بریدههای کتاب چشم هایش سیدحسین موسوی 1403/4/14 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 126 0 22 شکارچیِ کتاب🕯 1403/5/5 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 252 «این چشمها مال من نیست!» 0 9 سیدحسین موسوی 1403/4/14 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 167 من آنشب فهمیدم که در نزدیکی چ کورهی پر از آتش گداختهای ایستاده ام و دارم از سرما میلرزم. 0 23 barly 1404/1/5 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 76 0 0 سیدحسین موسوی 1403/4/11 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 59 0 20 روژان 1403/11/16 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 172 دیگر اختیاری از خود نداشتم. سرش را آورد پایین و چشمم را بوسید. __________ ثانیه ای تحمل کردم . یک مرتبه دست انداختم به گردنش و لب های خشک او را به لبهای خودم چسباندم. گفت :(( فرنگیس,فرنگیس!)) . گفتم:(( جانم ،جانم!)) 0 0 فاطمه قزلی 1403/4/4 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 179 در چشم های من دقیق تر نگاه کن ، جز تو هیچ چیز در آن نیست. 0 54 MDHtv 1403/10/26 چشم هایش (رقعی گالینگور) بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 1 کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که از صب تا سحر بیخواب نمانده، چطور ممکن است از سیری، از گرما، ار پرتو آفتاب صبح لذت ببرد. 0 2 سیدحسین موسوی 1403/4/14 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 127 0 14 "死の天使" 1403/7/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 125 کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بیخواب نمانده، چطور ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد؟ 0 11 علی 1402/6/24 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 1 در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن! جز تو هيچ چيزى در آن نيست. 0 22 فاطیما بهزادی 1403/12/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 7 عشق به زندگی او را تا پای مرگ کشاند 0 15 Nazi.jg 1403/6/31 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 92 خیلی بلاها ادم در زندگی به سرش می آید و خودش مسبب همه ی آنهاست،منتهی ادراک نمیکند یا وقتی به ریشه ی آنها پی میبرد که دیگر کار از کار گذشته است! 0 27 yegane pourbagheri 1403/10/15 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 32 چه شیرین است . چه شیرین میتواند باشد ، افسوس که ما تلخی آن را میچشیم … 0 1 مائده بادان فیروز 1403/8/16 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 89 بهترین لذتها وقتی تکرار شد، زجر و نصیبت است. 0 1 حافظ🌿 1403/6/7 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 268 هیچ کس برای خودش نمی نویسد.خواننده و نویسنده مکمل هم هستند. 0 8 طاها صلاحی 1403/9/28 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 145 احساسات دروغی آنها مرا میزد. همهشان گوشت تن مرا میطلبیدند. در صورتی که من آرزو میکردم روح خودم را نثار کنم، جسمم را میخواستم به کسی ببخشم که روح مرا اسیر کند. 0 0 khaste 1403/11/9 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 22 کسی که از شاه سابق هراسی در دل به خود راه نمی داد و با خیل تاش آنطور رفتار میکرد ، مرعوب نمیشدـمرعوب هم نشد به طوری که بالاخره در تبعید جان داد ، شاید هم کشته شد ، چنین مردی چطور ممکن است اسیر چشم های زنی شده باشد ؟ 0 0 "死の天使" 1403/7/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 264 با یک گل بهار نمیشود. 0 4 "死の天使" 1403/7/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 95 دوستدار هنر از خود هنرمند بیشتر لذت میبرد. هر هنرمندی از کار خودش حتی اگر شاهکار باشد ناراضی است. 0 7
بریدههای کتاب چشم هایش سیدحسین موسوی 1403/4/14 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 126 0 22 شکارچیِ کتاب🕯 1403/5/5 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 252 «این چشمها مال من نیست!» 0 9 سیدحسین موسوی 1403/4/14 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 167 من آنشب فهمیدم که در نزدیکی چ کورهی پر از آتش گداختهای ایستاده ام و دارم از سرما میلرزم. 0 23 barly 1404/1/5 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 76 0 0 سیدحسین موسوی 1403/4/11 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 59 0 20 روژان 1403/11/16 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 172 دیگر اختیاری از خود نداشتم. سرش را آورد پایین و چشمم را بوسید. __________ ثانیه ای تحمل کردم . یک مرتبه دست انداختم به گردنش و لب های خشک او را به لبهای خودم چسباندم. گفت :(( فرنگیس,فرنگیس!)) . گفتم:(( جانم ،جانم!)) 0 0 فاطمه قزلی 1403/4/4 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 179 در چشم های من دقیق تر نگاه کن ، جز تو هیچ چیز در آن نیست. 0 54 MDHtv 1403/10/26 چشم هایش (رقعی گالینگور) بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 1 کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که از صب تا سحر بیخواب نمانده، چطور ممکن است از سیری، از گرما، ار پرتو آفتاب صبح لذت ببرد. 0 2 سیدحسین موسوی 1403/4/14 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 127 0 14 "死の天使" 1403/7/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 125 کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده، کسی که از سرما نلرزیده، کسی که شب تا سحر بیخواب نمانده، چطور ممکن است از سیری، از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد؟ 0 11 علی 1402/6/24 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 1 در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن! جز تو هيچ چيزى در آن نيست. 0 22 فاطیما بهزادی 1403/12/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 7 عشق به زندگی او را تا پای مرگ کشاند 0 15 Nazi.jg 1403/6/31 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 92 خیلی بلاها ادم در زندگی به سرش می آید و خودش مسبب همه ی آنهاست،منتهی ادراک نمیکند یا وقتی به ریشه ی آنها پی میبرد که دیگر کار از کار گذشته است! 0 27 yegane pourbagheri 1403/10/15 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 32 چه شیرین است . چه شیرین میتواند باشد ، افسوس که ما تلخی آن را میچشیم … 0 1 مائده بادان فیروز 1403/8/16 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 89 بهترین لذتها وقتی تکرار شد، زجر و نصیبت است. 0 1 حافظ🌿 1403/6/7 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 268 هیچ کس برای خودش نمی نویسد.خواننده و نویسنده مکمل هم هستند. 0 8 طاها صلاحی 1403/9/28 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 145 احساسات دروغی آنها مرا میزد. همهشان گوشت تن مرا میطلبیدند. در صورتی که من آرزو میکردم روح خودم را نثار کنم، جسمم را میخواستم به کسی ببخشم که روح مرا اسیر کند. 0 0 khaste 1403/11/9 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 22 کسی که از شاه سابق هراسی در دل به خود راه نمی داد و با خیل تاش آنطور رفتار میکرد ، مرعوب نمیشدـمرعوب هم نشد به طوری که بالاخره در تبعید جان داد ، شاید هم کشته شد ، چنین مردی چطور ممکن است اسیر چشم های زنی شده باشد ؟ 0 0 "死の天使" 1403/7/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 264 با یک گل بهار نمیشود. 0 4 "死の天使" 1403/7/22 چشم هایش بزرگ علوی 3.6 195 صفحۀ 95 دوستدار هنر از خود هنرمند بیشتر لذت میبرد. هر هنرمندی از کار خودش حتی اگر شاهکار باشد ناراضی است. 0 7