بریدههای کتاب قصه خوان تنها قصه خوان تنها 1404/5/27 جادو هرگز نمی خوابد آنا شیهان 4.4 17 صفحۀ 434 قدبلند و نیرومند بود و مثل پنجه ی آفتاب میدرخشید. خوشگلترین ، عجیبترین و شگفت انگیزترین موجودی که توی تموم دنیای خلقت نظیر نداشت...؛ ویل من! 0 4 قصه خوان تنها 1404/5/23 ۳۶۵ روز بدون تو آخیرا 3.3 35 صفحۀ 191 0 0 قصه خوان تنها 1404/5/23 ۳۶۵ روز بدون تو آخیرا 3.3 35 صفحۀ 116 { روز صد و دهم } ... "یه جایی لایِ پیام های نوشتاری بین ما ، مکالمات تلفنی مون ، شوخی هامون ، خنده هامون ، گفت و گو هامون ، عاشقت شدم"... 0 0 قصه خوان تنها 1404/5/23 ۳۶۵ روز بدون تو آخیرا 3.3 35 صفحۀ 110 0 0 قصه خوان تنها 1404/5/1 آتیش پاره فاطمه بختیاری 4.2 16 صفحۀ 177 یاد حرف های جعفر افتادم که میگفت ... آقا به همه حرفها میدهد مخصوصاً حرفهای بچهها! دوست نداشتم بچه باشم . چادرم را روی سرم انداختم . به گلهای آن دست کشیدم و گفتم : { شما به حرف بچهها گوش میدهید . کاری کنید آنها نروند . جعفر گفت شما کارهای ما را میبینید و کمکمان میکنید . یادتان میآید به من گفت فرشتهام؟ تو هم فرشتهها را دوست داری ؛ پس اگر مرا دوست داری کاری بکن ! } 0 5 قصه خوان تنها 1404/4/28 بازی پیچیده 4.2 3 صفحۀ 90 «این تغییر رو همزمان دوست داشتم و متنفر بودم. دوستش داشتم چون آزادی بیشتری بهم میداد، متنفر بودم چون دیگه نمیتونستم از عصبانیت برای پنهان کردن آنچه بینمون جرقه میزد استفاده کنم.» 0 3 قصه خوان تنها 1404/4/26 رویای دویدن وندلین ون درانن 4.4 89 صفحۀ 11 من یک دونده ام! این شغلم است! دویدن هویتم است! دویدن تنها چیزی است که میدانم میخواهم یا اصلاً بهش اهمیت میدهم از همان سال سوم که مسابقه ای دور زمین فوتبال برگزار شد و در آن شرکت کردم واقعاً عاشقش شدم. آن نسیم خنک و شیرینی که از روی علفها بلند میشود؛ بالا و پایین پریدن از روی شبدرهایی که تازه شکوفه کرده اند؛ شکست دادن همه ی پسرها؛ بعد از آن مسابقه دیگر نمیتوانستم بایستم مدام میدویدم؛ با همه مسابقه میدادم عاشق وزش باد روی گونه هایم و از لابه لای موهایم بودم. با روحم میدویدم، این کار باعث میشد که حس زنده بودن داشته باشم. 0 2 قصه خوان تنها 1404/4/26 سارا کورو فرانسس هاجسن برنت 4.3 51 صفحۀ 62 《اگر شاهزاده بودم _ یک شاهزاده واقعی_ همه چیز را به مردم میبخشیدم. دوست دارم وانمود کنم که شاهزاده ام و هرکار کوچکی که از دستم بر می آید ، برای دیگران انجام دهم؛ مثل امروز که باعث شدم بکی خوشحال شود و دیگر از من نترسد! به نظرم... هرکاری که آدم برای مردم بکند ، خودش نوعی بخشندگی است؛... مثل شاهزاده ای که بذر خوشبختی میان مردم میپاشد، من امروز بذر محبت پاشیدم.》 0 3
