بریدههای کتاب دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 51 طبیعت یک آرامبخش فوقالعاده است. انسان را آرام میکند یعنی میخواهم بگویم که او را بیتفاوت میسازد. هرچند، چه اینجا و چه آنجا، باید بیتفاوت بود. فقط افراد بیتفاوت میتوانند همه چیز را با روشنبینی و هوشیاری بنگرند. البته راجع به افراد باهوش و شریف صحبت میکنم نه افراد خودخواه و سطحینگر. آنها به خودیِ خود و به اندازهی کافی بیتفاوت هستند. 0 6 روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 45 زندگی روسی مثل یک سنگ ده هزار کیلوگرمی بر روی شانههای یک مرد روس سنگینی میکند. در اروپای غربی مردم از تنگاتنگ زندگی کردن و نفس نداشتن هلاک میشوند، نزد ما از زیادی فضا... آنقدر بزرگ است که مردم بیچاره نمیتوانند راه خود را پیدا کنند... 0 2 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 36 برای مثال، اگر بگویی بر روی خاکریز، تکهای از یک بطری شکسته بر اثر تلألو ستاره میدرخشید و سایههای سیاه یک سگ و یک گرگ میرقصیدند... مهتاب را توصیف کردهای. 0 0 روشنا 1402/7/29 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 107 باید یک فرد بافضیلت به تمام معنا باشی تا بتوانی این مردم را دوست داشته باشی، برایشان دل بسوزانی و کمک کنی که بتوانند بهتر زندگی کنند. 0 8 روشنا 1402/7/29 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 105 او در کنار زن جوانی نشسته که زیباییاش در سپیدهدم چشم را خیره میکند و به این فکر میکند که در این جهان همه چیز زیباست. همه چیز، بجز افکار و اعمال ما، آن هم در لحظاتی که شرافت انسانی خود را فراموش میکنیم. 0 5 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 20 فقط یک چیز مرا دلسرد کرد: چرا خودت را اینطور توصیف کردی: «برادر نادان و ناچیزت» تو حس میکنی نادانی؟ برادر عزیزم، همه شبیه هم نیستند. میدانی در برابر چه چیز و چه کسی نادان هستی؟ در برابر خداوند، یا در برابر زیبایی، طبیعت، اما نه در برابر مردم. در میان مردم باید شان خود را حفظ کرد. تو یک آدم پست نیستی، یک مرد شریف و پاکی! پس به شرافت خودت احترام بگذار و بدان که شریف بودن جهالت نیست. خضوع و حس نادانی را با هم اشتباه نگیر. 0 1 روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 90 برای من مرگ به غیر از ایجاد هراس و وحشت، به مفاهیم خیلی بزرگتری در زندگی ما جان میبخشد. اما تا وقتی زندهایم، به آنها فکر نمیکنیم. حداقل من که اینطور هستم. اینکه در انتها، همه چیز به پوچی میرسد، وحشتناک است. تا قبرستان شما را حمل میکنند، بعد مردم برمیگردند خانههایشان، چای مینوشند و حرفهای ریاکارانه میزنند. 0 9 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 8 او میگوید که پیش از همه چیز ما انسان هستیم. انسانها اول انسان هستند، بعد کشیش، روس، کارگر یا هر چیز دیگری و برای همین، همه با هم برابرند چون در درجه اول انسان هستند. 0 3 روشنا 1402/7/29 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 95 وقتی مشکلی برایمان پیش میآید و اوضاع بر وفق مرادمان پیش نمیرود، دنبال عوامل بیرونی میگردیم و البته خیلی زود هم پیدا میکنیم. «این، فرانسویها هستند که به ما زیان میرسانند، جهودها هستند، نظام سرمایهداری است، فراماسونها، سندیکا، یسوعیان و ارواح هستند. ما ناراحتی خود را اینطور التیام میبخشیم.» 0 8 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 40 ایوانف-پردهی سوم ایوانف: دکتر لووف، آدم باهوش، یکم فکر کن، مثل اینکه شناختن من آسانترین کار توی دنیاست... انسان اینقدر ساده و مختصر است... نه، دکتر، ما همه بیش از این پیچ و مهره در وجودمان داریم که با اولین اثر یا علائم ظاهری بشود دربارهمان قضاوت کرد. ممکن است آدم یک پزشک عالی باشد، اما هیچچیز از انسانها نداند. پس آنقدر از خودت مطمئن نباش و قبول کن که حق با من است. 0 2 روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 49 از دروغ و خشونت به هر شکلی که باشد، متنفرم. حماقت و استبداد فقط در میان فروشندگان و در زندانها پیدا نمیشود، من آن را در علم، در ادبیات و در جوانی هم میبینم... به همین دلیل است که نه نسبت به ژاندارمها حس خاصی دارم، نه قصابها، نه دانشمندان، نه نویسندگان و نه به جوانها. به نظرم لقبها و نشانها برای پیشداوری ساخته میشوند. 0 2
