بریدههای کتاب حاجی آقا ریحان 1404/1/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 76 شما و امثالتان موجودات احمقی هستید که میخورید و عاروق میزنید و میدزدید و میخوابید و بچه پس میاندازید. بعد هم میمیرید و فراموش میشوید. حالا هم از ترس مرگ و نیستی مقامی برای خودت قائل شدی. هزاران نسل بشر باید بیاید و برود تا یکی دو نفر برای تبرئه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات از خودشان بیادگار گذاشتند به زندگی آنها معنی بدهد؛ به آنها حق موجودیت بدهد. آنچه که بشر جستجو میکند دزد و گردنهگیر و کلاش نیست، چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد. یک فردوسی کافی است که وجود میلیونها از امثال شما را تبرئه بکند و شما خواهی نخواهی معنی زندگی خودتان را از او میگیرید و باو افتخار میکنید. اما حال که علم و هنر و فرهنگ ازین سرزمین رخت بربسته، معلوم میشود فقط دزدی و جاسوسی و پستی باین زندگی معنی و ارزش میدهد: همای گو مفکن سایه شرف هرگز، بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد؟ 1 39 گیسو 🦋 1404/4/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 73 بشر انقدر که از نیستی میترسد از مرگ نمیترسد و برای بقای وجود خودش است که متوجه عوالم معنوی و شئونات اجتماعی شده است. کسانی هستند که به امید زندگی ابدی با رضا و رغبت مرگ را استقبال میکنند. 0 28 Nobody 1403/1/24 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 100 همای گو مفکن سایه شرف هرگز بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد! 0 2 ریحان 1404/1/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 58 برای روز مبادا، حاجی به مذهب هم معتقد بود. اگرچه خودش میگفت: "کی از آن دنیا برگشته؟ اگر راست باشه!" و مثل عقاید سیاسیش به آن دنیا هم اعتقاد محکمی نداشت. مگر با پول نمیشد حج و نماز و روزه را خرید؟ پس هر کس پول داشت دو دنیا را داشت، اما مذهب را برای دیگران لازم میدانست و در جامعه تقیه میکرد و به ظواهر میپرداخت. بهمین علت در ماه محرم توی تکیهها و حسینیهها و مجالس روضهخوانی در صدر مجلس جا میگرفت. نذر کیومرث را هم سقائی کرده بود که خرج زیادی نداشته باشد و در دهه عاشورا، او را با لباس سیاه (که برایش کوتاه شده بود) و کشکول و پیشبند سفید توی جماعت میفرستاد که به رایگان آب به لبهای تشنه بدهد. هر وقت هم گذارش به مسجد میافتاد دست وضوئی میگرفت و یک نماز محض رضای خدا میگذاشت. 0 15 دریا 1403/3/6 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 1 حاجی آقا به عادت معمول، بعد از آنکه عصازنان یک چرخ دور حیاط زد و همه چیز را با نظر تیزبین خود ورانداز کرد و دستورهایی داد و ایرادهایی از اهل خانه گرفت، عبای شتری نازک خودش را از روی تخت برداشت و سلانه سلانه دالان دراز تاریکی را پیمود و وارد هشتی شد. بعد یکسر رفت و روی دشکچهای که در سکوی مقابل دالان بود نشست. این هم قسمت دوم از مجموعهی پاراگراف آغازین. 0 4 علی 1403/2/28 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 1 از اول دنیا اینطور بوده که یکی از گشنگی بمیره، یکی از سیری بترکه. 2 13 ریحان 1404/1/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 63 اما عمده مطلب پوله! اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار،شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیز بی جهت میشی، میهن پرست و باهوش هستی، تملقت را میگند و همه کار هم برایت میکنند. پول ستارالعُیوبه. 0 49 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 58 «برای مردم اعتقاد لازمه، باید به آنها پوزهبند زد وگرنه اجتماع یک لانۀ افعیست، هرکجا دست بگذاری میگزند. باید مردم مطیع و معتقد به قضا و قدر باشند تا با اطمینان بشه از گردۀ آنها کار کشید.» 0 22 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 96 «این مردمی که به آسانی سالهاست همان گولهارا مرتب میخورند، مضحک اینجاست که خودشان را باهوشترین مردم دنیا هم میدانند.» 0 0 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 106 «اما افتخار میکنم در این چاهک خلا -که بهقول خودتان درست کردهاید و همه چیز با سنگ دزدها و طرارها و جاسوسها سنجیده میشود و لغات مفهوم و معانی خود را گم کرده- در این چاهک هیچکارهام. توی این چاهک فقط شماها حق دارید که بخورید و کلفت بشوید. این چاهک به شما ارزانی! اما من محکومم که از گند شماها خفه بشوم. » 0 0 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 117 «هیچ میدانید که ما بیشتر احتیاج به گدا داریم تا گدا به ما؟ چون ما باید تصدق بدهیم، اعانه جمع بکنیم، غصهخوری بکنیم تا نمایش داده بشیم و بهعلاوه وجدان خودمان را راحت کنیم، وگرنه سگ کنار کوچه با گدا پیش من چهفرقی داره؟ » 0 0
