یادداشتهای یاسمینزهرا ترک (4) یاسمینزهرا ترک 1404/5/26 عاشقانه های یونس در شکم ماهی جمشید خانیان 4.0 67 اول و آخرِ این کتاب برای من، با اول و آخر خیلی از کتابها فرق داشت. طوری که شاید آخرِ داستان، اولش بود و ابتدای اون، پایانش. یونسِ این کتاب، آینه به دست گرفت بود تا به همهمون یادآوری کنه که میشه انتهای یک جادهی خاکی، پر از نرگسیهای زرد و بنفش و سفید باشه. یادآوری کنه که میشه با چشمهای بسته و پشت یک پیانوی خیالی، موسیقی نواخت و حتی میشه -به زبان خودت- شعر بگی. شاید یکی زبان تو رو کشف کنه.. میشه گاهی وارونه نگاه کرد. مثل یونس و به قول سارا، با زبانِ یونسی. 0 10 یاسمینزهرا ترک 1404/5/17 فتح خون سید مرتضی آوینی 4.7 109 فتح خون، روایت همگراییِ عشق بود و عقل. فتح خون، روایتگر پیروزیِ عظیمی بود که هر دو عالم، به برکت نورِ لحظه لحظهی آن زنده است. روایتی بود از آن «قبلهداران دایرهی طواف»، که تلاطم فرات، از دلتنگیِ وجود نورانی آنها سرچشمه میگیرد. من، در تک تک جملات این کتاب، نجوای یارانی را شنیدم که بر گوش جهان زمزمه میکردند ذکر آزادگیِ حسینبنعلی را. کلاهخودهای بر زمینافتادهای را دیدم، که بر بلندای جایگاه پسر فاطمه پر میکشیدند. و من عطشی را حس کردم، که دریاها از مشکِ بیآبِ علمدار حسین چشیده بودند. این کتاب، روایتها دارد. روایتهایی که یارانی میطلبد تا همراهیاش کنند، به سمت راهی که سراسر نور است و به سمت راهی که فرماندهاش، ملجأ عشق است و عقل. 0 1 یاسمینزهرا ترک 1404/5/13 شب های روشن فیودور داستایفسکی 4.1 568 راستش را بخواهید آگاهی ادبیام را در حد و اندازهای نمیدانم که دربارهی کتب نویسندگان بزرگ اظهار نظر کنم. اما چیزی که توجه من را در این داستان جلب کرد، معنادهی به مفاهیمی همچون «رؤیا» و «تنهایی» بود. نویسنده به گونهای این مفاهیم را رنگ بخشیده که گویی از یک مفهوم انتزاعی، به مفاهیمی ملموس تبدیل شدهاند و به مخاطب این امکان را میدهند که «تنهایی» را با انگشتانش لمس کند و «رویا» را در تابلوی خیالش به تصویر بکشد. دیگر ویژگی بارز این اثر، توصیفات دقیق و به خصوص توضیح شفاف عواطف شخصیتهای داستان بود که از نظر من باعث ارتباطگیری خواننده با متن میشد. اما با همهی اینها بعضی قسمتهای داستان برای من به سختی جلو میرفت و گاه جذابیت خود را از دست میداد. 0 8 یاسمینزهرا ترک 1404/5/12 کیمیاگر پائولو کوئیلو 3.8 261 برای نوشتن از کیمیاگر، باید کیمیاگری شد در دل صحراهای سوزان و چراگاههای عریان. ارزش خواندن این کتاب، با نور قلب هر خوانندهای تعیین میشود. اگر مانند من، در دل صخرههای آهنین افکارتان محصور شدهاید و در تلاشاید تا پرستویی شوید آزاد بر فراز ابرهای خیالتان، پیشنهاد میکنم همراه کیمیاگر شوید تا کیمیاگری بیاموزید. و من کیمیاگری را در یافتن نشانهها دیدم، نشانههایی گاه بس ناپیدا، که با شعلهی فانوس درونتان دیده میشوند. و گویی که: «وصال است فراق عمر و مَقصد است مبدا.» 0 7