ایلیا

ایلیا

@Ilia84

22 دنبال شده

13 دنبال کننده

            
          

یادداشت‌ها

                رگه‌های حجم (اسپاسمانتالیسم)، سوررآلیسم، کوبیسم و تک‌گویی‌های پریشان و جابه‌جایی‌ی راوی و نامعلوم‌بوده‌گی‌ی سخن‌گو، چیزهایی‌ست که همه، یک‌جا و یک جا، در کارِ فدایی‌نیا جمع شده است و هرکدام بیش‌تر پررنگ می‌شوند در جای خود، اَی که: به‌اقتضا. و هم‌چنین گفته‌اند که علیمراد فدایی‌نیا را از داستان‌نویسان تجربه‌گرای موج نو می‌توان نام برد. داستان اول  و داستان آخر - که این آخری، بر سربرگ‌ش نوشته: برای بیژن [الهی]- به ترتیب،دارای پی‌رنگ واضح‌تر و عدم ِ علایم نگارشی‌ست. البته این را هم نباید از قلم انداخت که ازهم‌گسسته نیست داستان‌ها- با این وجود که هر فرگرد (=بند، پاراگراف) از آن، گسستی با دیگری دارد-. می‌شود گفت کارِ علی‌مراد نوعی ضدداستان هم، هست. 
              اگر بخاهیم  نوعِ روایتِ جابه‌جا شونده‌ی نامشخص که نویسنده در بعضی داستان‌ها به‌کار می‌گیرد را دنبال می‌کنیم و ببینیم در آثار پسین و بعدتر چه اثری از خود می‌نمایاند بایست به‌سراغ "قرن‌ها بگذشت" و "۱۴" شمیم بهار برویم - که خدا هردو نویسنده را نگه داراد-. اما این نکته ناگفتنی نماند که شمیم بهار در همان داستان‌ها دهه‌ی ۴۰ اش نیز ، به این‌گونه راوی و این‌که فهم کِئی‌ی سخن‌گو را به خاننده بسپاریم توجه داشته‌ست اما جلوه‌ی پخته‌تر در همان‌جاست که گفتم.
         کوبیسم و چیدمانِ کلمات و اوج ِ این‌ها را می‌شود داخل دو داستان "هجوم هیاهو" و "پیشانی" دانست، دو داستانی که نمی‌توان به‌ساده‌گی از روی‌شان رد شد. آن‌قدر باید ماند و، وقتی بوی دود از مخ‌ات به مشام رسید ،گذر کنی و، بعدی ‌ها را بخانی.
      نقاشی‌ی فروشنده‌ها از نقاش مدرن و نسل اول بزرگ، احمد اسفندیاری، که بر جلد آمده، خود شاهکاری‌ست لایُدر‌ک و لا یوصف. خلاصه، بخانید کتاب را و بعدِ هر بخش، نگاهی یا نیم‌نگاهی به نقاشی‌ی بر جلد ِ کتاب بیاندازید.
        درنظرم، سوره‌ی کافرون که در ابتدای کتاب، نویسنده آورده است  جالب رسید با توجه به این‌ دقیقه، که فدایی‌نیا راهِ خودش را رفت و گذاشت که آینده‌گان قضاوت کنند. 
        

21

                و اما این کتاب، که از دو جهت (که همان دو جهت کل جهات‌اش هست ) سراغ‌ش برویم کتاب شاه‌کار و یا خیلی خوبی نیست؛ حتا بر گذاشتن نام خوب هم برآن مردد ام. نخست آن‌که خود اخوان 
متاسفانه کار نیما را نفهمیده و ظاهر را گرفته و با محتوای سنت
آن را پُر کرده‌ست. البته شاید از شاه‌کارهاش در ’زمستان‘ ’آخر شاهنامه‘ ’از این اوستا‘ به‌خاطرتان بیاید که بازهم فکر می‌کنم آن روح مدنیستی‌ی کامل را ندارد، این را باید اضافه کرد که اکثر کسانی که به‌عنوان‌ شاعران بزرگ معاصر می‌شناسیم و فرزندان نیما هم گاهی اوقات، نامِ آن‌ها می‌گذاریم چون شاملو، فروغ، سهراب  فقط در برخی جاها کار نیما را درک کرده‌اند. گویا همان حرف احمدرضا احمدی به واقع نزدیک‌تر است که می‌گفت: نوه‌ها حرف پدربزرگ را به‌تر می‌فهمند و گویا هم همین‌طور است. و جدا از این اخوان در همان کتاب‌هایی که در مورد کار نیما نوشته است بسیار تحریف انجام داده‌است و الحق به‌جای آن‌که شعر نیما را از یوش به خراسان بیاورد به ناکجا آباد برده است و خودش هم پس از چند دوره سرگردانی در این ناکجا آباد دوباره به همان دیار شعر عروضی و سنت و دقیانوس برگشته است. 
اما مشکل دوم در نقدهای خود محمد حقوقی‌ست که متاسفانه 
هنوز از سلطه و غلبه‌ی نگاهِ نقد سنتی بیرون نیامده، هرچند تلاش‌هایی کرده برای بیرون‌روی، اما اساس کار هنوز همان است که بوده و ثمر خاصی هم نداشته چه در این‌جا چه آن کتاب‌های دیگرش. البته شاید این نقد سنتی برازنده‌ی چنین شاعری هم باشد –شاید.
        

10

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز باشگاهی ندارد.

چالش‌ها

این کاربر هنوز در چالشی شرکت نکرده است.

فعالیت‌ها