بریدههای کتاب مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) Fatemeh_Helfi 1403/3/24 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 16 پیشگویی ها لزوما دروغ نیستن. لزوما وعده ای واقعی در خصوص آینده هم نیستن. می تونن صرفا یه جور امید باشن. 0 4 فرشته سجادی فر 1402/10/17 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 82 تیندویل آهی کشید. _سیزد،تو چرا هیچ وقت از خودت دفاع نمیکنی؟ _چه دفاعی؟ _هر چیزی.تو همیشه عذرخواهی میکنی؛اما رفتارت هیچ تغییری نمیکنه!تا حالا به این فکر کردی که شاید اگه پای حرفات می ایستادی و ازشون دفاع میکردی الان تو به جای سینود رهبر گروه بودی؟ اعضای گروه تو رو تبعید کردن؛چون تو حاضر نشدی استدلالات خودت رو در دفاع از حرفات بیان کنی. تو عجیب ترین شورشی و عصیانگری هستی که تا حالا دیدم. 1 8 ✨️Lilac ✨️ 1403/4/6 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 194 مذهب یعنی وعده، وعده به اینکه چیزی بر ما نظارت داره و هدایتمون میکنه؛ بنابراین پیشگویی ها بسطی طبیعی از امیدها و آرزوهای مردم هستن. به هیچ وجه احمقانه نیستن. 0 7 فرشته سجادی فر 1402/10/19 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 293 سیزد ذخیره سازی ذهن قلعیاش را قطع کرد تا تمام حواسش به حالت عادی برگردد و بتواند این لحظه را تمام و کمال حس کند. طراوت پوستش و گرمای بدنش. تیندویل سرش را روی سینه سیزد گذاشته بود. بوی موهایش...عطری نزده بود؛ بوی طبیعی موهای تمیزش را استشمام کرد.عینکش را به آرامی برداشت تا به خوبی بتواند تیندویل را ببیند.صدای نفس های تیندویل را به خوبی شنید. تیندویل به آرامی گفت: _ میدونی چرا عاشقت شدم سیزد؟ سیزد صادقانه گفت: _نمیدونم. تیندویل گفت: _چون هیچوقت تسلیمنمیشی. بقیه مرد ها ظاهری قوی و بااراده دارن؛ اما اگه به اندازه کافی بهشون فشار بیاری،میشکنن.تو... مثل باد قوی هستی.هرگز تسلیم نمیشی.فکر نمیکنم هیچکدوم از دوستات بدونن چه آدم قدرتمندی بودی. سیزد اندیشید بودی! اون از همین حالا داره با افعال گذشته در مورد ماها حرف میزنه. سیزد زمزمه کرد: _می ترسم تمام تلاشهام برای نجاتشون بی فایده باشه. تیندویل گفت: _برای نجات سه نفرشون کافی بود. با فرستادنشون اشتباه کردی...اما شاید کار درست رو هم کرده باشی. سیزد چشمهایش را بست و او را محکم در آغوش گرفت. ناگهان صدای طبل های هشدار دهنده بر بالای دیوار به گوش رسید. 2 11 کاف 🇵🇸 1404/4/4 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 87 ـ خودخواهی + اعتماد به نفس - یه واژه ی خوش ظاهر برای همون مفهوم 3 28
بریدههای کتاب مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) Fatemeh_Helfi 1403/3/24 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 16 پیشگویی ها لزوما دروغ نیستن. لزوما وعده ای واقعی در خصوص آینده هم نیستن. می تونن صرفا یه جور امید باشن. 0 4 فرشته سجادی فر 1402/10/17 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 82 تیندویل آهی کشید. _سیزد،تو چرا هیچ وقت از خودت دفاع نمیکنی؟ _چه دفاعی؟ _هر چیزی.تو همیشه عذرخواهی میکنی؛اما رفتارت هیچ تغییری نمیکنه!تا حالا به این فکر کردی که شاید اگه پای حرفات می ایستادی و ازشون دفاع میکردی الان تو به جای سینود رهبر گروه بودی؟ اعضای گروه تو رو تبعید کردن؛چون تو حاضر نشدی استدلالات خودت رو در دفاع از حرفات بیان کنی. تو عجیب ترین شورشی و عصیانگری هستی که تا حالا دیدم. 1 8 ✨️Lilac ✨️ 1403/4/6 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 194 مذهب یعنی وعده، وعده به اینکه چیزی بر ما نظارت داره و هدایتمون میکنه؛ بنابراین پیشگویی ها بسطی طبیعی از امیدها و آرزوهای مردم هستن. به هیچ وجه احمقانه نیستن. 0 7 فرشته سجادی فر 1402/10/19 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 293 سیزد ذخیره سازی ذهن قلعیاش را قطع کرد تا تمام حواسش به حالت عادی برگردد و بتواند این لحظه را تمام و کمال حس کند. طراوت پوستش و گرمای بدنش. تیندویل سرش را روی سینه سیزد گذاشته بود. بوی موهایش...عطری نزده بود؛ بوی طبیعی موهای تمیزش را استشمام کرد.عینکش را به آرامی برداشت تا به خوبی بتواند تیندویل را ببیند.صدای نفس های تیندویل را به خوبی شنید. تیندویل به آرامی گفت: _ میدونی چرا عاشقت شدم سیزد؟ سیزد صادقانه گفت: _نمیدونم. تیندویل گفت: _چون هیچوقت تسلیمنمیشی. بقیه مرد ها ظاهری قوی و بااراده دارن؛ اما اگه به اندازه کافی بهشون فشار بیاری،میشکنن.تو... مثل باد قوی هستی.هرگز تسلیم نمیشی.فکر نمیکنم هیچکدوم از دوستات بدونن چه آدم قدرتمندی بودی. سیزد اندیشید بودی! اون از همین حالا داره با افعال گذشته در مورد ماها حرف میزنه. سیزد زمزمه کرد: _می ترسم تمام تلاشهام برای نجاتشون بی فایده باشه. تیندویل گفت: _برای نجات سه نفرشون کافی بود. با فرستادنشون اشتباه کردی...اما شاید کار درست رو هم کرده باشی. سیزد چشمهایش را بست و او را محکم در آغوش گرفت. ناگهان صدای طبل های هشدار دهنده بر بالای دیوار به گوش رسید. 2 11 کاف 🇵🇸 1404/4/4 مه زاد؛ چاه معراج (قسمت دوم) جلد 2 برندون سندرسون 4.6 10 صفحۀ 87 ـ خودخواهی + اعتماد به نفس - یه واژه ی خوش ظاهر برای همون مفهوم 3 28