بریدههای کتاب مهرا مهرا 1404/5/24 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 331 _آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمیفهمد. +دنبال چه میگردی؟ _خودم. 0 9 مهرا 1404/5/24 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 345 روزگار ما را میبینی؟ خیال نکن اینجا شهر اموات است. بیرون هم شهر اموات است. 0 1 مهرا 1404/5/24 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 17 آدمها هم مثل درختها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینیاش تا بهار دیگر حس میشد. بدیش این بود که آدمها فقط یک بار میمردند و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود. 0 1 مهرا 1404/5/19 آبانگان (سرگذشت آب و آتش) بهار برادران 4.3 7 صفحۀ 568 _من خودم رو تو چشمهات دیدم دایانا. +من هم تو چشمهات غرق شدم. 0 4 مهرا 1404/5/19 آبانگان (سرگذشت آب و آتش) بهار برادران 4.3 7 صفحۀ 316 دیروز از کنار باغتان گذشتم. بعید میدانم درختان انار بدون تو انار بدهند. 0 4 مهرا 1404/5/17 سرگذشت آب و آتش: مهرگان بهار برادران 4.0 13 صفحۀ 162 0 7 مهرا 1404/5/14 به امید دل بستم لان کالی 4.1 168 صفحۀ 323 _تو بهم گفته بودی امید نزدیکبین عه، من امید تو هستم هیکاری؟ ... +برای خودمون نقاشی میکنم _چی رو نقاشی میکنی؟ +لحظه ای که ناامیدی به امید دل بست:)))) 0 9 مهرا 1404/5/14 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 275 _دیگر از این حرفها نزن. برو دهنت را آب بکش. +از بس دهنم راه آب کشیدهام شدهام آبکش. 0 6 مهرا 1404/5/4 مطلقا تقریبا لیزا گراف 4.2 29 صفحۀ 300 0 23 مهرا 1404/4/31 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 71 هرچه نباید میکشید، کشید. حالا دیگر خیلی دیر شده. 0 3 مهرا 1404/4/27 مطلقا تقریبا لیزا گراف 4.2 29 صفحۀ 118 0 10 مهرا 1404/4/27 مطلقا تقریبا لیزا گراف 4.2 29 صفحۀ 95 اگه آدم اونجایی که هست نباشه، به جایی که میخواد بره نمیرسه. و نمیتونه جایی باشه مگر اینکه یک مدتی تقریبا آنجا مانده باشد. 1 10 مهرا 1404/4/22 آرتمیس: رویایی به وسعت دریا: روایت زندگی آرتمیس نخستین بانوی دریاسالار ایران جلد 1 بهار برادران 4.2 16 صفحۀ 182 _ من باید روز های سختی رو در کشتی بگذرونم. روز های سخت دیر میگذرن. + اما وقتی هدفی داری روز ها زود میگذرن. 0 5 مهرا 1404/4/21 آرتمیس: رویایی به وسعت دریا: روایت زندگی آرتمیس نخستین بانوی دریاسالار ایران جلد 1 بهار برادران 4.2 16 صفحۀ 55 انگار تمام زندگیام برای همان یک لحظه گذشته است. 0 8 مهرا 1404/4/19 شگفتیهای خواربار فروشی نامیا کیگو هیگاشینو 4.1 132 صفحۀ 197 قلب آنها از هم دور شده بود. وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر تلاش برای درست کردن اوضاع بیفایده است. کنار هم ماندن در آن وضعیت بیهوده بود. 0 2 مهرا 1404/4/17 شگفتیهای خواربار فروشی نامیا کیگو هیگاشینو 4.1 132 صفحۀ 103 پدر، شاید این جایی است که من ردی از خودم بر جا میگذارم. نبردِ از پیشباختهی من ارزش جنگیدن داشت. 1 10
بریدههای کتاب مهرا مهرا 1404/5/24 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 331 _آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمیفهمد. +دنبال چه میگردی؟ _خودم. 0 9 مهرا 1404/5/24 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 345 روزگار ما را میبینی؟ خیال نکن اینجا شهر اموات است. بیرون هم شهر اموات است. 0 1 مهرا 1404/5/24 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 17 آدمها هم مثل درختها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینیاش تا بهار دیگر حس میشد. بدیش این بود که آدمها فقط یک بار میمردند و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود. 0 1 مهرا 1404/5/19 آبانگان (سرگذشت آب و آتش) بهار برادران 4.3 7 صفحۀ 568 _من خودم رو تو چشمهات دیدم دایانا. +من هم تو چشمهات غرق شدم. 0 4 مهرا 1404/5/19 آبانگان (سرگذشت آب و آتش) بهار برادران 4.3 7 صفحۀ 316 دیروز از کنار باغتان گذشتم. بعید میدانم درختان انار بدون تو انار بدهند. 0 4 مهرا 1404/5/17 سرگذشت آب و آتش: مهرگان بهار برادران 4.0 13 صفحۀ 162 0 7 مهرا 1404/5/14 به امید دل بستم لان کالی 4.1 168 صفحۀ 323 _تو بهم گفته بودی امید نزدیکبین عه، من امید تو هستم هیکاری؟ ... +برای خودمون نقاشی میکنم _چی رو نقاشی میکنی؟ +لحظه ای که ناامیدی به امید دل بست:)))) 0 9 مهرا 1404/5/14 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 275 _دیگر از این حرفها نزن. برو دهنت را آب بکش. +از بس دهنم راه آب کشیدهام شدهام آبکش. 0 6 مهرا 1404/5/4 مطلقا تقریبا لیزا گراف 4.2 29 صفحۀ 300 0 23 مهرا 1404/4/31 سمفونی مردگان عباس معروفی 4.3 466 صفحۀ 71 هرچه نباید میکشید، کشید. حالا دیگر خیلی دیر شده. 0 3 مهرا 1404/4/27 مطلقا تقریبا لیزا گراف 4.2 29 صفحۀ 118 0 10 مهرا 1404/4/27 مطلقا تقریبا لیزا گراف 4.2 29 صفحۀ 95 اگه آدم اونجایی که هست نباشه، به جایی که میخواد بره نمیرسه. و نمیتونه جایی باشه مگر اینکه یک مدتی تقریبا آنجا مانده باشد. 1 10 مهرا 1404/4/22 آرتمیس: رویایی به وسعت دریا: روایت زندگی آرتمیس نخستین بانوی دریاسالار ایران جلد 1 بهار برادران 4.2 16 صفحۀ 182 _ من باید روز های سختی رو در کشتی بگذرونم. روز های سخت دیر میگذرن. + اما وقتی هدفی داری روز ها زود میگذرن. 0 5 مهرا 1404/4/21 آرتمیس: رویایی به وسعت دریا: روایت زندگی آرتمیس نخستین بانوی دریاسالار ایران جلد 1 بهار برادران 4.2 16 صفحۀ 55 انگار تمام زندگیام برای همان یک لحظه گذشته است. 0 8 مهرا 1404/4/19 شگفتیهای خواربار فروشی نامیا کیگو هیگاشینو 4.1 132 صفحۀ 197 قلب آنها از هم دور شده بود. وقتی این اتفاق بیفتد، دیگر تلاش برای درست کردن اوضاع بیفایده است. کنار هم ماندن در آن وضعیت بیهوده بود. 0 2 مهرا 1404/4/17 شگفتیهای خواربار فروشی نامیا کیگو هیگاشینو 4.1 132 صفحۀ 103 پدر، شاید این جایی است که من ردی از خودم بر جا میگذارم. نبردِ از پیشباختهی من ارزش جنگیدن داشت. 1 10