به پروانهها که لا به لای بوتهها و سنبلهها بال میزدند. گوش سپردم به صدای ملایم باد که لا به لای سبزه و علف میوزید. و فکر کردم چه طور میشود تصور کرد که خفتههای این خاکِ آرام خوابزدههایی بیقرار باشند... 0 18 زکیه عباسی 1403/6/26 پیرمرد و دریا ارنست همینگوی 4.0 209 صفحۀ 151 مرد به جلو نگریست و دستهای مرغابی وحشی دید که بر صفحهی آسمان نقش میبستند و محو میشدند و سپس باز نقش میبستند، و مرد دانست که هیچکس در دریا هرگز تنهای تنها نبوده است. 0 55 زکیه عباسی 1403/6/13 پیرمرد و دریا ارنست همینگوی 4.0 209 صفحۀ 98 همه چیز پیرمرد کهن بود، مگر چشمهایش، چشمهایش به رنگ دریا بود و شاد و شکست نخورده بود. 0 12