بریدههای کتاب حاجی آقا ریحان 1404/1/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 76 شما و امثالتان موجودات احمقی هستید که میخورید و عاروق میزنید و میدزدید و میخوابید و بچه پس میاندازید. بعد هم میمیرید و فراموش میشوید. حالا هم از ترس مرگ و نیستی مقامی برای خودت قائل شدی. هزاران نسل بشر باید بیاید و برود تا یکی دو نفر برای تبرئه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات از خودشان بیادگار گذاشتند به زندگی آنها معنی بدهد؛ به آنها حق موجودیت بدهد. آنچه که بشر جستجو میکند دزد و گردنهگیر و کلاش نیست، چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد. یک فردوسی کافی است که وجود میلیونها از امثال شما را تبرئه بکند و شما خواهی نخواهی معنی زندگی خودتان را از او میگیرید و باو افتخار میکنید. اما حال که علم و هنر و فرهنگ ازین سرزمین رخت بربسته، معلوم میشود فقط دزدی و جاسوسی و پستی باین زندگی معنی و ارزش میدهد: همای گو مفکن سایه شرف هرگز، بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد؟ 1 39 گیسو 🦋 1404/4/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 73 بشر انقدر که از نیستی میترسد از مرگ نمیترسد و برای بقای وجود خودش است که متوجه عوالم معنوی و شئونات اجتماعی شده است. کسانی هستند که به امید زندگی ابدی با رضا و رغبت مرگ را استقبال میکنند. 0 28 Nobody 1403/1/24 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 100 همای گو مفکن سایه شرف هرگز بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد! 0 2 ریحان 1404/1/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 58 برای روز مبادا، حاجی به مذهب هم معتقد بود. اگرچه خودش میگفت: "کی از آن دنیا برگشته؟ اگر راست باشه!" و مثل عقاید سیاسیش به آن دنیا هم اعتقاد محکمی نداشت. مگر با پول نمیشد حج و نماز و روزه را خرید؟ پس هر کس پول داشت دو دنیا را داشت، اما مذهب را برای دیگران لازم میدانست و در جامعه تقیه میکرد و به ظواهر میپرداخت. بهمین علت در ماه محرم توی تکیهها و حسینیهها و مجالس روضهخوانی در صدر مجلس جا میگرفت. نذر کیومرث را هم سقائی کرده بود که خرج زیادی نداشته باشد و در دهه عاشورا، او را با لباس سیاه (که برایش کوتاه شده بود) و کشکول و پیشبند سفید توی جماعت میفرستاد که به رایگان آب به لبهای تشنه بدهد. هر وقت هم گذارش به مسجد میافتاد دست وضوئی میگرفت و یک نماز محض رضای خدا میگذاشت. 0 15 دریا 1403/3/6 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 1 حاجی آقا به عادت معمول، بعد از آنکه عصازنان یک چرخ دور حیاط زد و همه چیز را با نظر تیزبین خود ورانداز کرد و دستورهایی داد و ایرادهایی از اهل خانه گرفت، عبای شتری نازک خودش را از روی تخت برداشت و سلانه سلانه دالان دراز تاریکی را پیمود و وارد هشتی شد. بعد یکسر رفت و روی دشکچهای که در سکوی مقابل دالان بود نشست. این هم قسمت دوم از مجموعهی پاراگراف آغازین. 0 4 علی 1403/2/28 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 1 از اول دنیا اینطور بوده که یکی از گشنگی بمیره، یکی از سیری بترکه. 2 13 ریحان 1404/1/7 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 63 اما عمده مطلب پوله! اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار،شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیز بی جهت میشی، میهن پرست و باهوش هستی، تملقت را میگند و همه کار هم برایت میکنند. پول ستارالعُیوبه. 0 49 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 58 «برای مردم اعتقاد لازمه، باید به آنها پوزهبند زد وگرنه اجتماع یک لانۀ افعیست، هرکجا دست بگذاری میگزند. باید مردم مطیع و معتقد به قضا و قدر باشند تا با اطمینان بشه از گردۀ آنها کار کشید.» 0 22 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 96 «این مردمی که به آسانی سالهاست همان گولهارا مرتب میخورند، مضحک اینجاست که خودشان را باهوشترین مردم دنیا هم میدانند.» 0 0 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 106 «اما افتخار میکنم در این چاهک خلا -که بهقول خودتان درست کردهاید و همه چیز با سنگ دزدها و طرارها و جاسوسها سنجیده میشود و لغات مفهوم و معانی خود را گم کرده- در این چاهک هیچکارهام. توی این چاهک فقط شماها حق دارید که بخورید و کلفت بشوید. این چاهک به شما ارزانی! اما من محکومم که از گند شماها خفه بشوم. » 0 0 محدثه افشار 1404/4/18 حاجی آقا صادق هدایت 3.7 25 صفحۀ 117 «هیچ میدانید که ما بیشتر احتیاج به گدا داریم تا گدا به ما؟ چون ما باید تصدق بدهیم، اعانه جمع بکنیم، غصهخوری بکنیم تا نمایش داده بشیم و بهعلاوه وجدان خودمان را راحت کنیم، وگرنه سگ کنار کوچه با گدا پیش من چهفرقی داره؟ » 0 0