بریدههای کتاب قصه خوان تنها قصه خوان تنها 1404/5/27 جادو هرگز نمی خوابد آنا شیهان 4.4 17 صفحۀ 434 قدبلند و نیرومند بود و مثل پنجه ی آفتاب میدرخشید. خوشگلترین ، عجیبترین و شگفت انگیزترین موجودی که توی تموم دنیای خلقت نظیر نداشت...؛ ویل من! 0 4 قصه خوان تنها 1404/5/23 ۳۶۵ روز بدون تو آخیرا 3.3 35 صفحۀ 191 0 0 قصه خوان تنها 1404/5/23 ۳۶۵ روز بدون تو آخیرا 3.3 35 صفحۀ 116 { روز صد و دهم } ... "یه جایی لایِ پیام های نوشتاری بین ما ، مکالمات تلفنی مون ، شوخی هامون ، خنده هامون ، گفت و گو هامون ، عاشقت شدم"... 0 0 قصه خوان تنها 1404/5/23 ۳۶۵ روز بدون تو آخیرا 3.3 35 صفحۀ 110 0 0 قصه خوان تنها 1404/5/1 آتیش پاره فاطمه بختیاری 4.2 16 صفحۀ 177 یاد حرف های جعفر افتادم که میگفت ... آقا به همه حرفها میدهد مخصوصاً حرفهای بچهها! دوست نداشتم بچه باشم . چادرم را روی سرم انداختم . به گلهای آن دست کشیدم و گفتم : { شما به حرف بچهها گوش میدهید . کاری کنید آنها نروند . جعفر گفت شما کارهای ما را میبینید و کمکمان میکنید . یادتان میآید به من گفت فرشتهام؟ تو هم فرشتهها را دوست داری ؛ پس اگر مرا دوست داری کاری بکن ! } 0 5 قصه خوان تنها 1404/4/28 بازی پیچیده 4.2 3 صفحۀ 90 «این تغییر رو همزمان دوست داشتم و متنفر بودم. دوستش داشتم چون آزادی بیشتری بهم میداد، متنفر بودم چون دیگه نمیتونستم از عصبانیت برای پنهان کردن آنچه بینمون جرقه میزد استفاده کنم.» 0 3 قصه خوان تنها 1404/4/26 رویای دویدن وندلین ون درانن 4.4 89 صفحۀ 11 من یک دونده ام! این شغلم است! دویدن هویتم است! دویدن تنها چیزی است که میدانم میخواهم یا اصلاً بهش اهمیت میدهم از همان سال سوم که مسابقه ای دور زمین فوتبال برگزار شد و در آن شرکت کردم واقعاً عاشقش شدم. آن نسیم خنک و شیرینی که از روی علفها بلند میشود؛ بالا و پایین پریدن از روی شبدرهایی که تازه شکوفه کرده اند؛ شکست دادن همه ی پسرها؛ بعد از آن مسابقه دیگر نمیتوانستم بایستم مدام میدویدم؛ با همه مسابقه میدادم عاشق وزش باد روی گونه هایم و از لابه لای موهایم بودم. با روحم میدویدم، این کار باعث میشد که حس زنده بودن داشته باشم. 0 2 قصه خوان تنها 1404/4/26 سارا کورو فرانسس هاجسن برنت 4.3 51 صفحۀ 62 《اگر شاهزاده بودم _ یک شاهزاده واقعی_ همه چیز را به مردم میبخشیدم. دوست دارم وانمود کنم که شاهزاده ام و هرکار کوچکی که از دستم بر می آید ، برای دیگران انجام دهم؛ مثل امروز که باعث شدم بکی خوشحال شود و دیگر از من نترسد! به نظرم... هرکاری که آدم برای مردم بکند ، خودش نوعی بخشندگی است؛... مثل شاهزاده ای که بذر خوشبختی میان مردم میپاشد، من امروز بذر محبت پاشیدم.》 0 3