یادداشت یاسمینزهرا ترک
1404/5/26
اول و آخرِ این کتاب برای من، با اول و آخر خیلی از کتابها فرق داشت. طوری که شاید آخرِ داستان، اولش بود و ابتدای اون، پایانش. یونسِ این کتاب، آینه به دست گرفت بود تا به همهمون یادآوری کنه که میشه انتهای یک جادهی خاکی، پر از نرگسیهای زرد و بنفش و سفید باشه. یادآوری کنه که میشه با چشمهای بسته و پشت یک پیانوی خیالی، موسیقی نواخت و حتی میشه -به زبان خودت- شعر بگی. شاید یکی زبان تو رو کشف کنه.. میشه گاهی وارونه نگاه کرد. مثل یونس و به قول سارا، با زبانِ یونسی.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.