بریدههای کتاب دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 51 طبیعت یک آرامبخش فوقالعاده است. انسان را آرام میکند یعنی میخواهم بگویم که او را بیتفاوت میسازد. هرچند، چه اینجا و چه آنجا، باید بیتفاوت بود. فقط افراد بیتفاوت میتوانند همه چیز را با روشنبینی و هوشیاری بنگرند. البته راجع به افراد باهوش و شریف صحبت میکنم نه افراد خودخواه و سطحینگر. آنها به خودیِ خود و به اندازهی کافی بیتفاوت هستند. 0 6 روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 45 زندگی روسی مثل یک سنگ ده هزار کیلوگرمی بر روی شانههای یک مرد روس سنگینی میکند. در اروپای غربی مردم از تنگاتنگ زندگی کردن و نفس نداشتن هلاک میشوند، نزد ما از زیادی فضا... آنقدر بزرگ است که مردم بیچاره نمیتوانند راه خود را پیدا کنند... 0 2 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 36 برای مثال، اگر بگویی بر روی خاکریز، تکهای از یک بطری شکسته بر اثر تلألو ستاره میدرخشید و سایههای سیاه یک سگ و یک گرگ میرقصیدند... مهتاب را توصیف کردهای. 0 0 روشنا 1402/7/29 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 107 باید یک فرد بافضیلت به تمام معنا باشی تا بتوانی این مردم را دوست داشته باشی، برایشان دل بسوزانی و کمک کنی که بتوانند بهتر زندگی کنند. 0 8 روشنا 1402/7/29 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 105 او در کنار زن جوانی نشسته که زیباییاش در سپیدهدم چشم را خیره میکند و به این فکر میکند که در این جهان همه چیز زیباست. همه چیز، بجز افکار و اعمال ما، آن هم در لحظاتی که شرافت انسانی خود را فراموش میکنیم. 0 5 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 20 فقط یک چیز مرا دلسرد کرد: چرا خودت را اینطور توصیف کردی: «برادر نادان و ناچیزت» تو حس میکنی نادانی؟ برادر عزیزم، همه شبیه هم نیستند. میدانی در برابر چه چیز و چه کسی نادان هستی؟ در برابر خداوند، یا در برابر زیبایی، طبیعت، اما نه در برابر مردم. در میان مردم باید شان خود را حفظ کرد. تو یک آدم پست نیستی، یک مرد شریف و پاکی! پس به شرافت خودت احترام بگذار و بدان که شریف بودن جهالت نیست. خضوع و حس نادانی را با هم اشتباه نگیر. 0 1 روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 90 برای من مرگ به غیر از ایجاد هراس و وحشت، به مفاهیم خیلی بزرگتری در زندگی ما جان میبخشد. اما تا وقتی زندهایم، به آنها فکر نمیکنیم. حداقل من که اینطور هستم. اینکه در انتها، همه چیز به پوچی میرسد، وحشتناک است. تا قبرستان شما را حمل میکنند، بعد مردم برمیگردند خانههایشان، چای مینوشند و حرفهای ریاکارانه میزنند. 0 9 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 8 او میگوید که پیش از همه چیز ما انسان هستیم. انسانها اول انسان هستند، بعد کشیش، روس، کارگر یا هر چیز دیگری و برای همین، همه با هم برابرند چون در درجه اول انسان هستند. 0 3 روشنا 1402/7/29 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 95 وقتی مشکلی برایمان پیش میآید و اوضاع بر وفق مرادمان پیش نمیرود، دنبال عوامل بیرونی میگردیم و البته خیلی زود هم پیدا میکنیم. «این، فرانسویها هستند که به ما زیان میرسانند، جهودها هستند، نظام سرمایهداری است، فراماسونها، سندیکا، یسوعیان و ارواح هستند. ما ناراحتی خود را اینطور التیام میبخشیم.» 0 8 روشنا 1402/7/27 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 40 ایوانف-پردهی سوم ایوانف: دکتر لووف، آدم باهوش، یکم فکر کن، مثل اینکه شناختن من آسانترین کار توی دنیاست... انسان اینقدر ساده و مختصر است... نه، دکتر، ما همه بیش از این پیچ و مهره در وجودمان داریم که با اولین اثر یا علائم ظاهری بشود دربارهمان قضاوت کرد. ممکن است آدم یک پزشک عالی باشد، اما هیچچیز از انسانها نداند. پس آنقدر از خودت مطمئن نباش و قبول کن که حق با من است. 0 2 روشنا 1402/7/28 دلم بدجور زندگی کردن می خواهد براساس یادداشت های آنتوان چخوف کورین ژورسکو 2.8 1 صفحۀ 49 از دروغ و خشونت به هر شکلی که باشد، متنفرم. حماقت و استبداد فقط در میان فروشندگان و در زندانها پیدا نمیشود، من آن را در علم، در ادبیات و در جوانی هم میبینم... به همین دلیل است که نه نسبت به ژاندارمها حس خاصی دارم، نه قصابها، نه دانشمندان، نه نویسندگان و نه به جوانها. به نظرم لقبها و نشانها برای پیشداوری ساخته میشوند. 0 2