یادداشت یاسمین‌زهرا ترک

        اول و آخرِ این کتاب برای من، با اول و آخر خیلی از کتاب‌ها فرق داشت.
طوری که شاید آخرِ داستان، اولش بود و ابتدای اون، پایانش.
یونسِ این کتاب، آینه به دست گرفت بود تا به همه‌مون یادآوری کنه که میشه انتهای یک جاده‌ی خاکی، پر از نرگسی‌های زرد و بنفش و سفید باشه.
یادآوری کنه که میشه با چشم‌های بسته و پشت یک پیانوی خیالی، موسیقی نواخت و حتی میشه -به زبان خودت- شعر بگی. شاید یکی زبان تو رو کشف کنه..
میشه گاهی وارونه نگاه کرد.
مثل یونس و به قول سارا، با زبانِ یونسی.
      
54

10

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.